2777
2789
عنوان

جای من کجاست ؟

| مشاهده متن کامل بحث + 190877 بازدید | 2148 پست

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_بیست و پنجم- بخش اول









نمی دونم چقدر طول کشید تا شیوا برگشت فقط می دونم که منو و کالسکه چی داشتیم از سرما خشک میشدیم ..

صداش کردم اومد توی کالسکه پیش من نشست اما ذل زده بود به من و مرتب سئوال می کرد و من اصلا حوصله ی جواب دادن نداشتم و مشتاق برگشتن شیوا بودم تا ببینم خوب شده یا نه و دکتر چی گفته....

تا  از دور دیدمش که با قدم های سست  و صورتی در هم و پریشون میومد  ..

دلم فرو ریخت و بی اختیار اشک توی چشمم حلقه زد ..و زیر لب گفتم : خدایا با این زن این کارو نکن به امید دیدن بچه هاش اومده ...

وقتی رسید و سوار شد  فورا پرسیدم : نبود ؟ خوب نشده بودی  ؟ تو رو قران یک چیزی بگین.. 

گفت : چرا فدات بشم نگران نباش خودمم حدس می زدم که خوب شده باشم ..

ولی با این حال آزمایش داده تا دوساعت دیگه باید صبر کنیم ..جوابش بیاد ..

اگر مثبت بود بهم برگه ی سلامتی بده که مدرک داشته باشم ...حالا بریم  یک جا ناهار بخوریم و برمی گردیم دکتر تا ساعت چهار هست ..

گفتم : شیواجون ولی شما ناراحت به نظر میرسی ..







داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_بیست و پنجم- بخش دوم









به کالسکه چی که همینطور نشسته بود و ما رو نگاه می کرد گفت : می تونی ما رو ببری به یک چلو خورشتی خوب ؟ 

گفت : برم استانبول ؟ 

شیوا گفت برو ؛؛ آره اونجا خوبه ...توام ناهار مهمون ما ؛؛  ببخش که معطل شدی آقا ...

وقتی اون مرد رفت شیوا رو کرد به من که با تمام وجود منتظر بودیم ببینم دکتر چی گفته ..ادامه داد : می دونی گلنار دکتر یک چیزی گفت که من بهش فکر نکرده بودم ..

خیلی بهم ریختم ..اون میگه فکر نکن که خوب شدی و جامعه تو رو می پذیره ..

اونایی که می دونن تو جذام داشتی هرگز نمی تونن اینو فراموش کنن و ازت دوری می کنن ..

زخم هات اذیتت می کنه ..هنوز جامعه ی ما به اون رشد نرسیده که بدونه این بیماری وقتی خوب میشه سرایتی نداره ..

برای همین الان پنجاه در صد کسانی که توی جذام خونه زندگی می کنن خوب شدن ..

اگر قرار باشه بهتر نشن که خوره باید همه ی بدنشون رو تا حالا خورده باشه ..ولی دیگه راه برگشتی ندارن ..









#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

بچه‌ها اگه خرید سوپرمارکتی دارین، امروز یه سر به توپ تخفیف دیجی‌کالا بزنین. 😄

هم تخفیف‌های خوبی گذاشته، هم یه کد ۵۰۰ هزار تومانی داره.

کد: TT554

من گفتم اینجا هم بذارم شاید به دردتون بخوره. 🌸

داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_بیست و پنجم- بخش سوم








محکوم میشن همون جا تا آخر عمر زندگی کنن ..

نه کسی در مورد این بیماری به کسی آگاهی میده و نه رحمی برای این آدم ها وجود داره ..کسانی رو دیدم که عزیز ترینشونو بردن و گذاشتن اونجا و دیگه سراغش نرفتن ..حتی براش عزا داری کردن ..

ترس از این بیماری فقط به خاطر اینکه باکتری اون بیشتر حمله می کنه به پوست صورت و دست و گردن ..

چون لطیف و در معرض هواست ..همین ..به هر حال من با عزت الله خان حرف زدم ..و به این نتیجه رسیدیم که تا کسی نفهمیده تو رو به جای دور ببره ..

