امروز با یکی از دوستای مشترکمون رفته بودیم پارک...بعد من بزرگتر از اونم جاری اولم اون دوم من هنوز باردار نشدم اون دخترش سه ماهشه.. هفته قبل تولدم بود استوریمو دید حتی یه تبریک نگف...کلا بعد بچش دیگه یادی از من نکرد در صورتی ک وقتی باردار بود من خیلی بهش کمک کردم..امروز زیاد تحویلش نگرفتم فقط یه سلام اونم همینطور بعد تو راه برگشت دخترش نگام میکرد میخندید منم هی میخندیدم بعد هی دوستمون میکف همش نگا زن عموش میکنه جاریم گف اونطرفو نگا میکنه...دوباره دوستمون گف ن نگا جاریت میکنه ...بعدش ک میخاس بره گف الن میرم پیش مادرشوهرم یا مادر خودم...خیلی دلم شکست....از اینکه من ندارم اون داره اینطوری میکنه
منم مامان شدم بلاخره...۱۵ اسفند تستم مثبت شد...😍..۱۷ اسفند تیتر بتا مثبت..۲۶ آبان بغلش گرفتم دخترمو 😄😍چ روز خوبی بود ...انشالله قسمت همه منتظرا
بچه هامون ، بزودی میرن ! اونا مهمون ما هستن !بزرگترین اکتشاف برای من این بود که فهمیدم فرزندم یک مهمان است در خانه ام و روزی از خانه ام می رود.روزها با سرعت عجیبی میگذرد و او به زودی از من جدا می شود...به خودم گفتم: کدام مهمتر است؟ نظم خانه یا این که فرزندم به خوبی از من یاد کند؟کدام مهمتر است؟ خانه یا اخلاق و روحیه و حسن تربیت فرزندم؟چون دانستم که او مهمان خانه من است. این باعث شد اولویتم را تغییر دهم!بعد از این مهمترین چیز نزد من آرامش خاطر من و اوست.... شروع کردم به پیاده کردن نقشه ام، و طبعا مجموعه کمی از قوانین مهم را انتخاب کردم و خود را ملزم به اجرای آنها دانستم و مابقی چیزها را بدون هیچ قید و شرطی رها کردم. از عصبی شدن و داد و فریاد زدن کم کردم و به آرامش رسیدم.از وسواس هایم گذشتم و به خانه ای راضي شدم که مقداری بهم ریخته و نامنظم است و کمی شلختگی در آن به چشم می خورد. اما، فرزندی را تحویل گرفتم که آرامش دارد و از من و خشم هایم نمی نالد و رابطه ای قوی و زیبا بین ما حاکم گشته است.چون می دانم....او مهمان زودگذر خانه من است. کودک عزیزم ! امیدوارم مهمانی خانه من زیباترین مهمانی زندگیت باشد.😍
میگفتی جارو جان گرنگهدارمن انست که من میدانم...شیشه رادربغل سنگ نگه میدارد😌 میگفتی خدااین هدیه روب ...
