مامانم بدون دلیل داره وزنش میاد پایین طوری که همه میگن چرا انقدر لاغر شدی😔
خطرناکه کاهش وزن بی دلیل ازمایشم داد تیروئید نداشت..
میخوام بدونم پیش چه دکتری ببرمش داخلی خوبه بنظرتون؟
خدایا دامن همه ی منتظرارو سبز کن الهی آمین..اونایی هم تو دلی دارن صحیح و سالم بدنیا بیان 😍😍چقدر خوشحال بودم این امضارو گذاشتم،بچم قسمتم نبود،توروخدا دعام کنین دوباره مامان بشم ..قربون دستای کوچولوت ک پر کشیدی
(ازتون یه خواهشی دارم از شمایی که امضامو میخونی...مادری یا خانوم خونه یا شاغل و یا همه اینا... لطفا موقعی که تو خونه مشغول کاری، اگه شیشه مربا تموم شد ،اگه جعبه مقوایی پیتزا و شیرینی خالی شد ،اگه شامپو تموم شد،قوطی شیر خشک دلبندت خالی شد،شيشه خيارشور و سس و آب معدنی و بطری آب میوه تموم شد،اگه خواستی اسباب بازی شکسته يا هرچیز پلاستیکی يا مقوايي يا فلزي و شيشه اي دور بندازی...یه کیسه پلاستیکی بزرگ بزار دم در هرموقع یکی از اینا تموم شدن لطف کن بندازش داخل اون کیسه و وقتی پر شد سرشو گره بزن، یا بندازش ظرف زباله یا ازش آویزون کن.میدونی چقد اجر کارت میشه؟؟ هم در حق طبیعت و هم در حق اون انسان زباله گردی که ضایعات بازیافتی خشك جمع میکنه لطف بزرگی میکنی و میدونم که پاداش این کار خوبت یه جایی به خودت برمیگرده 🙏🙏💚💚💚)اسم اين كار تفكيك زباله خشك در مبدا است كه در اكثريت كشورهاي اروپايي و جهان اول انجام ميشه
فرزندم،از ملالتهای این روزهای مادری ام برایت میگویم... از این روزها که از صبح باید به دنبال پاهای کوچک و لرزان تو بدوم و دستت را بگیرم تا زمین نخوری. به کارهای روی زمین مانده ام نمیرسم این روزها که اتاقها را یکی یکی دنبال من می آیی، به پاهایم آویزان میشوی و آن قدر نق میزنی تا بغلت کنم، تا آرام شوی. این روزها فنجان چایم را که دیگر یخ کرده، از دسترست دور میکنم تا مبادا دستهای کنجکاوت آن را بشکند. با ناراحتی و ناامیدی سر برگرداندنت را میبینم که سوپت را نمیخوری و کلافه میشوم از اینکه غذایت را بیرون میریزی. هرروز صبح جارو میکشم، گردگیری میکنم، خانه را تمیز میکنم و شب با خانه ای منفجر شده و اعصابی خراب به خواب میروم. روزها میگذرد که یک فرصت برای خلوت و استراحت پیدا نمیکنم و باز هم به کارهای مانده ام نمیرسم...امشب یک دل سیر گریه کردم. امشب با همین فکر ها تو را در آعوش کشیدم و خدا را شکرکردم و به روزها وسالهای پیش رو فکر کردم و غصه مبهمی قلبم را فشرد...تو روزی آنقدر بزرگ خواهی شد که دیگر در آغوش من جا نمیشوی و آنقدر پاهایت قوت خواهد گرفت که قدم قدم از من دور میشوی و من مینشینم و نگاه میکنم و آه... روزگاری باید با خودم خلوت کنم و ساعتها را بشمارم تا تو از راه بیایی و من یک فنجان چای تازه دم برایت بیاورم و به حرفهایت با جان دل گوش بسپرم تا چای از دهن بیفتد.... روزی میرسد که از این اتاق به آن اتاق بروم و خانه ای را که تو در آن نیستی تمیز کنم. و خانه ای که برق میزند و روزها تمیز میماند، بزرگ شدن تو را بیرحمانه به چشمم بیآورد. روزی خواهد رسید که تو بزرگ میشوی، شاید آن روز دیگر جیغ نزنی، بلند نخندی، همه چیز را به هم نریزی... شاید آن روز من دلم لک بزند برای امروز... روزی خواهد رسید که من حسرت امشبهایی را بخورم که چای نخورده و با سردرد و گردن درد و با فکر خانه به هم ریخته و سوپ و بازی و... به خواب میروم...شاید روزی آغوشم درد بگیرد،این روزها دارد از من یک مادر به شدت بغلی میسازد...!❤️❤️
خدایا دامن همه ی منتظرارو سبز کن الهی آمین..اونایی هم تو دلی دارن صحیح و سالم بدنیا بیان 😍😍چقدر خوشحال بودم این امضارو گذاشتم،بچم قسمتم نبود،توروخدا دعام کنین دوباره مامان بشم ..قربون دستای کوچولوت ک پر کشیدی
بابای من سرطان داشته از کاهش وزنش متوجه شدیم حتما چکاپ کلی ببرش
دور از جونش از همین میترسم😓
خدایا دامن همه ی منتظرارو سبز کن الهی آمین..اونایی هم تو دلی دارن صحیح و سالم بدنیا بیان 😍😍چقدر خوشحال بودم این امضارو گذاشتم،بچم قسمتم نبود،توروخدا دعام کنین دوباره مامان بشم ..قربون دستای کوچولوت ک پر کشیدی
وایی توروخدا باباب منم اینجوریه هفته ۳ ۴ کیلو کم میکنه کلی ازمایش و اینام داده گفتن مشکلی نبس ...
پلاکت خونش پایین نیست؟
خدایا دامن همه ی منتظرارو سبز کن الهی آمین..اونایی هم تو دلی دارن صحیح و سالم بدنیا بیان 😍😍چقدر خوشحال بودم این امضارو گذاشتم،بچم قسمتم نبود،توروخدا دعام کنین دوباره مامان بشم ..قربون دستای کوچولوت ک پر کشیدی
خدایا دامن همه ی منتظرارو سبز کن الهی آمین..اونایی هم تو دلی دارن صحیح و سالم بدنیا بیان 😍😍چقدر خوشحال بودم این امضارو گذاشتم،بچم قسمتم نبود،توروخدا دعام کنین دوباره مامان بشم ..قربون دستای کوچولوت ک پر کشیدی