جایی که شناسایی نشی ..هنوزم خیلی مراقب باش کسی متوجه نشه وگرنه  دنیا رو برات جهنم می کنن ..

خوب حالا گلنار با این وصف من چطوری برگردم خونه ؟..عزیز رو که می شناسی محاله منو قبول کنه ...

شیوا دیگه نتونست حرف بزنه و بغضش ترکید و من در فکر فرو رفتم اصلا با عقل من جور در نمی اومد ..

حس می کردم باید یک کاری بکنم اعتراض داشتم ولی نمی دونستم فریادم رو سر کی باید بزنم ...

شیوا گفت : چیه ؟ این چه قیافه ای به خودت گرفتی ..تو اگر جای من بودی چیکار می کردی ؟






داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_بیست و پنجم- بخش چهارم








گفتم : من از حقم دفاع می کردم ..اون خونه به همون اندازه که مال عزیز هست مال شما هم هست ..

مگه خونه مال پدر عزت الله خان نبوده ..مگه حالا مال آقا نیست ؟ 

اون موقع عزیز ؛ خانم خونه بود حالا شما خانم اون خونه ای..اینقدر که خودتون رو بی حق و ....بی حق و ...یعنی ..نمی دونم ..آخه شما خودتون رو دست کم می گیرین ...

با این فکرایی که می کنین بهتره همین الان  یک ماشین بگیریم و برگردیم همون جا تا بمیریم ..

مگر اینکه شما بدونی و برای خودتون حق قائل باشین که یکی از صاحب های اون خونه هستین ...

دوتا بچه و شوهرتون اونجاست ..من اگر جای شما بودم میرفتم ,, بالای اتاق می نشستم و می گفتم این خونه مال منه هر کس نمی خواد منو ببینه از این خونه بره بیرون  ...

من می دونم عزت الله خان پشت شماست ..تنهاتون نمی زاره ...ولی اینکه بریم و عزیز ما رو بیرون کنه و ما هم سرمون رو کج کنیم از خونه بیایم بیرون ..شما راست میگی نریم بهتره ..سنگ رو یخ میشیم ...








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_بیست و پنجم- بخش پنجم








من  نمی دونم درست می فهمم یا نه .. ولی اون دکتر چرا اینطوری روحیه شما رو خراب کرد ؟  جامعه نمی پذیره غلط می کنه نمی پذیره ؛؛ ..

هر کس نمی خواد بره به جهنم ..چطور جامعه دل سیاه رو قبول  می کنه ؟یک زخم رو قبول نمی کنه ؟

این همه آدم بد و دزد و کلاهبردار رو قبول می کنه ؟ ولی کسی مثل شما رو که این همه خوبی توی وجودتون هست به خاطر یک زخم  نمی خواد ؟ 

نه نمیشه ..شما باید با شجاعت بری و در مقابل اونا بایستی ..به خاطر بچه هاتون ...اونا مادر می خوان ..این حق رو از خودتون و اونا نگیرین ...

عزیز مگه کیه ؟ اونم یک آدمه که اگر تو دلش بری اون از شما می ترسه  ...من می دیدم که چقدر از آقا وحشت داشت ..نترسین ..

به خاطر بچه هاتون نترسین ...








داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_بیست و پنجم- بخش ششم









شیوا همینطور گوش می کرد و منم می گفتم ..

نمی دونم چطوری ولی این عقیده ی من بود ..

بابای من عادت داشت زور بگه ولی من هرگز زیر بار نمی رفتم و اونم اینو فهمیده بود ..و کاری به کارم نداشت ..اون می دونست که اگر دست روی من دراز کنه منم اونو می زنم ..این شجاعت رو در من دیده بود .

حالا بعد از سالها می فهمم که هر کجا ترس و ضعف باشه زور و ظلم رشد می کنه ..

آدم های ظالم از ترسی که توی دلشون دارن از مظلوم می ترسن پس سعی می کنن فشار بیشتری به اونا بیارن تا مبادا قدرتشون رو از دست بدن ...

احساس می کردم  حرفای من روی شیوا اثر گذاشته؛ چون بشدت توی فکر رفته بود بدون اعتراض به من گوش می کرد  ..

اون زمان من خودمم از عزیز می ترسیدم ..ولی هیچوقت اجازه نمی دادم کسی این ترس رو توی نگاه من ببینه ..








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_بیست و پنجم- بخش هفتم








اون روز سرد ما توی یک  جای گرم و قشنگ چلو کباب خوردیم ..

و من احساس می کردم شیوا حالت مصمم تری به خودش گرفته ...و امیدوار بودم وقتی عزیز رو دید خودشو نبازه ...

بالاخره کاغذی رو که سلامتی شیوا  رو تایید می کرد  گرفتیم و رفتیم بطرف خونه ...

اما قلب من هم مثل اون توی سینه می کوبید و توی گوشم صدا می داد ..

دیگه هیچکدوم قدرت حرف زدن نداشتیم ..

کالسکه جلوی در نگه داشت پیاده شدیم و چمدون ها و گذاشتیم زمین ..و شیوا رفت و محکم زد به در .....

مدتی بعد محمود آقا درو باز کرد ..تا چشمش به ما افتاد با تعجب و و هیجانی که بهش دست داده بود گفت : خانممم شما اینجا چیکار می کنین ؟ ..



داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_بیست و پنجم- بخش هشتم







شیوا گفت : اومدم خونه ام برات خیلی عجیبه ؟ محمود گفت : سلام خانم ؛؛ خوش اومدین بدین من چمدون ها رو ..

شیوا با قدمهایی که سعی می کرد با قدرت باشه ولی نبود ..از روی برف و یخ راه افتاد به طرف ساختمون و من که چمدونم دستم بود دنبالش ..

داشتم فکر می کردم درست یکسال قبل من با آقا وارد این خونه شده بودم همینطور زمین برف و یخ داشت ..

اما دل بی خیال اون زمان من کجا و این دل پر از اضطراب حالا کجا ؟ 

هنوز به ساختمون نرسیده بودیم که امیر حسام اومد توی ایوون از دور ما رو دید و برگشت ..و چند لحظه بعد آقا و پشت سرش عزیز ..توی ایوون بودن ..

آقا یک کت انداخت روی شونه هاشو دوید طرف ما و قبل از اینکه به پله ها برسیم اومد پایین و با هیجان گفت : شیوا جانم تو اینجا چیکار می کنی ؟ 

نباید میومدی ..من می خواستم فردا بیام ..







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar






#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_بیست و پنجم- بخش نهم









شیوا خیلی مصمم گفت : دیر کردی عزت الله خان ..

آقا دوباره پرسید : چرا اومدی ؟ 

گفت : تو چرا ازم می پرسی مگه اینجا خونه ی من نیست ؟

شیوا اینو گفت و از کنار آقا رد شد و از پله ها رفت بالا ... 

آقاکه وارفته بود و نمی دونست چیکار کنه  گفت : عزیزم ..باشه ... 

بریم تو حتما خیلی سردت شده ..

و نگاهی به من کرد و با علامت سوال سرشو تکون داد ..

گفتم : نگران نباشین آقا خانم خوب شده الان از پیش دکتر میایم  .. براتون توضیح میدیم ...

عزیز با چشمانی خیره شده و رنگی پریده به ما نگاه می کرد ..

وقتی چشمم بهش افتاد از ناراحتی نفس نفس می زد و معلوم بود در حال انفجاره ...امیر حسام سلام کرد و گفت خوش اومدی زن داداش ..






داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_بیست و پنجم- بخش دهم








شیوا بلند گفت : خدا رو شکر تو یکی ازم نپرسیدی اینجا چیکار می کنم ...

بازم به معرفت تو امیر حسام ...

عزیز سرو گردنی از روی غیظ اومد و جلوتر از شیوا رفت توی ساختمون .. 

شیوا هم پشت سرش

 آقا ازم  پرسید : راست میگی ..

دکتر گفت خوب شده ؟ 

گفتم : بله آقا براتون تعریف می کنم ..

و اون با عجله رفت ..اما وقتی من وارد شدم ..

وای خدای من شیوا روی زمین نشسته بود و پریناز رو در آغوشش روی سینه می فشرد  و بدون اینکه گریه کنه اشک میریخت .. 

حالا منم نمی تونستم بی تفاوت بمونم و پا به پای اون گریه کردم ..

این من بودم که می دونستم اون زن در حسرت بچه هاش چی می کشه ...




ادامه دارد







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
چقدر کم بود😭😭😭😭ممنون معصومه جونم😍😘

خواهش می‌کنم عزیزم 

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_بیست و ششم- بخش اول







در موقعیتی قرار گرفته بودیم که هیچ کس حرفی برای گفتن نداشت آقا علنا رنگ به صورتش نبود و عزیز یک گوشه حرص می خورد و انگار داشت خودشو برای یک مبارزه ی تن به تن آماده می کرد ..

عزت الله خان در حالیکه بغض کرده بود به شیوا نگاه می کرد و گاهی هم از روی تردید به من ..

امیرحسام هم بی حرکت مونده بود ..اما شوکت خانم اومد جلو و گفت : سلام خانم خوش اومدین ..ولی به بچه ی خودتون رحم کنین تو رو خدا بغلشون نکنین ....

شیوا پریناز رو گذاشت زمین و اونم بالافاصله دوید طرف من وگفت : گلنار اومدی ؟ مامانم رو آوردی ؟  

بغلش کردم و گفتم : آره عزیزم اومدم پیش تو ..

شیوا  همینطور که پریشون بود بلند شد وبه شوکت  گفت : حرف نزن ؛ پرستو کو ..بچه ام کجاست برو بیارش ..

که یک مرتبه دیدم اون کنار صندلی ایستاده و ما رو نکاه می کنه ..بزرگ شده بود موهای طلایی زیبایی داشت که دورش پریشون بود با چشمانی آبی درست شکل  مادرش ..





داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_بیست و ششم- بخش دوم







شیوا گریه کنون رفت جلو و در حالیکه هق و هق می زد و دستاشو برای اون باز کرده بود گفت : الهی مادر دورت بگرده ..بیا ..بیا مادربغلم قربونت برم تو چقدر بزرگ شدی  .. 

راه افتادی و من نتونستم برات مادری کنم  ..بیا ؛مادر بیا ..

پرستو بدون اعتراض توی بغل شیوا جا خوش کرد و دستهاشو دور گردنش حلقه کردچنان که من نتونستم بی تفاوت بمونم ..

شیوا اونو می بوسید و می بویید و اشک میریخت  ..و من که می دونستم چه غوغایی درون شیوا بر پاست از عکس العملی که میخواست نشون بده می ترسیدم ..

 که وقتی عزیز خودشو آماده کرد و نعره ای از ته دلش کشید و گفت : ای خدا ...دیگه منو بکش که این چیزا رو نبینم ...

عزت الله خان چرا وایسادی بیرونش کن ..الان همه رو مبتلا می کنه ..

تازه این خونه از وجودش پاک شده بود ..دوباره سر و کله ی نحسش پیدا شد ..







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid-golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_بیست و ششم- بخش سوم








نمی دونم ترسیدم شیوا جواب نده یا تحت تاثیر اون همه ظلم قرار گرفته بودم ..

این بود که قبل از شیوا صدای من در اومد و فریاد زدم بسه دیگه ..شیوا خانم خوب شده ..برگه ی سلامتی گرفته ...

عزیز گفت : غلط کرده ..اینجا نمی تونه زندگی کنه من یک جذامی رو توی خونه ام نمی خوام ..

عزت الله خان هم داد زد عزیز ؟آروم باش ؛ تازه از راه رسیدن این کارا رو نکن دوباره شروع کردی ؟

 شیوا همینطور که پرستو بغلش بود رفت جلوی عزیز و گفت : من زمانی از خونه میرم که با شوهر و بچه هام باشم ..و شما هم  هیچ کاری از دستت بر نمیاد ...