والا روانیمون کرده ۱۳سال تحت درمان بود خودش تا خداروشکر بچه دار شد. اما امان از کم عقلی فقط نیش و کناااااایه
بچه هامون ، بزودی میرن ! اونا مهمون ما هستن !بزرگترین اکتشاف برای من این بود که فهمیدم فرزندم یک مهمان است در خانه ام و روزی از خانه ام می رود.روزها با سرعت عجیبی میگذرد و او به زودی از من جدا می شود...به خودم گفتم: کدام مهمتر است؟ نظم خانه یا این که فرزندم به خوبی از من یاد کند؟کدام مهمتر است؟ خانه یا اخلاق و روحیه و حسن تربیت فرزندم؟چون دانستم که او مهمان خانه من است. این باعث شد اولویتم را تغییر دهم!بعد از این مهمترین چیز نزد من آرامش خاطر من و اوست.... شروع کردم به پیاده کردن نقشه ام، و طبعا مجموعه کمی از قوانین مهم را انتخاب کردم و خود را ملزم به اجرای آنها دانستم و مابقی چیزها را بدون هیچ قید و شرطی رها کردم. از عصبی شدن و داد و فریاد زدن کم کردم و به آرامش رسیدم.از وسواس هایم گذشتم و به خانه ای راضي شدم که مقداری بهم ریخته و نامنظم است و کمی شلختگی در آن به چشم می خورد. اما، فرزندی را تحویل گرفتم که آرامش دارد و از من و خشم هایم نمی نالد و رابطه ای قوی و زیبا بین ما حاکم گشته است.چون می دانم....او مهمان زودگذر خانه من است. کودک عزیزم ! امیدوارم مهمانی خانه من زیباترین مهمانی زندگیت باشد.😍
بچه هامون ، بزودی میرن ! اونا مهمون ما هستن !بزرگترین اکتشاف برای من این بود که فهمیدم فرزندم یک مهمان است در خانه ام و روزی از خانه ام می رود.روزها با سرعت عجیبی میگذرد و او به زودی از من جدا می شود...به خودم گفتم: کدام مهمتر است؟ نظم خانه یا این که فرزندم به خوبی از من یاد کند؟کدام مهمتر است؟ خانه یا اخلاق و روحیه و حسن تربیت فرزندم؟چون دانستم که او مهمان خانه من است. این باعث شد اولویتم را تغییر دهم!بعد از این مهمترین چیز نزد من آرامش خاطر من و اوست.... شروع کردم به پیاده کردن نقشه ام، و طبعا مجموعه کمی از قوانین مهم را انتخاب کردم و خود را ملزم به اجرای آنها دانستم و مابقی چیزها را بدون هیچ قید و شرطی رها کردم. از عصبی شدن و داد و فریاد زدن کم کردم و به آرامش رسیدم.از وسواس هایم گذشتم و به خانه ای راضي شدم که مقداری بهم ریخته و نامنظم است و کمی شلختگی در آن به چشم می خورد. اما، فرزندی را تحویل گرفتم که آرامش دارد و از من و خشم هایم نمی نالد و رابطه ای قوی و زیبا بین ما حاکم گشته است.چون می دانم....او مهمان زودگذر خانه من است. کودک عزیزم ! امیدوارم مهمانی خانه من زیباترین مهمانی زندگیت باشد.😍
عزيزم چه جوابي بدم با اين برخوردا؟ من از لحاظ روحي داغونم . چطور تا من ناخواسته دل يكيو بشكونم تا يك هفته نكشيده تقاصشو پس ميدم؟ ولي اينجور ادما مثل اب خوردن دل ميشكونن خدا ١٠ تا ١٠ بهشون ميده روز به روزم سرخوش تر ميشن. من اينقدر جواب نميدم تا ببينم واقعا خود خدا روزي جوابشونو ميده يا توكلم بيخوده..
واااای اون جاریه چقد بیشعوووور بود متاسفم برااینجورادمای حقیر😒
تازه خالم هست 😑
میشه ازتون خواهش کنم برای سلامتی مادرم دعا کنید حتی فقط در حد یک صلوات مادرم خیلی سختی کشیده رنگ خوشی ندیده و توی زندگی من هیچی برای من با ارزش تر از مادرم نیست هر کی برای مادرم دعا کنه منم برای آرامش زندگیش و رسیدن به تمام آرزو هاش دعاش میکنم😚اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجه تیکر تولد دو سالگی پسر عزیزم هست مادرت قربون چشمات بشه😍😍😍😍
عزيزم من نگفتم جاري گفتم يه بنده خدايي. اون زمان كه ايشونم تحت درمان بودن منم بودم يكي دوبار اتفاقي تو مطب دكتر باهم بوديم بالاخره خر نيست كه ميفهمه. عمل همسرمم چون همسر ايشون همكار شوهرم هستن متوجه شدن وگرنه مرض ندارم مشكلاتمو جار بزنم گلم به انداره ي كافي براي خودم گرفتاري دارم.