من مبشنیدم حتما شوهرمم میشنید دیگه
تازه من از مامانم دورم مجبور میشدم برم یک هفته بجونم خونه ی مامانم صدرصد شنیده بود بعد اونم هر روز خونه مادرشوهرم بودن شوهرمم من نبودم میرفت شبا صداشو میشنید روزام خودش و اداهاش رو میدید هوفففففف
اولش نماز خوندم بعد چن وقت چادری شدم ماجراش خیلی طولانیه ولی با یه حاج اقایی صحبت کردم تو قم درباره ی حجاب گفت و گناهام کار خدا بود متحول شدم با حرفاش البته من خانواده ی مذهبی دارم در ریشه داشتم