سلام
یادم میاد دبیرستانی که بودم دوست داشتم رشته ای بخونم که خانوادم راضی نبودن، تا سال ها بعد کنکور شبها با حسرت اون میخوابیدم! تا این که تصمیم گرفتم به خودم بقبولونم زندگی همیشه اون چیزی مه ما میخوایم نیست!
پروانه عزیزم، دیروز عصر داشتم از دانشگاه برمیگشتم با مترو! تا رسید به متروی استاد معین دلم هرّی ریخت! ببخشید دیشب اونقدر خسته بودم که بیهوش شدم!
عزیز دلم، فدای تو بشم، از خدا میخوام بهترینها برات رقم بخوره عزیزم!
نمیدونم ولی حس میکنم یه چیزهایی هست که تو دلت نگه داشتی! هر طور خودت صلاح میدونی
پروانه عزیزم تنها نمون فدای تو بشم!
ببین بقیه را اگر اومدی تو خصوصی بهت میگم
صلوات میفرستم برات!