دوستانی که در جریانید و دوستانی که در جریان نیستید
بالاخره موفق شدیم!
یک هفته سکوت بالاخره شکسته شد
امروز اومدم خونه پدرم به شوهرمم چیزی نگفتم زنگشم نزدم
اونم یکی دو ساعت پیش زنگ زد به مامانم گفت به فلانی بگو دیگه نیاد!!!
منم کوتاه نیومدم مادرش زنگ زد تا تونستم گفتم
گفتم به چه حقی دست روم بلند میکنه مگه من زیر سنگ در اومدم که دست بلند میکنه دوس ندارم شوهرم بیرون باشه تا دیر وقت مگه زن گرفته تنها بمونه خلاصه شستمش گذاشتمش کنار
اونم کم دفاع پسرشو نکرد ولی حریف من نشد
آقا مامانم زنگ زد با شوهرم صحبت کنه گفت دارم تو راه میام
خلاصه اومد سلام کرد هیچ حرفی هم نزد با خوشحالی داره تعریف می کنه! منم چای و میوه براش آوردم ولی خیلی تحویلشم نمیگیرم
ولی همش کارم خندیدنه😅😅😅