توی یه جمعی نشسته بودم رو میزش شراب بود ، یکی از دور پاشد و گفت :سلامتی عاشق که دل فروش نبود
دومی خواست کم نیاره پاشد گفت :سلامتی زن که تن فروش نبود
سومی پاشد و با پوزخند گفت :سلامتی رفیقی که خنجر فروش نبود
از جام پاشدم دستمو تو جیبم کردم و خالی بیرون اوردم و گفت سلامتی پول که با نبودش اجناس حراج شد.