اون روز ت. جمع گف وقتی شوهر من مجرد بوده یه دختره زنگ میزده میگفته پسرتون مزاحمم میشه منم زدم بند گوش رضا گفتم چرا ب دختر مردم زنگ زدی و مزاحمش شدی
بعد همه یه تگا ب من کردن گفتن تو گوشاتو بگیر نشنوی گفتم ن مهمه نیس
بعد مادرشوهرم گف مشخث شده ک رضا هیچکار نکرده گفتم ببخشید پسر جان کاری نکردی ولی از این ببعد بیار تو خونه نامزد بازی کن خودم هواتو دارم ....
دیشم یه حرفی زد ک باز منو سوزوند بی شرف