اگهی زده بودم دیوار، کل لباسارو قیمت مناسب میدم خانومی اومد، فرت و فرت عکس میگرف، اینو بذار، فلان چیزا رو بذار و قیمت بده تا ببرم
من قیمت میزدم و میذاشتم تو کیسه
شوهرم گف بابا سرکاری تو. بهش زنگ زدم گفتم مجموع کل جنسام شد اینقدر.
گف باش یکم دیگه بهت زنگ میزنم. بعد اس داد که گرونه..
فلان چیز نصف قیمت هس و یاگف خودم عمده فروشم.
درصورتی که خونه بود بهم گف نمیدونم بازار بزرگ کجاس
منم بهش گفتم هرچی تو سرت هست و بذار کنار.
شروع کرد فش دادنم
وگف از کمیته امدادم فردا نشونت میدم شوهرتو میندازم زندان
پیاماشو دارم.
میترسم بچه هامو بدزدن. اسید بپاشن وووو
مردم از گریه الان چند ساعته هیچی هم نخوردم
شوهرم میگه بیکاره خواسته اذیتت کنه.