2777
2789
عنوان

جای من کجاست ؟

| مشاهده متن کامل بحث + 190877 بازدید | 2148 پست

داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_بیست و هشتم- بخش اول








 از پله ها بالا رفتم ..خیلی دلم می خواست بدونم که توی اون اتاق چی میگذره ..

وقتی به آخرین پله رسیدم ...

صدای اونا رو شنیدم و که با هم حرف می زدن ولی خیلی واضح نبود ..یکم رفتم جلوتر و روبروی در بزرگ اون اتاق مهمون خونه تکیه دادم به دیوار و ایستادم ..

آقا می گفت : با این حساب خودت بگو چیکار باید می کردم ..تو هیچوقت دیدی بد تو رو بخوام ؟ هیچوقت بهت توهین کردم ؟ 

یا دست روت دراز کنم ؟همیشه با تو مهربون نبودم و دوستت نداشتم ؟  شیوا تو رو خدا یکم انصاف داشته باش ...تو نمی دونی چه کارا کردم تا اومدم خواستگاری تو ؟ می دونی چقدر با عزیز حرف زدم و پافشاری کردم تا بیاد از تو معذرت خواهی کنه و تو رو برگردونم ؟ 

به خودش بود میومد ؟ چرا اینا رو نمی ببینی ؟ به جون دوتا بچه هامون من قصد نداشتم تو رو اونجا ول کنم ..






داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_بیست و هشتم- بخش دوم 








شیوا آروم طوری که معلوم میشد هم نمی خواد بچه ها بیدار بشن و هم دیگه قدرت حرف زدن نداشت گفت : این موضوع که می دونستی من خوب شدم و بازم منو بردی اونجا گذاشتی خیلی اذیتم می کنه  چیزی نیست که بتونم فراموش کنم ..

آقا گفت : آره دکتر به من گفت ولی قطعی نبود ..

عزیز صبج تا شب غر می زد به جون من و می گفت تو رو از اینجا دور کنم تا همه ی ما جذام نگرفتیم ..خودت بگو چیکار می کردم ؟ 

شیوا گفت : حالا اصلا موضوع این نیست شاید من بتونم به خاطر شرایطم و اینکه عزیز تو رو وادار کرده  ببخشمت ...اما تو در مورد این اثاث بهم بگو ..

عزت الله تو واقعا زن گرفتی ؟ بهم خیانت کردی ؟..در این صورت دیگه برای همیشه منو از دست دادی..دیگه نمی بخشمت ...









#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_بیست و هشتم- بخش سوم 








عزت الله خان گفت : اینطوری که تو فکر می کنی نیست ..اجازه بده من تا حالا نه زنی رو دیدم و نه با کسی بودم ..به خدا قسم هر روز می خواستم بیام تو رو ببینم ..ولی هر کاری می کردم نشد ..اولا اونقدر برف اومده بود و هوا خراب بود که نمیشد از در خونه بیام بیرون چه برسه به جاده ...بعدام باید این ماجرا هایی رو که توی این مدت  اتفاق افتاده برات تعریف کنم ..تا ببینی من تقصیر نداشتم ..

شیوا گفت : عزت الله خان هیچ با خودت فکر نکردی من و یک دختر بچه توی اون کوهستان سرد ممکنه از سرما یخ بزنیم ؟ ..نمی تونم حرفت رو باور کنم ..چون اگر من بودم هر کاری بود  می کردم و خودمو میرسوندم ..

تازه تو می دونستی که اونجا چقدر سرد میشه می دونستی دیگه راه بند میاد و ممکنه نفت هم بهمون نرسه ...نه از کجا بدونی تو که توی خونه ی گرم و نرم خوابیده بودی ..و داشتی به نصیحت های عزیز برای گرفتن زن گوش می دادی ..

