بگین من مقصرم پسرمو بردم سنجش گفت چشماش ضعیفه اومده بهش میگم میگه به خانواده شما رفته میگم چه ربطی داره کلا هرچی خوب باشه به اونا رفته هرچی میشه میگه به شما رفته مثل مادرش نفهمه حرف دهنشو نمیفهمه بجای اینکه دلداری بده میگه به من چه ضعیفه فدای سرم عینک بزنه اون لحظه دوست داشتم بمیره من راحت شم فقط دعا کردم که اون لحظه خون جلو چشمامو بگیره بکشمش راحت شم