اخ اخ نگم برات که بالاتنه ی لباس عروس جا کرده بود توقفسه ی سینه م ازبس سفت بسته بودن نفس کشیدن اخرشب واسم سخت شده بود بعدم مادرشوهره اصرارداشت نه بزارما بریم شوهرت بازش کنه گفتم بابا عمرا بتونه این همه بندو بازکنه من میرم منو دراین حال تنها نزارید التمااااس😂تابازش کردن خون توبدنم گردش پیدا کرد