حتما برات از ؛  به قول خودت توی جاده ی سرد افتادن لذت بخش تر بود ...چرا الان طفره میری ؟

 بهم بگو اون زن کیه و تا کجا پیش رفتی ؟





داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_بیست و هشتم- بخش چهارم







آقا گفت : نمی دونم ..به جون خودت قسم من هنوز زنی ندیدم ..

عزیز این کارو کرده و نظرش این بود که مراقب بچه ها باشه ...

شیوا با صدای بلند تر که معلوم بود چقدر غیظ و حرص داره گفت: عزت الله ازت پرسیدم  اون کیه ؟ 

آقا یکم سکوت کرد و گفت : بزار برات از اول تعریف کنم ...اصلا چی شد و چرا من قبول کردم ...

شیوا گفت : اون زن کیه ؟ دختر محترم خانم ؟

 آقا گفت : تو از کجا می دونی ؟ 

گفت : تو خامی ..تو ساده ای ..عزیز از قبل از اینکه من مریض بشم برای ما نقشه کشیده بود ...ده بار جلوی من اونو کنار خودش نشوند و قربون صدقه اش رفت ..

کاری رو که اوایل که منو برگردونده بود با من می کرد ...و خیلی واضح جلوی همه می گفت کاش تو عروسم میشدی ...

زنگ خطر همون جا برای من به صدا در اومده بود ..








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_بیست و هشتم- بخش پنجم 









عزیز تو؛ هر کاری دلش می خواد می کنه و توام اختیارت رو دادی دستش ...

من می دونستم اون یک روز این کارو خواهد کرد ..و تو داری بهم دروغ میگی ..

تو بار ها و بارها دختر محترم خانم رو دیدی توی همه ی مراسم ما بودن ..چرا میگی ندیدم ..

آقا گفت : والله اگرم دیدم یادم نیست دو روز پیش رفتیم خونه شون و عقد کردیم و قرار بوده نیمه شعبان بیاد اینجا حالا چیزی نشده ..

شیوا چرا حرفم رو قبول نمی کنی ؟ من قصد زن گرفتن نداشتم ..خودت می دونی چقدر دوستت دارم ..

شیوا حرفشو قطع کرد و گفت : پاشو از اینجا برو ..دیگه با من حرف نزن تا وقتی که اون زن رو طلاق ندادی حق نداری با من حرف بزنی ..

اگر دادی که هیچی اگر ندادی من از اینجا میرم و عزیز به آرزوش میرسه ...







داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_بیست و هشتم- بخش ششم 








صدای پا توی پله ها اومد و از جام پریدم عزیز  با حرص و غیظ داشت میومد بالا ..

قلبم فرو ریخت ..من اینو می دونستم که عزیز ممکنه چه حرفایی بزنه که دل شیوا رو بیشتر از این برنجونه ..

بدون معطلی با سرعت از کنارش رد شدم  و رفتم پایین و خودمو رسوندم به اتاق امیر حسام و زدم به در و گفتم : آقا تو رو خدا زودباش بیا عزیز رفت سراغ شیوا خانم ..

امیر حسام با لباس زیر درو باز کرد؛ تا چشمم بهش افتاد  فورا رومو برگردوندم و گفت : زود باشین لباس بپوشین ...عزیز رفت سراغ شیوا خانم ....

امیر حسام درو محکم زد بهم و چند لحظه بعد در حالیکه هنوز یک دستش توی پیرهن بود و با حرص می پوشید  اومد بیرون و با سرعت از پله ها بالا رفت و منم پشت سرش ..

تا ما رسیدیم عزیز با عزت الله خان در گیر شده بودن ..و درِ اتاق نیم باز بود  ..

عزیز داشت می گفت : اینجا خونه ی منه و من اجازه نمیدم این زن دیگه اینجا زندگی کنه ؛؛ همین فردا صبح باید بره ..







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_بیست و هشتم- بخش هفتم 







عزت الله خان گفت : از کی تا حالا عزیز ما حقی به این خونه نداریم ؟ 

شیوا هیچ کجا نمیره ..دست از سرم بر دار تا کی باید به این حرفا گوش کنم بسه دیگه ولم کن بزار به زندگیم برسم ..

