دیدم ربش کمه. خواهرم رب درست کرده بود تو ظرف دلستر برام آورده بود. عین مشنگا دلسترو اشتباها بجای رب که تو ظرف دلستر بود برداشتم کلی دلستر ریختم تو قرمه سبزی 😑 دلم میخاد موهامو بکنم!
پسر عمم ی مدت عاشق ی خانم سن بالا شده بود تو فامیل پشتش حرف میزدن میخاست بیاد خونمون مامانم گف ی کلمه حرفی بزنی میکشمت 😑😑😑😑انقد مامانم تاکید کرد نگو پسر عمم از در وارد شد میخاسم بگم مامانت خوبه گفتم پیرزنت خوبه 😐