2777
2789
عنوان

جای من کجاست ؟

| مشاهده متن کامل بحث + 190877 بازدید | 2148 پست
استارتر عزيز بسيار ممنون  از وقتي كه ميذاري  خدا قووووت  سال نو هم مبارك  ان ...

مرسی عزیزم انشالله برای همه سال خوبی باشه 

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_ هفتاد و پنجم- بخش اول






با تعجب به من نگاه می کرد و از جاش بلند شد و گفت : گلنار تو چت شده ؟ من که منظور بدی نداشتم می خواستم بدونی چقدر دوستت دارم ..

اصلا منظورم این نبود که بخوام تو رو ناراحت کنم ..باور کن خیلی دوستت دارم می خوام خاطرم جمع باشه که اگر اتفاقی برام افتاد تو رو از دست ندم ..

می خوام بدونی که زن منی و ولت نمی کنم ..با این حال سر حرفم هستم تو داری زندگی خودت رو فدای دیگران می کنی و من اینو نمی تونم تحمل کنم  ..

از داداشم دلخورم برای اون کاری نداره یک نفر رو کمک بیاره که تو اینقدر خسته نشی ..چرا نمی کنه؟ ..اگر واقعا میگه تو دخترشی چرا این همه ازت کار می کشه؟ ..

بهت قول میدم تو رو  برای کار بردن گرگان , نه از روی دوست داشتن ..چرا نذاشتن سه روز پیش پدر و مادرت بمونی ..من برعکس تو فکر می کنم ..نه تنها به تو  توهین نکردم ؛؛ خواستم همه جایگاه تو رو بدونن و این همه ازت کار نکشن ...






داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_ هفتاد و پنجم- بخش دوم








گفتم : تو منو اینطوری شناختی  که نمی تونم از پس خودم بر بیام ؟ من اگر واقعا دختر شیوا بودم بازم همین کارو می کردم که الان می کنم ..

اما  این یک حقیقته که آقا  بابت کار من از پدر و مادرم کرایه نمی گیره حتی هر ماه یک پولی به مادرم میده ,, اونوقت من در ازای این محبت ناز کنم ؟ هر چقدر هم منو دوست داشته باشن من نباید جبران محبت شون رو بکنم ؟ 

در حالیکه من فقط به فقط از روی دوست داشتن این کارو می کنم ..اونا الان خانواده ی من هستن ..

دیگه با پدر و مادرم راحت نیستم  ..تو اینو نمیفهمی و برای چیزی که نمی دونی منو سرزنش می کنی ؛؛ 

من اگر کسی رو دوست داشته باشم هر کاری براش می کنم  ..و اگر نداشته باشم حتی شده کاسه ی شیر برنج رو می کوبم جلوش روی میز ...








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_ هفتاد و پنجم- بخش سوم







تو با خودت چی فکر کردی ؟ تو تا حالا   پدر و مادرم رو دیدی ؟ نمیشه امیر ..نمیشه ؛  شدنی نیست ..

حداقل به زودی ها نمیشه ..قبلا هم بهت گفته بودم و توام قبول کردی ..اصلا یک کاری می کنیم؛  من بعد از سیزده کلاس دارم بیا دنبالم  با هم بریم  ؛ تا از نزدیک زندگی  پدر و مادرم رو بهت نشون بدم ...

خودت با چشم خودت ببین بعد می فهمی من چی میگم ..

امیر حرف آخرمه اگر منو دوست داری باید صبر کنی؛؛ با عقد یواشکی کار ما درست نمیشه..هر دومون کوچیک میشم و من بی آبرو ..

سرشو به علامت بیقراری تکون داد و گفت : وای وای باورم نمیشه ..من چی فکر می کنم و تو کجای کاری ؛؛ 

گلنار به جون خودت قسم فقط به فکر توام ...دوستت دارم ..عاشقتم می خوام کنارم باشی ..

این کجاش غلطه ..داداش هم سن من بود عاشق شیوا شد فورا رفت و با هم ازدواج کردن ..برای من مهم نیست پدر و مادر تو کی هستن مهم خودتی ...دیوونه؛؛





داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_ هفتاد و پنجم- بخش چهارم








من میگم همه رو در جریان بزارم تا تو راحت بشی ..

