من ۱۹ سالمه
و باردارم ۳۱ هفتمه
میخوام مستقیم برم سر اصل مطلب
شوهرم خیلی بدخلق بود و عصبی اوایل ازدواج تااینکه فهمیدم پای ی خانمی درمیونه و مغز شوهرمو شست وشو میده
کم کم زیر نظر گرفتمش و فهمیدم حتی باخانمه رابطه جنسی داشته
اونم متاهل بود هرزه
تا فهمیدم غوقا ب پاکردم و خونوادشو وخونوادمو درجریان گذاشتم وخلاصه اون فقط افتاده بود ب گه خوری و غلط کردم و دیگه تکرار نمیکنم
و ی اشتباه جوونی بود منو ببخش و ازاین ب بعد ببین چ زندگی برات میسازم
منم باتموم سختی بخاطر اینکه دوستش داشتم بخشیدم و موندم اما بهش ی تذکر دادم گفتم اگه یبار دیگه کوچیکترین چیزی ازت ببینم همه چی تمومه
اون اخلاقش بهتر وبهترمیشد و حواسش ب زندگی هم همینطور بیشتر میشد
یکسال گذشت از اون ماجرا و منم باردار شدم تااینکه ازکارش اخراج شد و رفت دنبال مسافرکشی و اسنپ
ی هفتس ک حس میکردم شوهرم اون آدم سابق نیست
و یکمی سرد شده
تااینکه پریروز بخاطراینکه برنجی ک پختم شله شد سروصدا میکرد و غر میزد حتی توهین کرد
من شکم بیشتر شد اون همیشه بعد اینکه دعواکنیم خیلی زود فراموش میکنه و میاد از دلم درمیاره الانم توقع داشتم صبح اینطور بشه
اما انگار ن انگار و تازشم بدتر میشد و باتنفر نگام میکرد و شبش رفت حتی فرششو جدا کرد اونی که حتی وقتی قهرمیکردیم نمیزاشت جدا بخوابم
من حالم خیلی بد شد وشک کردم بهش گفتم چته تو چرا داری اینکار میکنی گفت برو حوصلتو ندارم بعدا حرف میزنیم
من رفتم تواتاق(تلگرامش تو گوشیم نصب بود)یهو رفتم توبرنامه دیدم داره با ی شماره ناشناس چت میکنه و چیزی نبود ظاهرا همه رو پاک کرده و اون یجورایی فهمیده بود من چکش میکنم
فقط اینو دیدم ک نوشته بود سلام گلم کجایی رفتی یاهنوز اینجایی
😔همین کافی بود برا تموم شدن زندگیم ودیگه حوصله مدرک جمع کردن نداشتم چون ب خودم قول داده بودم کوچیکترین چیزی ببینم تمومه