استر هیکس.
استر هیکس وقتی جوون بود برخلاف شوهرش که تو کار متافیزیک وچیزای ماورایی بوده ، اصلا علاقه ای نداشته .
یبار شوهرش جری میگه که بیا بریم پیش یه خانمه، اون سوالای همرو جواب میده بیابریم پیشش.
استر اول مخالفت میکنه وبعدم میگه باشه و با بی میلی میرن پیش خانمه که اسمش ژاله بوده.
وقتی سوال میپرسن از ژاله همرو درست وعالی جواب میده.
استر خوشش میاد ومیگه ماهم میتونیم اینجوری بشیم که با فرشته یا خدا یا انرژی مبدا حرف بزنیم.
ژاله میگه اره شما استعدادشو دارین.
فقط باید سه ماه مدیتیشن کنین. مدیتیشن یعنی بی فکری که به هیچی فکر نکنی وفقط رو تنفست تمرکز کنی.
استر ذوق میکنه ومیره خونه سه ماه اول خبری نبوده اما بعد کم کم یه چیزای میبینه و زندگیش زیرو رو میشه.
شروع میکنن به سمینار برگزار کردن
دیگه کارشون جوری میشه که یه اتوبوس خفن میخرن. اتوبوسی که هم خونس وهم اتوبوس
وبعد مسافرت میرندو سمینار برگزار میکنن.