پدر شوهرم چند وقت بود درد عضله داشته من یبار آش پختم براش فرستادم یبارم همسرم داشت باهاش صحبت میکرد گفتم بده من حالشونو بپرسم نداد یبار ز زدم حالشو بپرسم جواب نداد جمعه هم گفتم به شوهرم بیا بریم دیدنش نیومد حالا امروز آقا وقتی ز زده ب مادرش با کلی گله گذاری مواجه شده ک چرا نیومدین چرا ز نزدین حال بابارو بپرسین اینم بگم ما بمیریم تو خونه هم اونها خبر دار نمیشن چ برسه بخوان حال بپرسن
مادر عزیز تر از جانم ،،مطمئنم در مقابل سرطان ، پیروز میشی...التماس دعا**http://www.ninisite.com/discussion/thread.asp?threadID=707629
*
مادرم پر کشید ..با آرامش و لبخند ....
روحت شاد مامان عزیزم
همیشه از اینکه برم انحراف بینیم رو عمل کنم و بخوام تامپون بکشم میترسیدم ولی دوستم پیش دکتر حامد عباسی بدون تامپون عمل کرد منم رفتم و عمل کردم پیششون و الان خیلی راحت تر نفس میکشم، عمل زیباییشون هم بدون تامپونه اگه شما هم درباره عمل بدون تامپون کنجکاوید، جزئیات بیشتر رو اینجا ببینید
مادر عزیز تر از جانم ،،مطمئنم در مقابل سرطان ، پیروز میشی...التماس دعا**http://www.ninisite.com/discussion/thread.asp?threadID=707629
*
مادرم پر کشید ..با آرامش و لبخند ....
روحت شاد مامان عزیزم
همشون اینجورین ولی من بخاطر احترام بازم به پدرش گهگاه زنگ میزنم میپرسم
من الا ۳ سال عروس این خانواده شدم پدر شوهرم یبارم بمن ز نزده اصلا شمارمونو نداره فقط وقتی کار داره ب شوهرم ز میزنه اونم وقتی کارش گیر باشه بازم من ب این چیزا نگا نمیکنم