وایی ینی فک کنم شب دیگه کابوس مبینا و سما ببینم با اینکه داستانو حتی نشنیدم & ...
تو رو خدا یکی بگه اخرش چی شد
مهربون باشیم با هم...در حد یک توقف با ماشین واسه خانمی که با کالسکه از خیابون رد میشه...در حد یک لبخند زدن به بچه ای که مامانش دیر اومده دنبالش تو مدرسه...در حد دادن یک دستمال به خانمی که تو اتوبوس دنبال دستمال تو کیف اشه...مهربون باشیم در حد کوچک...ولی همین کوچک ها ایران رو زیبااا میکنه.
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
بابا کدوم سما .معلوم نیست کیه ملتو گذاشته سرکار.مگه میشه موضوع به این حساسی باشه و تو عکس خونوادتو ب ...
درک میکنم چی میگی عزیزم ولی همه آدما مث هم نیستن...ولی به نظرم واقعی بود کلا از اول داستانش هم معلوم بود آدمیه که لحظه ای تصمیم میگیره فک کنم الانم پشیمونه داستانشو گذاشته
دخترم وقتی اومدی به این دنیا اینو همیشه یادت باشه که تو زندگی بدترین حرفا رو از اونایی میشنوی که برات عزیزترن . بدترین ضربه ها رو از اونایی میخوری که فکرشم نمیکردی ! همیشه نزدیک ترین هات قلبتو بدجور میشکنن . پس به هیچ کس وابسته نباش از هیچ کس توقع نداشته باش و به اندازه هرکسی رو دوست داشته باش حتی منو که مادرتم . عزیزکم کسی نبود این حرفا رو به من بزنه برای همین خیلی وقتا بیصدا شکستم ولی تا وقتی زنده م اینو بهت میگم چون دوست ندارم تو هم مثل من بشکنی دردونه ی مامان 😘