دیشب مامان وبابام دونفری اومدن خونمون شامم خودشون اوردن😞😞بعدمرغم خریده بودن برامون بعدیسال ونیم اومدن ..شوهرمم میوه ونوشابه خرید ..بعد شوهرم هیلی خوب برتورد کرد .دیگه مرغ تکه نگرفته بودن به شوهرم گفتم الان تکه اش کن بابام تکه کرد .بعدم شوهرم گوشیش دستش بود ده دقیقه میخندید به منم نشون داد جوک بود بهش اشاره کردم گوشی رو بذار ..امروز باهام باده که اولا جلو خانوادت نگو چیکار کن.ثانیا بابات میگه فلان دینامو درست کن هیچی بلدنیس بامسخره .بعدم گفت باراخرت باشه اشاره میکنی دلم میخواد بخندم😞حالا خانواده اونو ده بار دعوت کردم بناییم داشتن غذا پختم بردم 😭😭حموم خونم اومدن بارها یک کلمه نگفتم