این بار دیگه حرف ؛حرف شما نیست ؛چرا  برای همه تعین تکلیف می کنی ؟ دیگه به حرفات گوش نمی کنم ..

من دختر محترم خانم رو طلاق میدم؛ هنوز که چیزی نشده ...

عزیز فریاد زد : تو داری چی میگی ؟ چیزی نشده ؟ عقد کردیم ؛ حرف زدیم ؛؛ مگه مردم مسخره ی دست ما هستن ؟ 

بی آبرو میشیم ؛؛ به حرف این زن گوش نکن دوباره بدبختت می کنه ...

هنوز از راه نرسیده ,تو رو  پُرکرده انداخته به جون من .؟.از اولشم همین کارو می کرد ..تو نمی فهمی این زن چه آفتیه ؟

 دیگه به درد تو نمی خوره ...

شیوا درِاتاق رو محکم بست و چراغ رو خاموش کرد .. 

آقا گفت: عزیز برو بیشتر  از این درد سر درست نکن ..بزار خودم تصمیم بگیرم می خوام چیکار کنم ..تو رو خدا ولم کن ..






داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_بیست و هشتم- بخش هشتم 







عزیز در حالیکه موهای فر فریش روی هوا سیخ شده بود و پریشون به نظر میرسید ..انگشت گرفت طرف آقا و گفت : ببین بهت چی میگم ..خوب گوشت رو باز کن ؛ یک کلام تو شیوا رو طلاق میدی بره لای دست باباش که این آفت رو به جون زندگی من انداخت ..

از وقتی پاش توی این خونه باز شد یک آب خوش از گلومون پایین نرفت این زندگیه تو داری بدبخت ؟ 

می خوای بچه هات هم از وجود این زن بدبخت بشن ؟ ...به خدا من میرم وسط حیاط و نفت میریزم روی خودم و آتیش می زنم اگر صبح از خواب بیدار شدم این زن اینجا باشه ؛؛...

یک مرتبه امیر حسام دست عزیز رو گرفت و تاب داد و گذاشت توی پشتش و در حالیکه صورتش رو تا یک سانتی به صورت عزیز نزدیک کرده بود و دندون هاشو بهم فشار می داد گفت : اگر صبح شیوا اینجا نباشه من نفت می ریزم روی خودم و  وسط حیاط  آتیش می زنم به قران می زنم ..

اگر داداش در مقابل شما ضعیفه من نیستم ...عزیزززز..خوب گوش کن ..اگر کاری به کار شیوا داشته باشی به خدا ی احد و واحد  پشیمونتون می کنم  ..

برو پایین ...برو؛؛  بسه دیگه اینقدر بهش ظلم کردی ..








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_بیست و هشتم- بخش نهم 







و همینطور که دست اونو توی دستش گرفته بود با خودش کشید پایین ..

عزیز گریه می کرد و داد و هوار راه انداخته بود که هر وقت این دختره پاشو می زاره توی این خونه همین آش و همین کاسه اس ..

دیگه مونده بود پسرام تو روی من در بیان ..برای من از مردن آقات بدتره ...شیوا باید بره ..اون نمی تونه اینجا بمونه ...

از پله ها پایین رفت و دور شد ..

آقا خواست برگرده توی اتاق ولی در بسته بود و شیوا چفت شو  انداخته بود...

یکم صبر کرد و چند بار دستگیره رو تکون داد و گفت : شیوا این کارو نکن ...بازش کن باهات حرف بزنم ..باشه هر کاری تو بگی می کنم دیدی که به عزیز هم گفتم ..

گور بابای دیگران ..به خدا تو برام مهمی ...

شیوا در حالیکه همینطور هق و هق گریه می کرد سرشو چسبونده به شیشه ی در و گفت : برو ..از اینجا برو عزت الله خان ..

