تو خونه بودیم فقط چند ثانیه غفلت....خدایا.... بارون می بارید... لباس ها رو شسته بودم, آوردم تو خونه خشک شن, دخترم یکی از لباس ها رو کشیده و بند رخت افتاد روش.... نمی دونم چه جوری شد که چشمش... خدایا....
برش داشتم دیدم خون میاد از چشمش.... فقط جیغ و داد کشیدم و التماس خدا.... الان هم بیمارستانیم و ۸ باید عمل شه....بمیرم براش... بچه ام دو سالشم نشده... چشماش خیلی نازه