2789
عنوان

درد دل .

37 بازدید | 2 پست

سلام .کسی بوده مث من باشه؟ 

من از خانواده خودم دورم. تنها کسی که دخترم  اینجا داره یه عمه و یه مادر بزرگ و پدربزرگه .

نمیگم که باهاش خوب نیستن و دوسش ندارن . نه .ولی بهش کم اهمیت میدن. نمیبیننش . گاهی میفهمم که فلان توجهشون ففط برا حفظ ظاهر و ناراحت نشدن منه.

هر چی به بچه من کم اهمیت میدن ، به نوه دیگه شون یعنی بچه خواهر شوهرم اهمیت زیادی میدن.

اوایل نمیتونستم تحمل کنم . بنظرم باید یکسان نگاه کنن.بعدا فهمیدم و بهم رسوندن که بچه دختر همیشه عزیزتر و نزدیکتر بوده به مادر بزرگ پدر بزرگ.

میدونم نمیتونم شرایطو عوض کنم. ولی بعضی وقتا احساس غریبه بودن و حقارت میکنم. 

مثلا ما میریم یکم سلام علیک با بچم میکنن.اونا میان بغلش میکنن قربون صدقش میرن بهش کلمه یاد میدن تکرار میکنن براش.کلا که یه سره بغلشونه. شعر براش میخونن.بعد تصور کنین من و بچم همونجا نشستیم. خیلی حس بدیه...

چکار کنم ؟ نمیخوام اعتماد بنفسم بیشتر از این از بین بره

بماند بحثایی که بخاطر این با همسرم کردم

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

پاک کردن

ehsanr | 6 دقیقه پیش
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز