سلام خانوم ها...من یک خانوم چادری ام...شوهرم ولی تقریبا سوسول..شلوار لی بپوش و لباس های اسپرت...توی این ۸ سال زندگی،همش میگفت باید چادری بمونی ولی همه ی این سال ها ،میدیدم که ب زن ها و دخترهای مردم نگاه میکنه...بعضی وقتها هم دعوامون میشد که میگفت از سر کنجکاوی..ولی من که بچه نیستم...حالا تازگی ها گیر داده که مانتویی بشم...من نمیتونم
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
همین دیروز که با هم رفته بودیم بیمارستان....من حالم بد بود و داغون...ولی میدیدم که چشمش ب خانوم و دخترهای دیگه هست...هر بار میریم بیرون،دلم اتیش میگیره