2777
2789
عنوان

پدرشوهر ....

221 بازدید | 10 پست

ما یه شهر دیگه ایم 

پدرشوهرم با مادرشوهرم رفته بودن یک ماه مشهد برای چکاپ 

بعد برای رفتن یا برگشتن باید از شهر ما رد شن همیشه 

موقع رفتن ک گفتن وقت نمیشه انشالله برگشتیم میاییم خونتون 

موقع برگشتن اینجا یکی دیگه ار عموهام یعنی داداش پدرشوهرم سکته کرد و اینجا بردنش دکتر و عملش کردن پدرشوهرم با زنش سریع برگشتن اومدن تو شهر ما 

بعدم هی شوهرم زنگ میزد ک بعد ک رفتین ملاقات بیایید خونمون مامانش میگفت باشه فردا ناهار 

رفته بودن خونه یه عموی دیگم 

فرداش از صبح هی شوهرم زنگ میزد به مادرش میگفت از بیمارستان بیاد میایم 

خلاصه قرمه سبزی گذاشتم همه غذا آماده ساعت شد ۲

یهو پدرشوهرم زنگ زد به شوهرم ک زن عموت ناهار درست کرده ما نمیایم اگه میخواید مارو ببینید بیایید اینجا😐

...

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

چون اگه زنگ میزدم و نمیومدن هیچوقت باهاشون رو به رو نمیشدم دیکه  بخاطر همین اصلا خودمو قاطی نک ...

چقدر حساسی شما ! مگه بینتون قهر و دلخوری بوده؟

ببین وظیفه عروسم هست گوشیو بگیره اونم تعارف کنه که بیاین خوشحال میشیمو اینا

حالا اومدن که اومدن نیومدنم فدای سرت ناراحتی دیگه نداره

مگه ادم به هر کی تعارف کرد طرف باید بیاد!

رفتار اونام که میگن شما بیاین اینجا مارو ببینین بوی دلخوریشونو میده

به سختی به دستش اوردم. خدا دامن همه منتظرهارو زود زود سبز کنه انشالله
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز