من من😍راجع به يه اكيپ دوست قديمى كه تو خونه ى بكيشون جمع ميشن برا يه بازى كه تو تئاتر اونو بازى ميكنن كه اسمش گرگ بازيه و قوانين خاصه خودشو داره و اما ساكن طبقه و بالاى اون خونه كه يه مر هست به بازى اضافه ميشه....
آرام باش،تفكر كن،توكل كن،آستين ها را بالا بزن آنگاه دستان خدا رو ميبينى كه زودتر از تو دست به كار شده اند🙂
عزیزم من نصفشو دیدم تو تلوزیون بقیشو ندیدم میشه بگی تهش چی میشه چرا یهو غیب میشن من درست و حسابی ندی ...
تا جايى كه يادمه طبقه بالايى قاتل بود و روانى،و باعث ميشه اين اكيپ كه صميمى نشون ميدادن شروع كنن به يه سرى اعتراف خيانت به هم و لو بدن همو و بازى از حالت فان دربياد يه نفرم كشته ميشه اينا يادمه
آرام باش،تفكر كن،توكل كن،آستين ها را بالا بزن آنگاه دستان خدا رو ميبينى كه زودتر از تو دست به كار شده اند🙂