یه دست به موهاش کشید، یقشو صاف کردگفت: تا خودم نیومدم، تو نیابارون زدهمیرم ماشینو بیارمسرما نخوری یه وقت...ولی من همونجا، همون لحظه فهمیدمکه نخواست لحنش تکراری باشه.اونشب...اونشب فقط طولانی تر گفت دوسِت دارَم!💛
■ متن های بیشتر همراه با کلی اتفاقات جدید داخل کانال @milunaa ■