میگی نه ,, میگم یواشکی این کارو بکنیم عصبانی میشی ..خوب خودت بگو تا کی موش و گربه بازی در بیاریم ؟ 

تو بری سفر من این در و اون در دنبال تو بگردم ؛ حتی جرات نکنی بهم خبر بدی ..دروغ میگم ؟ می دونی من چی کشیدم تا فهمیدم رفتی گرگان ؟   

گفتم : امیر خواهش می کنم ازت امشب برو خونه ی خودتون ..نمی خوام عزیز دلواپس تو بشه ,, 

الان خیلی خسته ام دیگه نمی خوام  در موردش حرف بزنیم ..چیزی که باید می گفتم ؛گفتم ..حالا خودت می دونی  ..

امیر کتشو که روی مبل انداخته بود بر داشت و با غیظ  بدون خداحافظی از در رفت بیرون و در حیاط رو محکم بهم زد ..

و صدای ماشین اونو  از دور شنیدم  که طوری گاز می داد که معلوم میشد عصبانیه ...




#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_ هفتاد و پنجم- بخش پنجم 






مدتی بی رمق نشستم ..قدرت هیچ کاری رو نداشتم و ترسِ از دست دادن اون به جونم افتاد ..نکنه ولم کنه و دیگه دوستم نداشته باشه , آخه من خیلی دوستش داشتم و نمی خواستم ناراحتش کنم ..

شاید منم باید رفتار بهتری از خودم نشون می دادم  ..ولی خوب نشد و کنترلم رو از دست دادم..

نمی دونم چرا هر بار که حرف ازدواج منو اون پیش میومد نا خود آگاه قیافه ی بابام در حالیکه نعشه کنار اتاق افتاده بود جلوی نظرم مجسم میشد ..و یک فاصله ی بزرگ بین خودمون می دیدم وبعد یاد عزیز می افتادم و فیس و افاده ها و دسیسه هایی که به خاطر رسیدن به مقصودش می کشید ..و بغض می کردم و ازدواج با امیر برای من کاری محال به نظر می رسید ..

با خودم گفتم : گلنار بهتره این طور اذیتش نکنم و دلشو سرد کنم تا بره دنبال زندگی خودش اینطوری هم اون خلاص میشه هم خودم ..

تو می تونی فراموشش کنی ..پس این کارو بکن ..







داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_ هفتاد و پنجم- بخش ششم 







اما با این فکریک مرتبه حالم منقلب شد ..دلم از غصه داشت می ترکید من نمی خواستم امیر رو از دست بدم ...

 دویدم توی اتاقم و درو بستم تا بچه ها صدامو نشنون ..

چشمم افتاد به گلهایی که با خودم آورده بودم و گذاشته بودم روی میز کنار تختم ..تا به اون نشون بدم ..آروم رفتم  و بغلشون کردم و همینطور که اشک از روی گونه هام روی لبم می غلطید و از زیر چونه ام می چکید ؛ 

زیر لب گفتم : امیر دیگه اون  حس قشنگ رو نداره ..

بزرگ شده ..دانشگاهیه ..به نظرش این چیزا مسخره میاد ..خوب شد بهش نشون ندادم ..

و در حالیکه شوری اشک رو احساس می کردم  بلند بلند گریه کردم و برای اولین بار دلم برای خودم سوخت ..ولی خیلی زود به خودم اومدم و فکر کردم اون خدایی که منو تا اینجا آورده خودش راه رو نشونم میده و اگر صلاحم بدونه به امیر می رسم و کسی نمی تونه مانع ما بشه ...

آره من اونقدر تلاش می کنم تا کسی نتونه ما رو از هم جدا کنه ...








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar 

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_ هفتاد و پنجم- بخش هفتم 






روز بعد آقا شیوا رو آورد خونه ..وقتی دیدم داره با پای خودش میاد با خوشحالی دویدم طرفش و وسط حیاط همدیگر رو بغل کردیم ...

