2777
2789
عنوان

داستان زندگی دوستم همگی بیاید یه چیزیادبگیرید

| مشاهده متن کامل بحث + 1567 بازدید | 51 پست

بعداون که چه عرض کنم میگفت ۱۰دفعه بعداونم شوهرش رفت کمپ اومدبیرون بازشروع کرد میگفت رفتم چنباربه پدرشوهرم گفتم حق منوبدید پدرشوهرم گفت ندارم وفلان 

میگفت خییلی فکرکردم که چیکارکنم میگفت بابامم میگفت که طلاق بگیربیا ولی خب میخاست منوهرروز باکلی منت منوببره دادگاه بیاره میگه همه چی بایدقانونی باشه 

امضا ندارم انگشت میزنم☝

گفته بودم شوهرش به حرفش گوش میکرد وخیلی دوسش داشت 

میگفت بهش گفتم داود بیاتوافقط طلاقم بده ولی من دوباره صیغت میشم شاید اینجوری بخای ترک کنی خیلیا اینجوری ترک کردن وفلان اینم معتاد خرمیگه باشه فرداش میرن دادگاه قشنگ بادستای خودش اینوطلاق میده واین جریان به هیچ کس حتی پدرش نمیگن مریم به شوهرش میگه اگه کسی بفهمه نمیزارن من باتوزندگی کنم میگن نامحرمید وفلان خلاصه داشتن باهم زندگی میکردن توذهن مریم هم این بودکه چجوری حالاحقشو از پدرشوهرش بگیره

امضا ندارم انگشت میزنم☝

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

مریم طبقه بالای پدرشوهرش زندگی میکردکه خودشون ساخته بودن زلاهاشو ایناروفروخته بود 

بازم رفت رومخ شوهرش که داودتواینانمیتونی ترک کنی ایناروبدیم احاره بریم جای دیگه شایدبتونی ترک کنی میگفت اتفاقا استقبال کرد گفت اره چیه اینجا بریم ترک میکنم واینا (یه چیزمهم که یادم رفت اینکه شوهرمریم هرویین میکشید که این اخرا دیگه شده بود شیشه که مریم وبه فکر جدایی دیگه انداخت میگفت وقتی شیشه میکشیددیگه غیرقابل تحمل بود)خلاصه طبقه بالارو گذاشتن بنگاه که مشتری پیداشه رهن بدن میگفت خیلی ها اومدن رفتن پدرشوهرم اینا که فهمیدن خییلی سعی کردن رای داودروبزنن وداودپشیمون شدولی من باز باهاش صحبت کردم که من وقتی بااین بدبختی زندگی میکنم وقتی توکمپ میری کدومشون حال مارومیپرسن کدومشون میگن ازکجامیارید میخورید چجوری زندگیتونومیگذرونید که حالادارن نظرمیدن!!


امضا ندارم انگشت میزنم☝

خلاصه من افتادم دنبال خونه ولی تنهایی ه داودگفتم توروببینن میدونن معتادی آبرومون میره بهمون اجاره نمیده کسی اونم قبول کرد میگفت رفتم یه جاخیلی دورترازخونمون دیدم این خونه هم رهن رفت ولی به اسم شوهرم پولوگرفتم گفتم فعرادارم دنبال خونه میگردم رفتم به اسم خودم خونه جدیدرورهن کردم خلاصه میگفت دیگه یه روزبه اسباب کشی گفتم خونه پیداکردم ورهن کردم ولی ادرس نداردم همه ی وسایلم روجمع کرده بود

امضا ندارم انگشت میزنم☝

میگفت گفتم حالا شوهرم چیکارش کنم رفتم به متدرشوهرم گفتم داودخییلی عصبی شده شیشه میکشه میوفته به جون خونه نمیدونم چیکارکنم میترسم بریم خونه جدیدابرومونوببره خواهرشوهرم گفت اینجابدش کمپ ببری وونجا چیکار ابروتوببره میگفت دیگه منم ازخداخاسته شربت خواب اوربهش دادم زنگ زدم کمپ اومدبردش 

بعدازظهرقراربود اسباب کشی کنیم مادرشوهرم گفت زنگ بزن فلانی(برادرشوهرش)بیاداسباب روببره من گفتم نه مادرمیدم حمل اساسیه اونوواسه چی توزحمت بندازیم مادرشوهرش میگه پس باباروهم ببراونوقت میگه عروس اصلامنوادم حساب نکرد مریمم میگه باشه اساسیه روبارمیزنیم بعد بعدناهارخودمون میریم منم منوباباباهم میریم 

خلاصه میگفت اونداسباب اساسیه روبارزدن بردن خونه جدید هم خواهرم رفته بود که وسیله هاروتحویل بگیره(فقط خواهرش میدونست پدرومادرش هیچ کس نمیدونست)میگفت بعدناهار به مادرشوهرم گفتم میرم بالاروتمیزکنم گفت باشه برو میگفت جاریم پایه بود وبامن همراه گفتم بریم خونه اونا که نزدیک مادرشوهرم اینا بود استراحت کنیم مادرشوهرمم گفت برو رفتیم تا درخونشون رسیدم  زنگ زدم اژانس اومد شماروبه خیروماروبه سلامت

امضا ندارم انگشت میزنم☝
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز