داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️
#قسمت_بیست و پنجم- بخش سوم
محکوم میشن همون جا تا آخر عمر زندگی کنن ..
نه کسی در مورد این بیماری به کسی آگاهی میده و نه رحمی برای این آدم ها وجود داره ..کسانی رو دیدم که عزیز ترینشونو بردن و گذاشتن اونجا و دیگه سراغش نرفتن ..حتی براش عزا داری کردن ..
ترس از این بیماری فقط به خاطر اینکه باکتری اون بیشتر حمله می کنه به پوست صورت و دست و گردن ..
چون لطیف و در معرض هواست ..همین ..به هر حال من با عزت الله خان حرف زدم ..و به این نتیجه رسیدیم که تا کسی نفهمیده تو رو به جای دور ببره ..
جایی که شناسایی نشی ..هنوزم خیلی مراقب باش کسی متوجه نشه وگرنه دنیا رو برات جهنم می کنن ..
خوب حالا گلنار با این وصف من چطوری برگردم خونه ؟..عزیز رو که می شناسی محاله منو قبول کنه ...
شیوا دیگه نتونست حرف بزنه و بغضش ترکید و من در فکر فرو رفتم اصلا با عقل من جور در نمی اومد ..
حس می کردم باید یک کاری بکنم اعتراض داشتم ولی نمی دونستم فریادم رو سر کی باید بزنم ...
شیوا گفت : چیه ؟ این چه قیافه ای به خودت گرفتی ..تو اگر جای من بودی چیکار می کردی ؟
داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️
#قسمت_بیست و پنجم- بخش چهارم
گفتم : من از حقم دفاع می کردم ..اون خونه به همون اندازه که مال عزیز هست مال شما هم هست ..
مگه خونه مال پدر عزت الله خان نبوده ..مگه حالا مال آقا نیست ؟
اون موقع عزیز ؛ خانم خونه بود حالا شما خانم اون خونه ای..اینقدر که خودتون رو بی حق و ....بی حق و ...یعنی ..نمی دونم ..آخه شما خودتون رو دست کم می گیرین ...
با این فکرایی که می کنین بهتره همین الان یک ماشین بگیریم و برگردیم همون جا تا بمیریم ..
مگر اینکه شما بدونی و برای خودتون حق قائل باشین که یکی از صاحب های اون خونه هستین ...
دوتا بچه و شوهرتون اونجاست ..من اگر جای شما بودم میرفتم ,, بالای اتاق می نشستم و می گفتم این خونه مال منه هر کس نمی خواد منو ببینه از این خونه بره بیرون ...
من می دونم عزت الله خان پشت شماست ..تنهاتون نمی زاره ...ولی اینکه بریم و عزیز ما رو بیرون کنه و ما هم سرمون رو کج کنیم از خونه بیایم بیرون ..شما راست میگی نریم بهتره ..سنگ رو یخ میشیم ...
#ناهید_گلکار
@nahid_golkar
#ناهید_گلکار
@nahid_golkar