نه جمع کردم فردا میریم خونه جدیده مامانم میگه ب اونام زنگ بزن خبردارشن اونا الان از طریق خواهزشوهر فوضولم خبردار میشن ولی من دوسندارم فک کنن میخام ازشون اجازه بگیرم
اره واقعااا باحرفت موافقم همون بقول تو الان شوهرم میگه بهشون بدرک بزار بگه از دهن این بشنونن میسوزن ...بخدا انقد براشون کردم از این ب بعد میفهمم چکار کنم مثه خودشون آشغالای کثیف ..
ن عزيزم مادرشماگندشون نكرده چون دلش پاكه وچون خودش خوبه فكرميكنه همه مث خودشن ولي افسوس
اره بخدا طفلک ...دلم براخانوادم خیلی میسوزه بدبختا از جان و دل براهمه مایه میزارن اینام فک میکنن چخبره منم واقعااا دلم میسوزه براشون میگم وقتی اینا برا خانواده من ارزش قائل نیستن چرا خانواده من اینارو مهم میدونن مامانم میگه تو شخشیت و خانومی خودتو ثابت کن میخام ثابت نشه اینطور خانومی و شخصیت والا الان نگا میدونن شوهرمن با وام خونه رو ساخته یقرون بهش کمک کردن باوجود اینکه وضعشون خوبه نفهمااا دارن داقون میشن