عزیز شما خودت می دونی که من همین جا خوب شده بودم ..

ولی تو به روی خودت نیاوردی و اونقدر ؛ های و هو راه انداختی که نمی ذاشتی ما فکر کنیم ...اگر این مریضی رو خودت گرفته بودی ..بازم این حرف رو می زدی؟ ..

عزیز گفت : چیه ؟ پر رو شدی ..زبون در آوردی ..

حالا می ببینی از این خونه بیرونت می کنم یا نه ؟ با چه زبونی بگم من تو رو توی خونه ام نمی خوام ....






داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_بیست و ششم- بخش چهارم







شیوا بیشتر به عزیز نزدیک شد وگفت : نمی تونی عزیز  ..دارم بهت هشدار میدم ..

دیگه پا رو دم من نزار ..هر چی توی زندگیم کشیدم مقصرش تو بودی ...

عروس تازه وارد خودتو به گناه نکرده بیرون کردی ..اونقدر توی گوش عزت الله خان خوندی که مجبورش کردی بچه ای که شیر می خورد  رو ازم جدا کنه و بچه ام از دوری من دق کنه  ..

کاش اون زمان منم دق کرده بودم و نمی موندم این همه از دست تو دق نمی خوردم ...

تو باعث شدی من دوتا بچه ام رو از دست بدم ...تو باعث شدی جذام بگیرم ..تو باعثِ همه ی بدبختیهای منی ..

عزیز که هر وقت کم میارود شروع می کرد به مظلوم نمایی و خودشو زدن ..این بارم همین کارو کرد و در حالیکه می زد روی پاشو و شیون می کرد گفت : از اینجا برو ..از خونه ی من برو ...اینقدر تن و جون منو نلرزون ..

تازه اومده بودم از دستت راحت بشم دوباره برگشتی ..ای خدا تا کی از دست این زن بکشم ؟مصیبت تا کی ؟

 عزت الله خان ورش دار ببر ؛؛ ..








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_بیست و ششم- بخش پنجم 








امیر حسام که عصبانی بود داد زد بسه دیگه عزیز ..آخه چرا اینطوری می کنی ؟ زن داداش برای چی باید بره اگر خوب شده ؟ ..

شیوا نشست روی صندلی در حالیکه آشکارا می لرزید و همینطور که پرستو رو به سینه می فشرد ؛  دست پریناز رو که داشت گریه می کرد گرفت و به خودش نزدیک کرد موهاشو نوازش کرد و گفت نترس دخترم من دیگه اینجام هیچوقت ولت نمی کنم ..

دیگه تنهات نمی زارم ..

بعد ادامه داد ..با شما هستم با همه ی شما  هر چی می خواین خودتون رو بزنین؛؛  این بار نمی تونین منو از میدون  به در کنین ..

عزت الله خان داد زد عزیز نکن ببینم شیوا چی میگه ..

حرف بزن از کجا فهمیدی خوب شدی ؟ اصلا تو چطوری اومدی تا اینجا ؟

 شیوا به من گفت : گلنار جون تو بگو ؛؛ نفسم یاری نمی کنه دارم از دست اینا دیوونه میشم ..

اون برگه رو هم از کیفم در بیار و بده بهشون ..

فقط اینو بگم عزت الله خان ؛دکتر همه چیز رو به من گفت ..





داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_بیست و ششم- بخش ششم 






تو اینو می دونستی ..همون موقع که منو بردی توی اون کوهستان گذاشتی ؛؛

هم تو و هم مادرت اینو می دونستین ..حالا چرا به روی خودت نیاوردی ؟ و  چرا از برگشتم  تعجب می کنی  نمی فهمم ..

ازت انتظار نداشتم ..تو پشت و پناه من بودی و کسی که بهش اعتماد داشتم اینو هیچوقت یادت نره که بهم نارو زدی ...

امیر حسام که از همه بیشتر عصبی بود در حالیکه کلافه شده بود دستشو گذاشت روی سرش و گفت :ای  وای داداش ..وای ..

