بعد از اینکه زایمان کردم چهل روز خونه مادرم موندم روز چهلم همسرم تماس گرفت و گفت میخوام بیام دنبالت برای این که خونه بدون تو هیچ ارزشی نداره. خواستم ناز کنم چهار تا خواهر مجردم هم تشویقم کردن. بنابراین گفتم: نه نمیام! میخوام دو هفته بیشتر بمونم!
البته این حرف خواهرام بود، منم حرف گوش کن. ناراحت شد و تلاش کرد قانعم کنه (البته این قانع کردن رو نمیدونم چیه). عصر دوباره زنگ زد و ازم خواست که برگردم خونه اما من بر نظر خودم اصرار کردم. دیگه با من حرف نزد و سراغمو نگرفت تا دو هفته بعد اومد منو از خونه مادرم برد.