2777
2789
دوست دارم شوهرم غرق محبتم کنه بغلم کنه بوسم کنه کادو وا سم بخره. ول ی فقط میگه گشنمه چی داریم بخور ...


غرق محبت اصلا چی هست خخخ

قصد مسخره ندارم به خدا قضیه کارما از گریه گذشته که بدان میخندیم شده 

فدای. سرت که محبت نمیکنه سر خودتو گرم کن با کتاب خوندن و گلدون نگه داشتن وکلی کار دیگه 

ما آفریده شدیم که بچه هامونو غرق محبت کنیم و خودمونو هرجوری که هستیم دوست داشته باشیم چون خدا دوسمون داره 

من کاملا حسش می‌کنم

میشه واسه نی نی دار شدن خواهرم صلوات بفرستین

چند نفر از دوستام وقتی خونمون اومدن اولین چیزی که پرسیدن فرشمون بود! 😂

طرحش خیلی خاصه و اصلاً شبیه فرش‌های معمول بازار نیست. من از فرش زانیس خریدم، قبل از خرید هم با پرو مجازی، فرش‌ها رو داخل خونه خودمون دیدم و خیلی راحت‌تر تونستم انتخاب کنم.

راستی خرید قسطی با اسنپ‌پی و دیجی‌پی هم دارن.

اینجا کلیک کن تا سایتشون رو ببینی.


عادت کردم به تنهایی و بی کسی چون خونه ی پدرم تنها بودم توجهی بهم نمیشد واسه همین وابسته و دلبسته نمی ...

پس خیلی قوی هستی آفرین

چون معمولا آدمها در این شرایط زود وابسته میشن و اشتباه زیاد میکنن

من متاسفانه از طرف اقوام نزدیک مرتب تحقیر و سرزنش میشدم خیلی روزهای بدی بود 

و گفت هرگز جز مردم نادان کسی از رحمت خدا ناامید نیست
مطمن باش کسی که داره روابط تورو با اطرافیان خراب میکنه ب زودی از جایی که فکر نمیکنی حتی یا دستش برا ...

شنیدم و میبینم که خودش از سمت دیگران بی احترامی و... میبینع ولی من دلم میخواد رسوا شه و اونایی که باهام بد کرده متوجه شن و ورق برگرده

خدا کنه زودتر رسوا شه و ورق برگرده که دوساله خیلی عذاب میکشم

من مادرشوهرم خیلی دورو بود میومد بدی پدر شوهرمو پیش منو شوهرم میگفت که ما دیدمون ب پدرشوهرم بد شه یا اگه مشکلی پیش اومد پشت مادر شوهر باشیم حدود دو سالو نیم طول کشید یهو ورق برگشت خیلی چیزا معلوم شد منم قشنگ ب شوهرم گفتم خدا مادرتو رسوا کرد دیدی چقدر دروغ میگفت دیدی گند دروغاش درومد باعث میشد با حرفاش شوهرم چندین ماه با پدرش حرف نزنه تهشم فهمیدیم برا این بوده که خونه رو بنام خودش کنه بعدش سریع تقسیم ارث کنه بده ب دختراش و ب شوهرم نده

پس خیلی قوی هستی آفرین چون معمولا آدمها در این شرایط زود وابسته میشن و اشتباه زیاد میکنن من متاسفا ...

اتفاقا خیلی ضعیف بودم زود هم دل میدادم ولی دوران بچگی و نوجوونی بزرگترکه شدم خیلی مسائلو درک کردم آدمهای دوروبرمو شناختم فهمیدم ارزش داشتنم تحت شرایط خاصیه اگه این شرایطو داشته باشم واسه پدرومادرم باارزشم و دوستم دارن اینجوری شد که دیگه کسی واسم مهم نشد تنهایی و دوری رو ترجیح میدم البته خیلی هم خجالتی و ترسو هستم ولی دربرابر دلبستگی مقاومم محبت کسی واسم مهم نیست شایدهم مهمه میریزم تو خودم خبرندارم

میدونم عزیزم درکت میکنم ولی آیا تو اون لحظه ها میشه به کسی غیر خدا پناه برد؟ وقتی خو تاریکی شب داری ...

عزیزم شما بارداری برام دعا کن این سختی برام آسون بشه و خدا کمکم کنه

اتفاقا خیلی ضعیف بودم زود هم دل میدادم ولی دوران بچگی و نوجوونی بزرگترکه شدم خیلی مسائلو درک کردم آد ...

تجربه ای بوده که باعث شده فکرت بازتر بشه

اما میدونم دختر خیلی خوبی هستی   

باور کن انقدر اطرافیان آزارم میدادن که همیشه فکر میکردم حقم هست 

اما یاد گرفتم

شما هم تجربه ای رو داشتی که باعث شده وقتی بزرگتر باشی دیگه کمتر خطا کنی

مطمئنم زیر سایه پروردگار بهترینها برات پیش میاد 

و گفت هرگز جز مردم نادان کسی از رحمت خدا ناامید نیست
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

عشقِ دلم😔

646464 | 11 ثانیه پیش
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز