سلام خانوم ها...من یک خانوم چادری ام...شوهرم ولی تقریبا سوسول..شلوار لی بپوش و لباس های اسپرت...توی این ۸ سال زندگی،همش میگفت باید چادری بمونی ولی همه ی این سال ها ،میدیدم که ب زن ها و دخترهای مردم نگاه میکنه...بعضی وقتها هم دعوامون میشد که میگفت از سر کنجکاوی..ولی من که بچه نیستم...حالا تازگی ها گیر داده که مانتویی بشم...من نمیتونم
البته یک واقعیتی هم بگم که من از اولش منتظر همچین روزی بودم...چون حس میکردم که چون میخاد مثلا بگه ادم با ایمانی هست،ب من گیر میگفت ،همون چادری باش ولی چشماش که می چرخید ،میفهمیدم که زبون و دلش یکی نیست...اون شبی که گفت که دیگه چادر نپوش..زیاد تعجب نکردم...چون چند سال که منتظرم اینو بگه