بچه ها چیکار کنم
به خاطر پدرم مجبورم از عشقم بگذره
پدرم گفته اگه نمیتونی فراموشش کنی
من این سرافکندگی و قبول میکنم
چیکار کنم
عشقم قبلا چند سال پیش یه عقد کوتاه ناموفق داشته
منم سطح زندگیم خوبه خداروشکر.
مادر و پدرم میگن لیاقت تو و ما این ازدواج نیست
از کار بیکارم کردن که مثلا بینمون فاصله بیافته که بدتر شد علاقمون بیشتر شد.
الان موندم نه به عشقم رسیدم نه کار دارم .
کلی ارزو داشتم کلی نقشه
همش نقش براب شد
الان هیچ چاره ای ندارم دلم نمیاد جایی دیگه برم دنبال کار
جایی که عشقم نباشه ، کار به اون عالی ای داشتم
موندم برا تحصیل از ایران برم 29 سالمه
خانوادم میگن میری اونجا شانس ازدواج کمه دیگه مجرد میمونی
موندم کمکم کنید لطفا
من فقط به پدرمادرم اصرار کردم ببینیدش بعد بگید نه ولی اصلا قبول نکردن میگفتن برا ما کسر شان با همچین ادمی صحبت کنیم
که کار من رسید به عاشقی از بس پسره اصرار کرد پدر مادرتو راضی کن یه بار منو ببینن
اون وقت بگن نه قانع میشم
منم خواستم برا عشقم کاری کنم که اصرار کردم فقط یه بار ببینیدش
تو رو خدا کمکم کنید
هیچ انگیزه ای ندارم
همیشه فکر میکردم میرم سرکار ازدواج میکنم
اما اصلا دوباره دوست ندارم برم جای جدید کار کنم