تو رو خدا بگو که راست نمیگه خواهش می کنم داداش ؛؛ داداش بگو که شما عزیز نمی دونستین ..

من که کنار در ایستاده بودم و فقط به شجاعتی که شیوا از خودش نشون می داد نگاه می کردم  با شنیدن این حرف که آقا می دونسته شیوا خوب شده دنیا روی سرم خراب شد ..








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar



#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_بیست و ششم- بخش هفتم 







آقای عزیز من محال بود بدونه که شیوا خوب شده و این کارو بکنه ..

در حالیکه  آروم کیف شیوا رو بر داشتم و برگه ی سلامت رو از توش در آوردم و بردم جلوی آقا و دراز کردم و منتظر بودم اون انگار کنه و بگه که نمی دونسته  ..

اما اون برگه رو از من گرفت و بدون اینکه باز کنه رفت جلوی شیوا و گفت : شیوا ؟ عزیزم من هر کاری کردم به خاطر خودت بوده ..

خودت یادت نیست اینجا چه اوضاعی داشتی ؟ یادت نیست چقدر اون بالا عذاب کشیدی ..به من نمی گفتی منو از اینجا ببر ؟ 

خودت نگفتی ؟

 شیوا در حالیکه به سر پریناز بوسه می زد و هنوز لرزش بدنشو می دیدم اشکهاش بیشتر شد و با صورتی که سرخ شده بود  گفت : آره منو از بچه هام دور کردی به خاطر خودم ؛؛ ..درسته , من وسط کوه و دشت توی برف و سرما و کولاک توی اون  جهنم رها کردی که اگر گلنار نبود تا حالا مرده بودم ..به خاطر خودم کردی ؟ 

ولی به خاطر من سعی نکردی مادرت رو از سر راه زندگیم  بر داری ....







داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_بیست و ششم- بخش هشتم 







عزیز که داشت یک لیوان آب قندی رو که شوکت بهش داده بود همینطور با حرص سر می کشید  گفت :  ..سلیته چه فرقی می کنه ما می دونستیم یا نه؟ تو جذام داری الان خبر بدم اومدن بردنت ..

اگر مثل آدم همون اول عزت الله خان به حرفم گوش می داد و تو رو می برد خونه ی جذامی ها الان زبونت برای من یک متر نبود ...

امیر حسام که دیگه داشت از ناراحتی بالا و پایین می پرید گفت : عزیز ؟ عزیز بس کن دیگه شما می دونستی ؟

 ای خدا من با چه کسانی زندگی می کنم ..چطور دلتون اومدبا  این زن بیچاره این کارو بکنین ..و با این دختر چرا ؟

 اون چه گناهی کرده بود ؟ ..اینا به نظرتون انسان  نیستن ..شماها چطور آدمی هستین ؟ با زندگی مردم بازی می کنین ..







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_بیست و ششم- بخش نهم 







عزت الله خان داد زد ببر صداتو تو چی میگی ؟ تو چه می دونی من چی کشیدم ..مگه از دل خوشم بود ؟ تو ندیدی عزیز با شیوا چیکار می کرد ؟ 

ندیدی صبح تا شب به جون من نق می زد چرا اون موقع زبونت در نیومد و حرفی نزدی؟ 

امیر حسام گفت : ای بابا چی می خواستم بگم فکر می کردم شیوا خانم جذام داره ..خوب باید میرفت اما شما که می دونستی چرا دست زن و بچه ات رو نگرفتی بری یک خونه ی دیگه ؟ عزیز می گفت همه ی ما می گیریم ..ولی اگر دکتر گفته بود که خوب شده و خطری نیست چرا اونو از بچه ها جدا کردین ..

شما ها دلتون برای گریه های پریناز نسوخت ؟ داداش؛؛ من که دیگه درکت نمی کنم ..با این کارِ آخر شما و عزیز من یکی که فکر می کنم برای این زن نقشه کشیده بودین ..

شما همیشه الگوی من بودی ..ولی ..ولی ...دیگه نیستی داداش ...

نیستی ..دیگه قبولت ندارم ...عزیز با شما هم هستم ..دیگه هیچوقت به حرفت گوش نمیدم ..چون اصلا اون طوری که وانمود می کنی نیستی ...







داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_بیست و ششم- بخش دهم






عزیز نشسته بود روی صندلی و حرص می خورد ..حمایت امیر حسام زبون هر دوی اونا رو بسته بود ...

عزت الله خان هم نزدیک شیوا نشست و سرشو بین دو دست گرفت ..

شیوا رو کرد به من و در حالیکه بغض شدیدی داشت گفت : گلنار جون بیا کمک کن چمدون ها رو ببریم بالا ..

من بچه ها رو میارم ..و از جاش بلند شد ..

عزت الله خان هراسون گفت : عزیزم صبر کن بالا رو برات درست کنم ..الان نمیشه اونجا بری ..

عزیز گفت : بهش بگو ..بهش بگو شاید گورشو گم کنه ..

امیر حسام نعره ای کشید و فریاد زد ..بسه دیگه ..بسه ..عزیز یک کلمه دیگه حرف بزنی به خدا این خونه رو آتیش می زنم ..

و با مشت زد به دیوار ..و فریاد زد خدا ..خدا ..داداش ..چیکار کردی ؟ داداش تو با زن و بچه هات داری چیکار می کنی ...

باورم نمیشه ..

امیر حسام می گفت و دور اتاق بالا و پایین می پرید و هر چی جلوی دستش بود می شکست ..








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_بیست و ششم- بخش یازدهم 







عزت الله خان سعی  می کرد اونو بگیره و آرومش کنه ولی فایده ای نداشت ..

شیوا اونقدر پریشون بود که نمی تونست کاری کنه ..

همینطور که عزیز و آقا داشتن امیر حسام رو آروم می کردن پرستو رو داد بغل منو و با سرعت از پله ها بالا رفت ..

قبل از اینکه دیگه آقا بتونه جلوشو بگیره ..من در مونده شده بودم و کاری از دستم بر نمی اومد ..

که صدای فریاد شیوا از بالا بلند شد ..در حالیکه ضجه می زد ..برای همین بود ؟ برای همین منو از اینجا دور کردین بیشرف ها ...بی ناموس ها ..

عزت الله خان امیر حسام رو رها کرد و دوید بالا ولی شیوا داشت میومد پایین بین راه اونو گرفت و گفت : قربونت برم ..بیا حرف بزنیم ..برات توضیح میدم ...

اینطوری که تو فکر می کنی نیست ...به خدا نیست ..به جون بچه ها من نمی خواستم ..باور کن کار عزیز بود ..

و از اونجا داد زد ببین عزیز منو به چه حال و روزی  انداختی ؟ شیوا می خواست خودشو از دست اون رها کنه و همینطور با صدای بلند فحش می داد ..






داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_بیست و ششم- بخش دوازدهم 






عزت الله خان محکم اونو گرفته بود و می خواست برش گردونه بالا تا باهاش حرف بزنه ..بچه ها هر دو گریه می کردن ...

و صدای گریه اونا با داد و هوار امیر حسام و شیون  شیوا و التماسهای آقا محشری به پا کرده بود ..

چیزی که اصلا تصورشم نمی کردیم من توی بدترین حالت مخالفت عزیز رو حدس می زدم و پشتیبانی آقا رو از شیوا و فکر می کردم همه چیز به خیر و خوشی تموم میشه ..

ولی هنوز نمی دونستم شیوا اون بالا چی دیده که اونه همه داغونش کرده ..

در همین موقع  چشمم افتاد به عزیز قیافه رضایت مندانه ی اون بهم می گفت که هر چیزی که بوده اون فکر کرده کار شیوا رو ساخته ..

من با غیظی که داشتم با خودم گفتم : من تا حساب تو رو نرسم از این خونه بیرون نمیرم و نمی زارم شیوا هم پاشو بیرون بزاره حالا می ببینی عزیز ...





ادامه دارد









#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2828
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز