2777
2789
عنوان

شب چله ي نامزد پسردايي همسرم !

757 بازدید | 50 پست

مادرشوهرم ديروز زنگ زد به خونمون. من برداشتم. گفت زندايي شوهرم ميخواد روز جمعه واسه نامزد پسرش شب چله ايي ببره. و گفته كه به دخترا و عروسات بگو بيان. منم تشكر كردم و گفتم شما و دخترا ميريد ؟ گفت من ميرم ولي دخترا معلوم نيست و به اون يكي عروسش هم هنوز نگفته. منم گفتم باشه به همسرم ميگم و انشالله ميايم. 

ولي بعد از قطع كردن گوشي هي فكر كردم و ديدم وسط حرفاش چند بار گفت من به زندايي گفتم نميدونم عروسم (من) وقت داشته باشه يا نه ، شايد نتونه بياد و از اين جور جملات.

از اونجايي كه من خيلي هپلم در اين جور موقعيت ها و اصلا نميتونم منظور پنهان بقيه رو بفهمم به نظر شما منظورش اين بوده كه من بگم نميام ؟؟

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

جاریت بقیه میرن تو ام برو چرا نری خوش میگذره

بانمک بودن با بی‌شعور بودن فرق داره ...رُک بودن با بی‌ادبی فرق داره، اجتماعی بودن با پررویی و چَتر بودن فرق داره،زرنگ بودن با "سر دیگران کلاه گذاشتن" فرق داره ....و مشکلات ما دقیقا از آنجایی شروع شد که این تفاوت‌ها را درک نکردیم!

احتمال داره ولی خوب وقتی دعوت کرده شما دوست داری برو چیکار ب نظر مادرشوهر داری

یه زمان خیلی از رنگ عوض کردن آدما غصه می‌خوردم  ولی امروز فقط بهشون می‌خندم. دیدم که پول فایده نداشت، شهرت کافی نبود، دیدم موفقیت‌های پر‌سر و صدا هم عمری داره و فقط شخصیتته که می‌مونه برات.  می‌خندم به تصورات خودم، که هربار از نگاه من چقدر اون آدمها بزرگ‌ به نظر می‌رسیدن و تهش مثل یک حباب به اشاره ای از روزگار، تموم!
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792