من دوستت داشتم نمی تونم تحمل کنم حتی به فکرت رسیده باشه زنی رو به جز من برای همسری گرفته باشی ..

خواهش می کنم الان راحتم بزار نمی خوام ببینمت ...







داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_بیست و هشتم- بخش دهم 







آقا رو کرد به من وگفت : برو مراقبش باش تا فردا یک فکری بکنم ...

گفتم : ببخشید آقا چه فکری ؟ مگه میشه کاری کرد ؟..

چند قدم بی هدف بر داشت و سرشو گرفت ..به من نگاه کرد و در مونده درست  مثل اینکه همدمی پیدا کرده باشه با مهربونی  گفت : گلنار تو دیگه اینطوری به من نگاه نکن ..نمی دونم چیکار کنم  ..

دارم دیوونه میشم ..تو یکی دیگه منو مقصر ندون ...حالا برو  فعلا آرومش کن و بهش بگو من هیچوقت بد اونو نخواستم خودشم می دونه ..

و با قدم های سست رفت به طرف پله ها و یکم مکث کرد و سرشو برگردوند و گفت: توام منو مقصر می دونی؟ ..

گفتم : بله آقا ..

گفت : چرا ؟ تو که شاهد بودی من هر کاری کردم به خاطر خودش بوده ..

گفتم : اگر یکم فکر کنین می فهمین که هر کاری کردین به خاطر عزیز بوده ....

دیگه صبر نکرد حرفم تموم بشه و با سرعت رفت پایین ....







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_بیست و هشتم- بخش یازدهم 








من آهسته زدم به در و گفتم : شیوا جون منم باز کنین ..

با صدای بغض آلود  پرسید : عزت الله خان رفت ؟ 

گفتم: بله من تنهام باز کنین ..

چفت درو باز کرد و من وارد شدم ..یکم بهم نگاه کردیم ...در حالیکه می گفت : دیدی چی شد ؟ همه ی آرزوهام به باد فنا رفت  ..

از بی کسی خودشو انداخت توی بغل من ..همینطور که محکم دور کمرشو گرفته بودم چند بار بوسیدمش ..

خدا می دونه که چقدر دلم به حالش می سوخت ..مگه میشه یک آدم این همه مصیبت به سرش بیاد ؟ اما یک فکری به ذهنم رسید ...

دوتایی نشستیم روبروی هم درست مثل وقتی که توی کلبه بودیم گفتم : حتما یک راهی هست ..شما هیچ با خودت فکر کردی چرا ما الان اینجایم ؟ 

گفت : منظورت رو نمی فهمم ..







داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_بیست و هشتم- بخش دوازدهم 









گفتم : خانم نیمه شعبان دو روز دیگه اس و قرار بوده اون زن رو همون روز بیارن توی این خونه ..

اگر ما دیر میرسیدم کار از کار گذشته بودم ...

من مطمئنم یک دست الهی آسمون کوهستان رو صاف کرد ابر ها رفتن و خورشید توی زمستون گرمایی پیدا کرد که برف ها رو آب کرد ..

یونس با هزار بدبختی خودشو به ما رسوند ..یک کامیون همون روز اومد روستا ..از قضا مال پدر شما بود  و ما رو با خودش تا تهران آورد  ..

و درست به موقع رسیدیم  اینجا ..به نظر شما این ها نشونه ی خدا نیست ؟ اون ما رو نیاورد تا زندگی شما رو نجات بدیم ؟ 

حالا شما  هم نباید جا بزنین ...نزارین  عزیز به خواسته اش برسه ... صبر کنین ..به خاطر بچه ها ؛ 

حالا آقا هم که با شماست ؛امیر حسام هم که با شماست ..عزیز تنها میشه ؛ ...یک فکر ی کرد و گفت : غرورم رو چیکار کنم ؟ اونا تا می تونستن منو شکستن ..