بعد دستشو گذاشت زیر چونه ی منو  نگاهی بهم کرد  و گفت: چی شده نازنینم ؟ چرا اینقدر بهم ریختی ؟ حالت خوبه ؟ بمیرم خسته شدی ؟ 

گفتم : حالا بیان توی خونه میگم بهتون شما باید  استراحت کنین ..

آقا درِ ماشین قفل کرد و اومد و همینطور که از کنار ما رد میشد وخیلی خسته به نظر میرسید ..

فقط بچه ها رو که از دیدن اونا خوشحالی می کردن بغل کرد و بوسید و  گفت : گلنار دخترم شیوا دست تو سپرده من باید یکم بخوابم ....

دارم از بی خوابی میمیرم ..صدام نکنین تا خودم بیدار بشم ..دخترا شما هم سر و صدا نکنین باشه بابا ؟






داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_ هفتاد و پنجم- بخش هشتم 






و تا غروب خوابید و منو شیوا با هم بودیم و درد دل کردیم ..اون از کاری که ماه منیر باهاش کرده بود دلی خون داشت ؛  می گفت : اگر میموندم اختلافشون بالا می گرفت ماه منیر دفعه ی اولش نیست, از همون اول با من همین رفتار رو داشت .. که وقتی از عزت الله جدا شده بودم ترجیح دادم برم مزرعه تا باعث ناراحتی پدرم بشم ... 

اونجا بود که جذام گرفتم ..توی یکسالی که من مزرعه بودم حتی یکبار بهم تعارف نکرد که برم خونه ی پدرم ..

گفتم : آخه چرا همیشه شما میدون رو برای بقیه خالی می کنی کاش این بار که من و آقا هم بودیم نمی ذاشتی به هدفش برسه ..کاش باهاش حرف می زدی ببینیم دردش چیه ؟ 

گفت : وضعیت من عادی نیست ..وقتی می ترسید بهم نزدیک بشه که نکنه جذام بگیره من دیگه چی می تونستم بهش بگم؟ ..

حالا تو بگو چی شده بود که چشمت از گریه ورم داره ؟  ...








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_ هفتاد و پنجم- بخش نهم 







منم جریان شب قبل رو با امیر براش تعریف کردم ...

گفت : قربونت برم خوب کاری کردی ..من شاید با عزیز کنار بیام ولی تو اصلا نمی تونی تحمل کنی ..امیر حسام هم اینو می دونه ..

عزت الله خان هم از اون بهتر می دونه میگه حیف گلنار که عزیز اذیتش کنه ..حالا چرا به تو همچین پیشنهادی کرده نمی دونم ...

گفتم : مگه آقا جریان من و امیر رو می دونه ؟ 

گفت : آره بابا چیزی از چشم اون پنهون نیست ..به من سفارش می کنه که نزارم این کار بشه ...

گفتم :  وای خدا مرگم بده دلم نمی خواست آقا بدونه ..

گفت :  تو به روی خودت نیار اینطوری بهتره ..

گفتم : آقا می دونست و دیشب از امیر خواست بیاد اینجا ؟ 

گفت : فقط بهش گفته بود بیاد سر بزنه دلواپس شده بود همین ... 

که صدای زنگ تلفن بلند شد ..دلم ریخت پایین حسم می گفت که ممکنه امیر باشه ..





داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_ هفتاد و پنجم- بخش دهم






گوشی رو بر داشتم ولی صدای عزیز رو شنیدم که گفت :الو ؟ 

گفتم : سلام عزیز ...

گفت :  گلنار ؟ چه خبر ؟

شیوا کجاست ؟  

گفتم: اینجان حالشون بهتره ..

گفت : خیلی خوب من امروز مهمون دارم میان عید دیدنی من؛؛ فردا صبح میام دیدنش شانس که ندارم من باید  دست بوس خانم بیایم ..

با توام کار دارم باشه فردا ..

و گوشی رو گذاشت ..ولی من ادامه دادم : نه خدا شکر حالشون خوبه سلام می رسونن و میگن تشریف بیارین خونه ی ما.... 

چشم بزرگی شما رو می رسونم ..

تمام شب رو به امید این بودم که امیر حسام هم با عزیز بیاد و روز بعد در کنار ناهار ظهر کشک و بادمجون هم درست کردم ..و این تنها کاری بود که از دستم بر میومد تا شاید عشقمو به اون ثابت کنم ..

