من خیلی ناراحتم. تو مجردی کار میکردم و بعد ازدواج نمی تونستم بخلطر مسافت بمونم سرکارم. بعد ازدواج دیگه کار شرکتی پیدا نکردم
به عکاسی و فتوشاپ خیلی علاقه داشتم و کلی گشتم تا یه اتلیه نزدیک خونمون قرار شد بهم اموزش بده و بعدشم باهاشون کار کنم. یه جلسه رفتم جلسه دوم خانومه تا فهمید ازدواج کردم گفت دیگه نیا! هرچقد گفتم همسرم مشکلی نداره اصلا گوش نداد..
خیلی دلم شکست اخه بعد یکسال گشتن اینجارو پیدا کردم و اولین روز با کلی دلخوشی اماده شدم و رفتم