زندگی با خاری و خفت رو دوست ندارم ..اگر عزت الله خان اون زن رو طلاق داد که صبر می کنم وگرنه بچه هامو بر می دارم و میرم ..








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar 

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_بیست و هشتم- بخش سیزدهم 






شیوا کنار بچه ها دراز کشید و به من گفت توام بیا همین جا پیش ما بخواب ..بیا قربونت برم توام داری به پای من می سوزی ..چقدر امروز اذیت شدی ..

رفتم پشت سرش دراز کشیدم  آروم برگشت و گفت : حالا که بین سه تا بچه ام خوابیدم دلم آروم شده ..دیگه مهم نیست ..

به امید خدا ..اون خدایی که همه چیز رو برامون آماده کرد تا به موقع و سر بزنگاه اینجا برسیم ...گلنار ؟ما دوتایی از پسش بر میایم ؛؛ مگه نه ؟ 

 موهای بلند و بورش روی بالش ریخته بود ... دستم  رو بردم لای اونا و در حالیکه نوازشش می کردم گفتم : بله ..بر میایم ...همین امشب عزیز رو عاجز کردیم ..

شما ندیدی ..من دیدمش چطور امیر حسام از پله ها بردش پایین ..اون باید بدونه که نمی تونه دیگه به شما زور بگه ..

باید بدونه که چاه کن خودش ته چاهه  ...یک چیزی بگم شیوا جون ؟ 

گفت : بگو عزیزم ..

گفتم : به آقا نگین اگر طلاق دادی ..بگین باید طلاق بدی ..





ادامه دارد ...







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

واقعا افرین به این گلنار .کاش عضو نی نی سایت میشد گاهی میومد بهمون مشاوره میداد😂😂😂

ممنون معصومه جون .تولد پسر گلتم مبارک باشه.

تارسیدن به هدف دور زدن ممنوع🎯🎯🎯.
واقعا افرین به این گلنار .کاش عضو نی نی سایت میشد گاهی میومد بهمون مشاوره میداد😂😂😂 ممنون معصومه ...

مرسی عزیزم اره واقعا 🤣

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_بیست و نهم- بخش اول








 بالاخره اون روز پر از ماجرا تموم شد در حالیکه شیوا خیلی زود خوابش برد من مدت زیادی بیدار موندم و فکر کردم ..

دلم برای مادر خودمم تنگ ده بود ولی اصلا فرصتی نبود که یک لحظه به خودم فکر کنم ...

و من نمی دونستم که این ماجرا ها آینده ی منو می سازه و منو به راهی می بره که خیلی دور از انتظار بود ...و صبح ؛ بعد از اینکه نماز خوندم دیگه خوابم نبرد ، گشتی توی اتاق زدم و کنار پنجره ایستادم و از اونجا حیاط پر از برف رو نگاه کردم ...

دل منم مثل اون آسمون ابری گرفته بود  و می خواست بباره ..

تا اونزمان اجازه نداده بودم غم منو با خودش ببره اما اون روز از اتفاقاتی که ممکن بود برامون بیفته هراس داشتم ..

زیر لب گفتم " کاش بر نمی گشتیم " 

..که یکی پای منو گرفت ..پریناز بود ..






داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_بیست و نهم- بخش دوم








گفتم : الهی فدات بشم بیدار شدی ؟

 و دو زانو نشستم جلوش و دستی به موهاش کشیدم و گفتم خوب خوابیدی خوشگل من ؟ گفت "گلنار میشه تو و مامانم دیگه نرین و پیش من بمونین ؟ 

گفتم : آره عزیزم میمونیم ..برای همین اومدیم ..

گفت : عزیز گفته یک مامان دیگه می خواد برامون بیاره من اونو دوست ندارم ..

عزیز هم میگه ؛ منم مامان تو رو دوست ندارم ...

گفتم : عیب نداره مهم اینه که من و تو دوستش داریم ..مگه نه ؟ با هم ازش مراقبت می کنیم تا اونم برامون مادری کنه ...

پریناز بغض کرد و گفت : من نمی تونم ؛من بچه ام؛ کوچیکم ..مثل تو که بزرگ نیستم ..

گفتم : ولی از پرستو که بزرگتری ..من و تو با هم مواظب مامانت میشیم تا دوباره خدای نکرده مریض نشه ...

و بغلش کرد و بوسیدمش ..

پریناز می خواست بره پایین اما من جرات نمی کردم از در اتاق پامو بیرون بزارم .. 

ولی مجبور بودم و به امید اینکه عزیز هنوز بیدار نشده باشه دست پریناز رو گرفتم و رفتم پایین ..









#ناهید_گلکار

@nahid_golkar



#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_بیست و نهم- بخش سوم








اما عزیز و آقا  پریشون روی مبل نشسته بودن و با هم حرف می زدن ..

حرف که چه عرض کنم جر و بحث می کردن ..از کنار هال رد شدیم و رفتیم توی آشپزخونه ..

شوکت خانم میز ناشتایی رو آماده می کرد ..گفتم : سلام کمک نمی خواین ...

گفت : گلنار به نظرم تو اینجا نمون بهتره بری بالا عزیز به خون تو هم تشنه شده ....

با خونسردی دست و صورت پریناز رو شستم و گفتم : چیه ؟ می خواد باهام چیکار کنه ؟ برای شوهر منم زن می گیره ؟

 مثل اینکه من تنها کسی هستم که اینجا چیزی برای از دست دادن ندارم ..فوقش بیرونم می کنه ...میرم پیش پدر و مادرم ...

گفت : به نظرم تو توی کار اینا دخالت نکن ..آخه نمی دونی عزیز چه کارایی بلده که مغزت سوت می کشه ...

الانم که گره کور افتاده توی زندگیشون حسابی قاطی کرده ....

صدای آقا بلند شد و گفت : نه عزیز ..این کارو نمی کنم ..مگه خودت یادت نیست آقام یک بار رفته بود سراغ یک زن دیگه چه غوغایی به راه انداختی ؟چقدر گریه کردی ؟ ..

شیوا هم مثل شما ناراحت میشه ..اصلا من دوتا زن نمی خوام شیوا برای من بسه ...

من گوشم رو تیز کردم ..







داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_بیست و نهم- بخش چهارم









عزیز آهسته گفت : خیلی خوب جوش نیار . صداتو بیار پایین با هم حرف بزنیم ..

بالاخره یک کاری باید بکنیم یا نه ؟ فردا باید بریم زنت رو بیاریم من الان چه خاکی باید توی سرم بزیزم ..اثاث زندگی اونو جمع کردین ؟

 با هزار امید و آرزو آوردن توی خونه ..تورو خدا شیوا رو ببر یک خونه ی دیگه ؛اینجا آبمون با هم توی یک جوی نمیره ..

من نمی تونم اونو تحمل کنم ..خوره داره ... خوره ؛؛ اینو بفهم فردا که دوباره عود کرد و به ما هم سرایت کرد چه خاکی تو سرمون بریزیم ؟ 

آقا گفت : عزیز من باید اون زن رو طلاق بدم .. حوصله ی جنگ اعصاب ندارم ...

عزیز گفت : تو بی جا می کنی ..من جواب محترم خانم و شوهرشو چی بدم ؟ تو رو ارواح خاک آقات منو توی معذروت نذار به خدا بی آبرو میشیم ...

باشه طلاقش نده شیوا رو بر دار ببر یک خونه براش بگیر همون جا زندگی کنه ..توام دست این دختر رو که بهت بله گفته و الان محرم تو شده رو بگیر و بیار اینجا ...









#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_بیست و نهم- بخش سوم








اما عزیز و آقا  پریشون روی مبل نشسته بودن و با هم حرف می زدن ..

حرف که چه عرض کنم جر و بحث می کردن ..از کنار هال رد شدیم و رفتیم توی آشپزخونه ..

