2777
2789
عنوان

مامانم مریضه

161 بازدید | 12 پست

غروب زنگ زد گفت اصلا حال ندارم احساس میکنم همه جام میسوزه صبح رفتم دکتر دارو داده منم خیلی حالم بده با این که سنی نداره ولی همیشه مریضه فقط به خاطر این که خیلی فکر وخیال میکنه تورو خدا براش دعا کنید انقد گریه کردم چشمام باز نمیشه اگه یه روز نباشه من میمیرم 

کاربر قدیمی هستم🤗

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

انشالله ک خوب میشه عزیزم، باهاش بیشتر وقت بگذرون، نذار تا میتونی فکر کنه

اخه پیشش نیستم تو خونواده ام هیچ مشکلی نداریم فقط همیشه میگه نکنه فلان اتفاق بیفته مثلا داداشم دیر بیاد خیلی حالش بد میشه به خاطر چیزهای الکی خودشو داره نابود میکنه انقد باهاش حرف میزنم انگار نه انگار

کاربر قدیمی هستم🤗
اخه پیشش نیستم تو خونواده ام هیچ مشکلی نداریم فقط همیشه میگه نکنه فلان اتفاق بیفته مثلا داداشم دیر ب ...

وای مثل من میشه درخواست دوستیمو قبول کنی

شیر و خیار �🥒🥒🥒🥒🥛🥛🥛🥛🥛    اینم امضای ی مامان خیلی نگران ک واسه اینکه بچم شیر و با ی خیار همزمان خورد ۴ تا تاپیک زدم و همه میگفتن قَضیه شیر و خیار چیه🙃اینو امضام کردم ک یادم نره چقد واسش زحمت کشیدم و اگ روزی نبودم دخترم با خوندن اینا بدونه ک چقد دوسش داشتم و همیشه نگرانش بودم...دختر نازم خیلی مامان دوست داره توام بزرگ شدی منو دوس داشته باش و اگ هزاربار گنجشک نشون دادم و گفتم این چیه بگو گنجشک گنجشک گنجشک همونجور  ک من حاضرم ۱۰۰۰بار تاپیک شیر و خیار بزنم ولی کاریت نشه.😢😢😢😢
اخه پیشش نیستم تو خونواده ام هیچ مشکلی نداریم فقط همیشه میگه نکنه فلان اتفاق بیفته مثلا داداشم دیر ب ...

وای منم اینجوریم دائم استرس دائم اضطراب خواهر و برادر و همسر، دست خودمون نیست،. من که به کل خودمو فراموش کردم، کاش اخلاقم عوض بشه یکم

عزیزم چقدر ناراحت شدم😞پدر و مادرا نور چشم آدمن. دعا میکنم خدا به مادرت سلامتی بده واقعا همه مشکلات جسمی بخاطر استرس و نگرانیه. غصه نخور خوب میشه حالش❤

به نقل از آیت الله العظمی اراکی: زمانی در ایران هر جا آتش روشن میکردند مردم برای بردن زغال گداخته و روشن کردن کرسی، تنور یا منقل به آنجا میرفتند در ماه خداییِ محرم، در نزدیکی خانه یک زن بدکاره، هیئتی به پا شده بود. زن هم برای بردن آتش به محل رفت و سوال کرد زیر دیگتان روشن است؟ آتش میخواهم.  گفتند بله برو بردار. زن سمت دیگ رفت، و دید آتش خاموش شده خم شد و به هیزمها فوت کرد. مقداری از خاکستر به چشمش پاشید اما ادامه داد تا جایی که هیزمها دوباره روشن شدند. همان اندازه که میخواست برداشت و رفت.اما...همان شب خوابی دید . او دید چند نفر به گردن،دستهاو پاهایش غل و زنجیر بسته و میبرند تا عذابش کنند و هرچه فریاد میزد شما را به خدا ولم کنید کسی گوش نمیداد . زن،بانویی دید که از دور به آنها نزدیک میشد. مأمورهای عذاب با دیدن بانو زنجیرها را رها کردند. بانوی بزرگوار ایستادند و فرمودند چرا میبردیش. گفتند چون بدکاره و فاسد است . بانو گفت نههه... او نگذاشت آش نذری مجلس حسینم خراب شود ... دیگ را روشن نگهداشت. او بخاطر حسینم چشمهایش اذیت شد بخاطر حسین من رهایش کنید ....زن با ترس بسیاری وحشت زده از خواب بیدار شد و مدام با گریه و زاری از حضرت مادر، زهرای اطهر علیهاالسلام، کمک میخواست تا یاریش کند برای پاکدامنی.او همان زن انگشت نمای شهر، توبه کرد و با یاری حضرت زنی مومنه شد تا جایی که هر زمان و هر کجا روضه ای برای حضرت ارباب به پا میشد دنبالش میرفتند و او را دعوت میکردند.  و با اولین جمله روضه خوان " السلام علیک یا ابا عبدالله" زن به شدت گریه میکرد و شیون جانسوزش بلند میشد  جون و زندگیم فدات یا حضرت حسین علیه السلام که در ❤ خدایی و رضای تو رضای پروردگارمه   تو بحث کردن دانش و ادب مهمه
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   آهو1957  |  7 ساعت پیش
توسط   aypari  |  9 ساعت پیش