ما یه شهر دیگه ایم
پدرشوهرم با مادرشوهرم رفته بودن یک ماه مشهد برای چکاپ
بعد برای رفتن یا برگشتن باید از شهر ما رد شن همیشه
موقع رفتن ک گفتن وقت نمیشه انشالله برگشتیم میاییم خونتون
موقع برگشتن اینجا یکی دیگه ار عموهام یعنی داداش پدرشوهرم سکته کرد و اینجا بردنش دکتر و عملش کردن پدرشوهرم با زنش سریع برگشتن اومدن تو شهر ما
بعدم هی شوهرم زنگ میزد ک بعد ک رفتین ملاقات بیایید خونمون مامانش میگفت باشه فردا ناهار
رفته بودن خونه یه عموی دیگم
فرداش از صبح هی شوهرم زنگ میزد به مادرش میگفت از بیمارستان بیاد میایم
خلاصه قرمه سبزی گذاشتم همه غذا آماده ساعت شد ۲
یهو پدرشوهرم زنگ زد به شوهرم ک زن عموت ناهار درست کرده ما نمیایم اگه میخواید مارو ببینید بیایید اینجا😐