خونمون ویلاییه،،نیم ساعت پیش یکی در زد باز کردم گفت اینجا همسایه افغانی عروس ودوماد هستن کدوم خونه زندگی میکنه؟این محلی که ما هستیم افغانی نداره منم گفتم اینجور کسی نیست گفتش بغلیتون که افغانی نیست خودتم که نیستی پس کدومه؟!! گفتم نمیدونم گفت مستاجری؟گفتم نع،،،گفت من سیده طباطبایی هستم ده روزه از کربلا اومدم دیشبم از قم اومدم بارونم میومد گفت خیلی دسشویی دارم یه لحظه برم دستشویی گفتم بفرما!! دستشویی تو حیاطه ترس افتاد دلم اما دیگه اشتباه کرده بودم تا اومد بیرون مردم گفتم نکنه تهدیدم کنه با چاقو،،،بعد اومد بیرون گفت خدا دخترت وحفظ کنه😦تعجب کردم از کجا میدونه چیزی نگفتم فقط بره بعد گفت تو کوردی منم مشهدیم😦😦گفتم از کجا میدونی من کوردم؟گفت لهجه داری,,در صورتی که من اصلا کوردی حرف نمیزنم لهجه هم اصلا ندارم دیگه خیلی ترسیدم گفت خدا خیرت بده من دست خیر دارم اومدم واسه افغانیه قرآن بخونم استخاره کنم ببینم آخرش چی میشه آخه پنج سال ازدواج کرده بچه دار نمیشه توام برو قرآن بیار واست بگیرم تو لبخند به لب داری اما غم زیاد تو سینه داری(حالا خداروشکر اینجور نیست) گفتم نه مرسی گفت شوهرت خوبه اما اطرافیان نمیزارن زندگی کنی(خداروشکر اطرافیان من اصلا تو کار زن وشوهر دخالت نمیکنن) گفتم نه ممنون من اصلا مشکلی ندارم دیگه هی اصرار کرد دید فایده نداره رفت،،،،ولی خیلی ترسیدم از خودم بدم میاد که اینقد سهل انگاری کردم😭😭