شوکت خانم میز ناشتایی رو آماده می کرد ..گفتم : سلام کمک نمی خواین ...

گفت : گلنار به نظرم تو اینجا نمون بهتره بری بالا عزیز به خون تو هم تشنه شده ....

با خونسردی دست و صورت پریناز رو شستم و گفتم : چیه ؟ می خواد باهام چیکار کنه ؟ برای شوهر منم زن می گیره ؟

 مثل اینکه من تنها کسی هستم که اینجا چیزی برای از دست دادن ندارم ..فوقش بیرونم می کنه ...میرم پیش پدر و مادرم ...

گفت : به نظرم تو توی کار اینا دخالت نکن ..آخه نمی دونی عزیز چه کارایی بلده که مغزت سوت می کشه ...

الانم که گره کور افتاده توی زندگیشون حسابی قاطی کرده ....

صدای آقا بلند شد و گفت : نه عزیز ..این کارو نمی کنم ..مگه خودت یادت نیست آقام یک بار رفته بود سراغ یک زن دیگه چه غوغایی به راه انداختی ؟چقدر گریه کردی ؟ ..

شیوا هم مثل شما ناراحت میشه ..اصلا من دوتا زن نمی خوام شیوا برای من بسه ...

من گوشم رو تیز کردم ..







داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_بیست و نهم- بخش چهارم









عزیز آهسته گفت : خیلی خوب جوش نیار . صداتو بیار پایین با هم حرف بزنیم ..

بالاخره یک کاری باید بکنیم یا نه ؟ فردا باید بریم زنت رو بیاریم من الان چه خاکی باید توی سرم بزیزم ..اثاث زندگی اونو جمع کردین ؟

 با هزار امید و آرزو آوردن توی خونه ..تورو خدا شیوا رو ببر یک خونه ی دیگه ؛اینجا آبمون با هم توی یک جوی نمیره ..

من نمی تونم اونو تحمل کنم ..خوره داره ... خوره ؛؛ اینو بفهم فردا که دوباره عود کرد و به ما هم سرایت کرد چه خاکی تو سرمون بریزیم ؟ 

آقا گفت : عزیز من باید اون زن رو طلاق بدم .. حوصله ی جنگ اعصاب ندارم ...

عزیز گفت : تو بی جا می کنی ..من جواب محترم خانم و شوهرشو چی بدم ؟ تو رو ارواح خاک آقات منو توی معذروت نذار به خدا بی آبرو میشیم ...

باشه طلاقش نده شیوا رو بر دار ببر یک خونه براش بگیر همون جا زندگی کنه ..توام دست این دختر رو که بهت بله گفته و الان محرم تو شده رو بگیر و بیار اینجا ...









#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_بیست و نهم- بخش پنجم







آقا گفت : عزیزنمیشه .. اگر  خونه بگیرم از اینجا میرم و پشت سرمم نگاه نمی کنم ..

فرح رو که بدبخت کردی زندگی منو به این حال و روز در آوردی بازم دست بر نمی داری ..یکساله داری تو گوشم می خونی آخه من زن می خواستم چیکار ؟ ..

من تند و تند و نون و کره و پنیر و مربا گذاشتم توی یک مجمعه چند تا چای هم ریختم و به پریناز گفتم ..تو جلو برو ؛ بریم پیش مامانت ..

از در پشتی آشپزخونه رفتم توی راهرو که برم بالا ....

چیزی که باید می فهمیدم فهمیده بودم ..

دلم می خواست حرفای آقا رو به گوش شیوا برسونم و هر طوری بود  بین اونا رو صلح و صفا بر قرار کنم  و این بدترین درد برای عزیز بود ..

نمی دونستم چطور ولی قصد کرده بودم آقا رو وادار کنم که اون زن رو طلاق بده ...

