بچه ها من با پسرعموم نامزدم بعدش مادرشوهرم خیلی بهم محبت میکنه و دورم میگرده چون واقعا از هر لحاظی ک فکر کنید ب هم میخوریم و زنعموم ازم راضیه بعدش الان دوماهه برادرشوهرم ازدواج کرده جاری جدید خیلی ب من حسادت میکنه یعنی بطور واضح نشون میده مثلا وقتی مادرشوهرم داره نگام میکنه یا قربونم میره سریع ب ی بهونه ای از پیش من دورش میکنه یا مثلا ازم تعریف میکنه جلو جمع سریع بحثو عوض میکنه ازم بد میگه جلو بقیه جاریا زا از این کارا اینم بگم ک زنعموم با اون خیلی مشکل داره چون ک خیلی ب عقاید و رفتارای ما نمیخوره و البته خودشم سر ناسازگاری و لج کردن داره حالا تازگیا فهمیدن اهل جادو و سحر و این چیزاست من با اینکه اعتقادی ندارم اما میترسم برا من جادویی بکنه یا دعایی بخونه بنظرتون چیکار کنم؟؟؟
همشم تقصیر مادرشوهرمه ک حساسش میکنه چن باریم ب مادرشوهرم گفتم ک جلو بقیه از من نگه ک ناراجت نشن همش میگه فدای دل مهربونت و بازم کار خودشو میکنه بخدا میترسم با این مهربونیاش زندگیم بهم بخوره
بنظرتون باید چیکار کنم؟!؟!؟