۲ سال پیش امدم اینجا گفتم قراره با دختر خالم ازدواج کنم گفتم نمیتونم مخالف بچه هستم چون نمیتونم بچه دار بشم اینو مثل راز پیش خودم نگهداشتم ... طبق حرف شما که بهش بگم رفتم گفتم من بچه نمیخوام اونم گفت اگه بچه نمیخواستم که باهات نامزد نمیشدم ... منم بی سر صدا نامزدیو بهم زدم ولی دلیلشو نگفتم ... توی خدمت سربازی وقتی توی کوی سازمانی به عنوان شغل تعمیر کامپیوتر دادن به من با دختر سرهنگ گردانمون آشنا شدم ... با کلی بدبختی دردسر شرط ایناااا قبول کردن ... الانم نامزد کردیم خدمتمم که تموم شد ولی نمیتونم بهش بگم نمیتونم بچه دار بشم چون میدونم آخرش میگه نه... بعد از ازدواج بگم بهتر نیست؟ شاید درک کرد. ولی عذاب وجدانمو چیکار کنم ؟