2777
2789
عنوان

عشق

| مشاهده متن کامل بحث + 520 بازدید | 64 پست
پسره درس خون و خوبیه اما از بعضی اخلاق اش متنفرم که اذیتم میکنه


فعلا همین کار رو بکن، از یه مشاوره هم کمک بگیر یا روانشناس که زودتر این مسایل رو برطرف کنی و فکرت آزاد بشه.

تبسمی اگرم رو دهد ز عیش ندانی، که گاهی آدمی از کثرت ملال بخندد ...

هر سال ماه رمضون یا وزنم بالا می‌رفت یا کلاً برنامه غذاییم به‌هم می‌ریخت 😅


امسال اما فرق کرد… چون با رژیم فست پرو دکترکرمانی جلو رفتم. این برنامه جوری طراحی شده که اگه روزه بگیری دقیق با سحر و افطار تنظیمه، اگه هم نتونی روزه بگیری می‌تونی مثل یه فستینگ اصولی انجامش بدی.

خودم بعضی روزها روزه نیستم، ولی با اینکه روزه نمی‌گیرم، میل به غذا هم ندارم! ولعم کمتر شده، خوابم بهتر شده و حس سبکی دارم.

اگه می‌خوای امسال هم روزه بگیری هم وزن کم کنی

یا حتی بدون روزه فستینگ اصولی داشته باشی

سایت دکترکرمانی رو حتما ببینید

عاشق نشو دوست من.... بذار عاشقت بشن برای یک دختر عذاب آوره پسری رو بخواد و نشه یا پسره اونو نخواد ی ...

دقیقا.. عاشق یکی بودم هنوزم گهگداری بهش فک میکنم. تو خیالاتم

من یه دختری بودم که اصلا تو عمرم سمت پیرس نرفته بودم ینی جرعتشو نداشتم. الانم هستم.. دوران پیش دانشگاهی بودم یه همکلاسی جدید داشتم با هم راحت بودیم. بچه خواهرش(ک دوستم می‌شد خالش)  همسن ما بود. این رفته بوده عکسمو به اون نشون داده بود ازم تعریف کرده بود. خلاصه اون خوشش اومده بود ازم. عکس اونم بهم نشون داد. قیافش معمولی بود. ولی انقد ازش بهم گفته بود یهو دیدم عاشقش شدم. اون واسم کادو میفرستاد. یادمه اولین کادوش یه دفتر خاطرات بود.دیگه یه جورایی خالش واسطه بود بین ما. خالش بهم می زنگید اونم کنارش بود. ولی روم نمیشد باهاش بحرفم.. هیچی دیگه خلاصه شمارمو از خالش گرفته بود. بهم هی تک مینداخت. خالش بهم گفته بود که سه شماره آخرش چنده.. من میدونستم اونه ولی به روی خودم نمیاوردم. الکی میگفتم شما. اونم میگفت یه آشنا...بالاخره مثلا فهمیدم کی هس دیگه😜. قرار بود همون روز عروسی تو محلشون برم آخه عروسی دوستمون بود... 

از همونجا دیگه دوستی منو اون شرو شد.دوتامونم تو یه دانشگاه قبول شدیم. ولی دوباره واسه کنکور شرکت کرد تربیت معلم آورد. از وقتی اومد دانشگاه جدید خیلی کم همو میدیدم. تا اینکه دیدم رفته..... . اولین بار بود عاشق یکی شدم. خیلی دوسش داشتم اصلا از ذهنم بیرون نمیره... خودم کاری کردم که بره کلا کات کنه باهام... همش تقصیر خودم بود چون شمارشو داده بودم ب دوستم..نباید این کارو میکردم.. دیدم عشقم باهام سرد شده بعد چن وقت فهمیدم رفته با دوست دوستم اوکی شده😶😐

درست موقع امتحاناتم بود که فهمیدم. ضربه ی خیلی بدی خوردم. هیچوقت یادم نمیره.از اون موقع تا الان 6.7 سالی هس میگذره. اونم ازدواج کرده با یکی از بچه های دانشگاهش.. مث خودش تربیت معلمه.. ولی خیلی دوس دارم یه بار دیگه ببینمش.. میگن هیچ عشقی مث ع‌شق اولت نمیشه.... شوهر الان خودم در برابر اون بیسته.. ولی اون بعضی وقتا تو ذهنم میاد نمیدونم چرا. شاید اونم بهم فک میکته🤭😑

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز