اگه فقط تو خیابونیاا نباشه چی و خیلی نزدیکتر هر روز جلو چشمت!
من با خیابون و اینا کنار اومده بودم یه حاری اومد برام زندگیم رو کن ف یکون کرد 3سال تمام زجر کشیدم خیلی سخت بود
فک کن همیشه خوشگل و خوشتیپ یه عالمه تعریف و تمجید ارت همجا بعد میزنی زیر همه چیو چادری میشی کلی ادعا و غرور هنوز برات برات بجا مونده اخههنوز از درون غرور داری ادعا داری...
یکی میاد نه قیافه داره نه هیکل فقط رنگ و وارنگ یه کیلو آرایش میکنه در حد عروس و موها شنیون و ویو کرده هر روز میاد جلو شوهرت و رفتارایه جلف و تحریک امیز میره تو بعل شوهرش هی عزیزم گلم هشقم میگه بهش تو جمع توام تازه بچه دارشدی یه بچه ی سخت که دایما گریه میکنه تو این هاگیر واگیر متوجه مبشی شوهرت عوض شده کلی ایراد ازت میگیره تو جمع اونو میبینه ولت میکنه میره میشینه به هر و کر طرف باس ن نداره به زور استین کبمونو مبپوشه میچسبونه پایبن تنه زو بندازه بیرون یه چیزی بعد در عوض تو به ختطر برجستگیات هی گله گشاد و دو تیکه میپوشی تا معلوم نشه که دل شوهر اون خانون رو ببری...خیلی سخک بود خیلی از کوره در رفتم خیلی جلز و ولز کردم ولی خدارو شکر گذشت تونستم دووم بیارم و تو راه خودم باشم