بعضی از دوستا از شرایط برادرم خبر دارن داداش من ١٢ سالشه و دوشن داره پاهاش فلج شده و میگن تا ١٨ سالگی بیشتر زنده نمیمونه دیشب خواب دیدم تو خیابون امام قم هستیم یه مغازه بود کفش میفروخت مامانم داداشمو عین گونی برنج رو زمین کشید بردش تو مغازه هه انداختش رو زمین یه گوشه( تو خونه مجبوریم اینجوری جابه جاش کنیم) گفت بشین همین جا کفشارو نگاه کن بعد علیرضا انگار خجالت بکشه اینور اونورشو نگاه کرد شروع کرد به کفشا نگاه کردن به مامانم گفتم مامان گناه داره لا اقل میزاشتیش رو صندلی نه رو زمین خجالت میکشه بچه مامانم گفت خسته شدم دیگه مادر نمیتونم دلم شکست کلافه شدم سرمو بلند کردم دیدم حرم حضرت معصومه معلومه داد زدم یا حضرت معصومه از ته دلم داد میزدم دو سه بار صداش کردم همه جا ساکت شده بود بهش گفتم خانوووم خانوووم جان بعد مردم برای شفاش دعا کردن بچه ها چرا خدا شفای این بچه رو نمیده؟ معنی این خواب چی میتونه باشه؟
یکی از فانتزی هام اینه که اسم کاربریم klhggjlhggdghjkvfg باشه بچه ها میخوان تو تاپیک ها صدام کنن راحت باشن