2777
2789
عنوان

با مادرشوهرم چیکار کنم؟

306 بازدید | 27 پست

سلام.خانما میخوام راهنماییم کنید.اگه طولانی شد عذر خواهم.

راستش ده روز پیش خونه جاریم دعوت بودیم.جاریمو مادر شوهرم کلا خیلی خیلی بیشتر از من تحویل میگیره و احترام میزاره تو عمل.ولی همیشه میگه من تورو مثل دختر خودم میدونم و باهات راحتم.من عروس اول و کوچیکترم.خلاصه اونجا دختر پنج سالم خیلی اذیتم میکرد.خوابش میومد.بهونه میاورد.من دو دقه داشتم تو  اتاق با گوشی صحبت میکردم دیدم مادرشوهرم داد زد پاشو دست نزن.یهو من رفتم تو سالن گفتم چرا داد میزنین.دیدم دخترم رفته سر کنسول جاریم.منم دستشو به حالت ناراحتی کشیدم و گفتم پاشو بریم خونه.که جاریم نذاشت.

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

خب درسته نباید داد میزد ولی خدایی یه سریا بچه اشو شلوغه خودشونم کاری نمیکنن که اروم شه در نتیجه دیگران وارد عمل میشن حالا شما که مشغول تلفن بودی من منظورم کلی بود 

چو قناری به قفس یا چو پرستو به سفر؟                                 هیچ یک من چو کبوتر نه رهایم نه اسیر🙂                                  چیزی که وحشتناک بود حس می کردم                                                 نه زندهِ زنده هستم نه مُردهِ مرده  💔بهترین هرکس اون چیزیه که خودش دوست داره‌یه زوج جوون دیدین نگید " عه تو که از همسرت خیلی سرتری"دوستتون یه لباس خرید نگید "رنگ بهتر نداشت؟" و...بقیه که نباید به سلیقه ما زندگی کنن!کاری نکنیم که اطرافیانمون از ترس حرفای ما قید دوست داشتن هاشونو بزنن..تو زندگی آدما همیشه مرز های باریکی وجود دارن بین رک بودن و بیشعوری ، بین احترام و چاپلوسی ، بین اعتماد به نفس و خود شیفتگی ...این مرزها تعیین کننده ی بزرگی آدماست یادشون بگیریم.

بعد دیدم مادرشوهرم یهو پاشد لباس بپوشه بره که باز جاریم حلوشو گرفت.من چون خونه جاریم بودیم هیچی نگفتم.اونم رفت تو اتدق که باره آخرتون باشه با من اینجوری حرف میزنین منم گفتم من نمیگم چیزی نگین بهش میگم با ارومی بگین.من ناراحت میشم حتی شوهرم داد بزنه.گفت هرچی شما دوستش دارین من ده برابر بیشتر دوست دارم.اگه بچه شماس بچه ما هم هست.منم اصلادیگههیچی نگفتم.اونم گفت قندم رفت بالا و ال و بل.خلاصه شام خوردیم.فقط از جاریم خدافظی کرد و رفت.صبحش زن. زدم بهترشدین گفت نه دیشب نخوابیدم.باز فرداش ز زدم حالشو پرسیدم.ولی اون اصلا دیگه ز نزد.حالا چیکار کنم برم خونشون یا منم دیگه ز نزنم.راستی دو بارم ز زدم خونشون ج ندادن.ولی شماره میفته رو گوشی خونشون.

من تو این شهر غریب هستم و هزار کیلومتر از مامانم اینا دورم.جز اونا کسی رو ندارم اینجا.

عب نداره عزیزم نباید تماس بگیری دیگه ولی قطع رابطه نکن برو خونه اشون زیادم اصرار به اشتی و اینا نکن اگه گفت بازم حالم بده 😐😐😐😐(انگار تیر خورده 😐)پیشنهاد دکتر بده بگو ببرمتون دکتر حالام بزار بگذره

چو قناری به قفس یا چو پرستو به سفر؟                                 هیچ یک من چو کبوتر نه رهایم نه اسیر🙂                                  چیزی که وحشتناک بود حس می کردم                                                 نه زندهِ زنده هستم نه مُردهِ مرده  💔بهترین هرکس اون چیزیه که خودش دوست داره‌یه زوج جوون دیدین نگید " عه تو که از همسرت خیلی سرتری"دوستتون یه لباس خرید نگید "رنگ بهتر نداشت؟" و...بقیه که نباید به سلیقه ما زندگی کنن!کاری نکنیم که اطرافیانمون از ترس حرفای ما قید دوست داشتن هاشونو بزنن..تو زندگی آدما همیشه مرز های باریکی وجود دارن بین رک بودن و بیشعوری ، بین احترام و چاپلوسی ، بین اعتماد به نفس و خود شیفتگی ...این مرزها تعیین کننده ی بزرگی آدماست یادشون بگیریم.
عب نداره عزیزم نباید تماس بگیری دیگه ولی قطع رابطه نکن برو خونه اشون زیادم اصرار به اشتی و اینا نکن ...

دیگه فکر کنم خوب شد🙂🙂🙂ده روز گذشته.ولی هم اون زنگ میزد هم من.ولی اونم تو این مدت که چندبار زنگ زدم اصلا نزد؟یعنی قبل اینکه زنگ بزنه برم خونشون؟

2790
2778
2791
2779
2792