در حالیکه مجمعه ناشتایی دستم بود هنوز پامو روی اولین پله نذاشته بودم که آقا از پنجره اتاق منو دید و صدا زد ..گلنار شیوا بیدار شده ؟ گفتم : نمی دونم آقا دیشب اصلا نخوابیدن ..

حالشون خوب نبود ..اگر شما میاین براتون چای ببرم 

گفت : باشه تو برو منم الان میام ...






داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_بیست و نهم- بخش ششم








وقتی وارد اتاق شدم دیدم شیوا رختخواب ها رو جمع کرده و در حالیکه پرستو توی بغلش بود  موهاشو طوری دورش ریخته بود که زخم هاش رو بپوشونه و پرستو از دیدنش ناراحت نشه ..

من می دونستم اون چه رنجی از اون زخم ها می کشه و از این به بعد تا آخر عمرش باید همیشه این بار سنگین روی شونه هاش حمل کنه ...

و شاید همین زخم ها هم باعث می شد در مقابل همه کوتاه بیاد و من با تمام قوا سعی می کردم مانع این کار بشم ...

مجمعه رو گذاشتم  زمین و گفتم سلام شیوا جون چقدر خوشگل شدین ؛؛ مگه نه پریناز ؟ ...

پریناز خودشو رسوند به مادرش و اون در حالیکه کاملا معلوم بود بالا تکلیف مونده وهنوز بشدت غمگین به نظر می رسید هر دو دخترشو با عشقی زیاد بغل کرد و در همون حال نگاهی به من انداخت پرسید ..

عزت الله خان رو ندیدی ؟









#ناهید_گلکار

@nahid_golkar



#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_بیست و نهم- بخش هفتم








قبلا از اینکه من جواب بدم در باز شد و آقا وارد شد و  نگاهی به زن و بچه هاش انداخت  و گفت : صبح بخیر عزیزم ..به به ..خدا رو شکر ؛ می دونی چقدر آرزو داشتم تو و بچه ها رو اینطوری ببینم ؟

 شیوا گفت : آره برای همین زن گرفتی ؛ می فهمم چقدر خوشحالی ,, 

برای همین  فورا براشون یک مادر آوردی و با خودت نگفتی هیچ کس مادر خودشون نمیشه ..

عزت الله خان هر کاری باهام کردی بازم قبولت داشتم ..

همیشه یک طورایی بهت حق می دادم و فکر می کردم این عزیزه که تو رو وادار می کنه ..اما این یکی توی کتم نمیره ..دلم حسابی ازت چرکین شده ...واقعا دلمو شکستی ...

عزت الله خان رفت کنارشون نشست و در حالیکه دستشو برای نوازش برد روی سر شیوا چشمش پر از اشک شد ..و من توی دلم گفتم : آخیش آقا ی عزیز ....

که صدای عزیز رو شنیدم که با فریاد می زد گلنار ؟گلنار ؟ و سومین گلنار همراه با نعره ای بود که ساختمون رو لرزوند  ...








داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_بیست و نهم- بخش هشتم









شیوا گفت : عزت الله خان برو به مادرت بگو گلنار کارگر این خونه نیست ..

من اونو به جای بهرخ دوست دارم ..و باید پیش من باشه حق نداره بهش امر و نهی کنه ...

آقا گفت : بزار بره ببینیم چیکار داره ..درد سر درست نکن دیروز به اندازه ی کافی کشیدیم ..گلنار برو ببین چی میگه ...

گفتم : شیوا جون شما بیا ناشتایی بخورین من میرم ..نگرانم نباشین من از پس خودم بر میام ...

عزیز مثل شیر زخم خورده پایین پله ها ایستاده بود ..کم مونده بود منو بزنه ..

مچ دستم رو گرفت و کشید و با تندی گفت : با من بیا ..چیه ؟چته ؟  دم در آوردی ؟

 اینجا برای خودت جولان میدی ؟...

گفتم : شما جولان رو به چی میگین؟ ..من نمی فهمم در مورد چی حرف می زنین ..









#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2828
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز