خدایی تا جایی که من خبردار شدم تو چند سال اخیر پنج نفر رسما میخواستنش ،حالا اینهایی که فهمیدم ،همین تو شهر خودمون بودن ها و میدونستن شوهرم متاهل و بچه هم داریم
یک نفرشون هم قشنگ شده بود معشوقه ی شوهرم و هووی من .
خدا میدونه این دو سه سال چی کشیدم ،الانم بعد تهدید های پدرش و گریه های مادرش در ظاهر تموم کردن ولی باطن رو خدا میدونه ....
هرچند همسرم هنوزم دوستش داره
و بهش میگه حسرت و رویای دست نیافتنی زندگیم.