2777
2789

من. اگه صبور و قوی باشی سختیش قابل تحمل‌ . البته شوهرم بود ده روز

روزی دختری خواهم داشت شبیه خودم باچشمهایی درشت که همه ی دنیا را زیبا میبیند عاشقانه زندگی میکند، تنفر برایش بی معناست، مهربانی را یادش میدهم، اعتماد راهم...یادش میدهم همه دنیایش را با مادرش قسمت کند، حتی خطاهایش را،آن وقت هیچ وقت تنها نمی ماند ...نمیگویم دخترم بترس ازمردها می گویم بترس ازگرگها، مردهاکه گرگ نیستند، پدرت فرشته ای است که روزی خدا او را فرستاد و روح تنهای مرا لمس کرد و نگذاشت ، تنهابمانم....روزی دختری خواهم داشت شبیه خودم اما بسیار قوی تر، بسیار بخشنده تر، بسیار مهربان تر و بسیار صبور تر...

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

هیچ کس نباشه شوهر که هست چرا کسیو نداری 

 اگه دوست داشتی تایپیک عمل لاپراتومی بخون شاید به دردت خورد 😎خدا جونم مرسی یه دختر  ناز ویه پسر جیگر بهم دادی باباشونو نگم دیگه خودت می دونی 😄😄😄😄 😍😍😍لطفا مواظب خانواده چهار نفره ما باش 😍😍😍 😍😍من یک دختر یک همسر  یک مادرهستم   به وجود خودم افتخار می کنم 😋   من یک خانه دارم یک خانه داره شاغل عاشق کارای هنریم کارم بافته بافت عروسک  لباس وشال وکلاه☺ برا سرانجام رسیدن کارم خیلی تلاش کردم 💪کلمه نمی تونم در فرهنگ لغات زندگی من وجود نداره😎 کاری نیست که نتونم انجام بدم من یک زن هستم 😊😊😊😊خدایی سوال کردی جواب می دیم ریپلای نمی کنی یه لایک بکن 

دوست من دوقلو به دنیااورد شوهرش بودوخودش.الانم خودش تنهایی بزرگ میکنه.هیشکی کمکش نکرد انقدردلموواسش میسوخت

کتاب خون های گلم‌ کتابزندگی پس ازمرگ رو اگه نخوندین حتما بخونین😍

من ، تنهای تنها بودم خودم و نینی . سزارینم بودم تا بخیه داشتم سخت بود بعدش نه

 « فقد ملئت بطونکم من الحرام و طبع علی قلوبکم شکم‌هایتان از حرام پر شده و بر قلب‌هایتان مُهر خورده است.»  امام حسین علیه السلام

خدا رو داشته باش عزیزم یه وقت میبینی از جای که انتظار نداری بهتر کمکت میکنن بعدم ما ایرانیا اینجوریم که مادر میاد جاهای دیگه فقط شوهر و پرستار

یه صلوات برای سلامتی همه مامانای گل بفرستید و مامان منم مهمون کنید  
ای خدا . غر میزد ؟    

آره،هردفه میگفت من دیگه حوصله بچه ندارم حتی جلو مهمونا هم میگفت اینو و جلو شوهرم،حوصله مهمونداری نداشت و...انشالله واسه بچه بعدیم خونه خودم میمونم

زندگی زیباست...😊


والا سر زایمان اولم ۱۶ روز رفتم خونه مادرم . کوچکترین کمکی مادرم نکرد داغون شدم تا ماه ها کمرم شدید درد میکرد شوهرم خسته و کوفته میومد به من کمک میکرد دخترم کولیک و رفلکس داشت هیچ استراحت نداشتم از خستگی و غذا نخوردن شیرم نیومد دیگه بچه هم سینم رو نگرفت

حالا قصد داریم اقدام کنیم واسه بچه دوم . شوهرم میگه بچه نیار تو کمر درد داری هیچ کسی هم نداری کمکت باشه

میگم ده روز به یکی پول بده بیاد بهم کمک کنه اونم میگه من ندارم یعنی مامانت این قد تو واسش بی اهمیتی 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792