دوستان من بعد از یک گِله از سمت همسر،ناخواسته گفتم:من میرم و تو هم هر کاری خواستی بکن
همسرم را به شدت دوست دارم اونم همینطور
اینقدر حالش بد شد و دیگه با من حرف نمی زنه
ما به دلایل کاری از هم جدا زندگی میکنیم برای یه مدت
و من مثلا اومده بودم حالش رو خوب کنم و یه مدت پیشش باشم و همه چیز هم خوب پیش رفت تا دیشب
از دیشب فشارم رفته بالا و فقط سه ساعت خوابیدم و عذاب وجدان و سکوتش داره منو میکشه