اما عزیز رو محمود آقا رسوند  و خودش رفت ...








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_ هفتاد و پنجم- بخش یازدهم 






شیوا از صبح زود آماده میشد مسکن خورد که زیاد درد نداشته باشه و  لباس خوب پوشید و کمی آرایش کرد ..

اما خوب بازم خوب نمی تونست راه بره و برای هر چند قدم یکبار خم میشد ..من رفتم درو باز کنم و شیوا و آقا توی پذیرایی منتظر موندن  ...و بچه ها دنبال من ....

عزیز تا منو دید گفت : ای وای تو چرا با ساعت بزرگ میشی؟ ..چقدر فرق کردی ..توی اسباب کشی تو رو دیدم ؛ اینطوری نبودی ...

زنی شدی برای خودت ..پس برای همین سر و گوشت می جنبه ..شوهر؛ شوهر می کنی .. 

گفتم : عزیز شما که برام پیدا کردی اگر شوهر ؛شوهر می کردم که زن همون میشدم ..خوش اومدین ...

 عزیز همینطور که گردنشو راست نگه داشته بود با غرور گفت : فکت رو ببند جواب نده نمیمیری که ؛؛ نزار  دهنم رو باز کنم ..

باشه بعدا ..خدمت تو هم  میرسم ..اونم درست و حسابی که دست و پاتو جمع کنی ..




داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_ هفتاد و پنجم- بخش دوازدهم 






قلبم فرو ریخت و مطمئن شدم امیر در مورد من باهاش حرف زده ...

عزیز تا وارد ساختمون شد تغییر حالت داد ..آغوش باز کرد برای شیوا و گفت : وای شنیدم چی شده ..چقدر حیف شد کاش اونجا بهتون خوش میگذشت ..

اینجا که از خونه بیرون نمیری ..کار خدا رو ببین چند روزم که رفتی سفرپیش بابات  اینطوری شد ...

من دیگه به حرفاش گوش نمی دادم مغزم داشت می ترکید ..

واقعا از شدت استرس سر درد شده بودم ..و دنبال راه چاره می گشتم ...

خیلی ترسیده بودم و فکر می کردم حسابی افتادم توی درد سر ...

اما عزیز خوب و خوش ناهارشو خورد و از هر دری حرف زدن جز من ..

در حالیکه  دیگه حس توی بدنم نبود و هر آن احتمال می دادم سر حرف رو باز کنه ...بعد از ناهار  آقا رفت بخوابه ..و عزیز پیش شیوا نشسته بود ..

منم رفتم براشون چای ببرم چون عزیز عادت داشت بعد از ناهار بخوره ..وقتی با سینی نزدیک اتاق شدم چیزی شنیدم که پشت در میخکوب شدم ...







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar



#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_ هفتاد و پنجم- بخش سیزدهم 






وای خدای من نقشه های اون زن تمومی نداشت ..

می گفت : تو خانمی کن ..از اولم تو خانم و با گذشت بودی ..این همه سال عزت الله خان به خاطر تو گذشت کرد صبر کرد و تو رو با همه ی مریضی هات نگهداری کرد ..تو  خودت مادری می دونی چی میگم ..فرض کن یک پسر داشته باشی که همیشه در رنج و عذاب باشه ..و تو بشینی و تماشا کنی ..دلت نمی خواد خوشی بچه ات رو ببینی ؟ منم مادرم ؛ 

مادر دلم برای عزت الله کبابه ..عزیز دلم,,  دخترم ؛؛ شیوا جان ..به خاطر من نه ..به خاطر عزت الله رضایت بده ..خانمی کن ..

من هیچوقت این خوبی تو رو فراموش نمی کنم ...به خدا خودتم راحت تری ..

حالا که خودمونیم ؛ تو که دیگه زن بشو برای اون نیستی خودتم می دونی ..بزار بچه ام چند صباحی رنگ خوشی رو ببینه ..عمر دست خداست ..معلوم نمی کنه کی به سر بیاد ..

اگر تو راضی باشی عزت الله هم راضی میشه ..






داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_ هفتاد و پنجم- بخش چهاردهم






به خدا دختر خوبیه ..هم به تو میرسه هم به بچه هات ..

به من قول داده مراقب تو هم باشه ...

و شروع کرد به گریه کردن و همینطور که با دستمالش اشک و آب بینی خودشو پاک می کرد گفت , به اون امام رضا به خاطر عزت الله یک آب خوش از گلوم پایین نمیره ....

بچه ام هیچی از زندگیش نفهمید ...به پیر و پیغمبر من نمی خوام تو رو اذیت کنم ..

ولی اگر خودمم شرایط تورو داشتم اجازه می دادم شوهرم زن بگیره ..به خدا ثواب می کنی ...خدا هم ازت راضی میشه ..

دیگه نتونستم طاقت بیارم ...

رفتم توی اتاق و سینی رو گذاشتم روی زمین شیوا رنگش مثل گچ سفید شده بود و علنا می لرزید ؛ 

 با سرعت دویدم طرف اتاق آقا و صدا زدم ..مثل اینکه هنوز نخوابیده بود ..درو باز کرد و هراسون پرسید : شیوا چی شده ؟  

گفتم :بله آقا عزیز داره ازش می خواد برای شما زن بگیره زود باشین دیگه نمی تونیم شیوا جون رو جمع و جور کنیم... 

خودتون هم می دونین ...

آقا با عصبانیت دستهاشو بهم کوبید و گفت : وای از دست تو عزیز دیگه داری کلافه ام می کنی ...







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_ هفتاد و پنجم- بخش پانزدهم 






من گفتم الان آقا عزیز رو از خونه بیرون می کنه و اونم از چشم من می ببینه ..با عجله میرفت بطرف اتاقی که اونا بودن منم دنبالش ...

آقا  در حالیکه حالت سر زنش کننده ای به خودش گرفته بود  گفت : عزیز ؛؛ عزیز ؛ عزیز..باز داری چیکار می کنی ؟ 

قربونت برم ؛ مادر من , نکن ..بزار من زندگیم رو بکنم ..و نشست کنار شیوا و دست انداخت گردنش و گفت : یکبار دیگه میگم برای همیشه ..شیوا همه وجود منه ..زندگی منه ..

مادر بچه هامه ..تا باشم و باشه من همین یک دونه زن رو بیشتر نمی خوام ..

حالا شما  حوری و پری برای من بیار, به خدا  با یک تار موی اون عوض نمی کنم ..تموم شد ؟فهمیدین چی میگم ؟ ؛؛ 

من زن بگیر نیستم ... اما گفته باشم؛؛  عزیز می دونم از سر خیر خواهی این کارو می کنی ولی نکن ..این بار بد جوری از دستت ناراحت میشم ..





داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_ هفتاد و پنجم- بخش شانزدهم 






عزیز گریه کرد سرخ شد قسم و آیه خورد که خیر اونا رو می خواد ..شیوا رو دوست داره و از سر محبت می خواد اونا سر و سامون بگیرن ..

ولی شیوا یک کلمه به زبون نیاورد ..و خوب معلوم بود برای یک زنِ  با احساسی مثل شیوا  چقدر می تونست سخت باشه شنیدن اون حرفا از زبون مادر شوهرش ...

و من بشدت نگران بودم ..

اونا داشتن هنوز حرف میزدن که صدای زنگ در رو شنیدم ..

رفتم در و باز کردم و امیر رو پشت در دیدم با یک دسته گل و یک جعبه شیرینی  ..

در یک لحظه نگاهمون در هم تلاقی کرد و وجودم از عشق اون گرم شد ..

بی اختیار اشک توی چشمم حلقه زد ..گفت : اومدم معذرت خواهی ..منومی بخشی ؟ 

گفتم : امیر؟ 

از زیر گلها یک جعبه کوچک  در آورد و گفت : اقلا اینو بنداز گردنت که من بدونم منو دوست داری و منتظرم میمونی ..بهم قول بده ..






ادامه دارد






#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
داستان نداريم معصومه عزيز؟

چرا عزیزم شرمنده دیر شد الان میذارم 

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2828
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز