پدر شوهرم چند وقت بود درد عضله داشته من یبار آش پختم براش فرستادم یبارم همسرم داشت باهاش صحبت میکرد گفتم بده من حالشونو بپرسم نداد یبار ز زدم حالشو بپرسم جواب نداد جمعه هم گفتم به شوهرم بیا بریم دیدنش نیومد حالا امروز آقا وقتی ز زده ب مادرش با کلی گله گذاری مواجه شده ک چرا نیومدین چرا ز نزدین حال بابارو بپرسین اینم بگم ما بمیریم تو خونه هم اونها خبر دار نمیشن چ برسه بخوان حال بپرسن
مادر عزیز تر از جانم ،،مطمئنم در مقابل سرطان ، پیروز میشی...التماس دعا**http://www.ninisite.com/discussion/thread.asp?threadID=707629
*
مادرم پر کشید ..با آرامش و لبخند ....
روحت شاد مامان عزیزم
مادر عزیز تر از جانم ،،مطمئنم در مقابل سرطان ، پیروز میشی...التماس دعا**http://www.ninisite.com/discussion/thread.asp?threadID=707629
*
مادرم پر کشید ..با آرامش و لبخند ....
روحت شاد مامان عزیزم
همشون اینجورین ولی من بخاطر احترام بازم به پدرش گهگاه زنگ میزنم میپرسم
من الا ۳ سال عروس این خانواده شدم پدر شوهرم یبارم بمن ز نزده اصلا شمارمونو نداره فقط وقتی کار داره ب شوهرم ز میزنه اونم وقتی کارش گیر باشه بازم من ب این چیزا نگا نمیکنم