من چند وقته با یکی از اقواممون دوستم خونشون هم کنار خونمونه، در حد ازدواج با هم دوست بودیم حالا فکر سه روز پیش این دوست من از دست یکی که ازش طلبکار بود اعصابش خورد شده بود گوشی رو زده بود شکسته بود فرداش که من زنگ زدم گوشی داداشش رو قرض گرفته بود اون روز خیلیم خوب با هم حرف زدیم گفت شب که رفتم خونه بهت زنگ میزنم دیگه زنگ نزد منم گذاشتم پای خستگیش
چه جور اخه خیلی بهش وابسته شدم کلی نقشه کشیدم واسه ازدواجمون اخه چطوری به همین سادگی
وقتی دوستین باهم اگه فقط یک درصد احتمال بدی نشدنیه فکر نکردن بهش واست راحت میشه.... اگه قصدش ازدواج بود حالا اومده بود خاستگاریت... البته دوست خواهرم دوماه ازش خبری نشد یه دفعه اومدن خاستگاری...
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.