یه بار یه فامیلامون خانوم و بچه هاش شب میرن خونه مادر خانومش میمونن
نصف شب میاد دنبالشون برشون میگردونه
بعدا که از اون خونه میرن میگفته اون شب تو خونه یکی مدام در دستشویی رو از میکرده و محکم میبسته
بعد دیده یه رو فرشی که قبلا تو یه اتاق دیگه بوده مچاله افتاده وسط اتاق خواب