گفتم مامان فقط پنج سانت ..به خدا خیلی بلند بود نمی فهمم من که ماتنو تنم کردم چرا باید مقنعه ی به این بلندی سرم کنم ؟
گفت درد بی درمون بگیری الهی ؛؛ محض اِرا ؛؛ .. این پنج سانته ؟ این پنج سانته ...ورپریده الان اومده تا روی سینه ات تو به این میگی پنج سانت ؟
خوب اینم سرت نکن ..اصلا تف بنداز تو صورت من ؛؛ هر کاری دلت می خواد بکن ...
گفتم : مامان تو رو خدا اذیتم نکن هیس الان میشنون ..
گفت :میشنون؟ ندیدن دختر من چه شکلی از راه اومد ؟
گفتی چادر سرم نمی کنم غلط کردم (..)خوردم قبول کردم امروز اینو کوتاه می کنی و نقابت رو فردا معلوم نیست می خوای با چه شکل و قیافه ای بری بیرون؟من که می دونم تو ول کن من نیستی ...
گفتم : مامان شما اصلا می دونین توی اون دانشگاه به اون بزرگی فقط مقنعه ی منه که اینطوریه ؟
اینا دیگه زمانش تموم شده مامان جان توی کلاس ما سه نفر چادری هستن ولی اونا هم همچین چیز مسخره ای سرشون نمی کنن آخه چرا زور میگین دوست ندارم ..همه دارن مسخرم می کنن ...
گفت : مسخره ت می کنن نرو دانشگاه ...مجبور نیستی ,,
حالا اگر گذاشتم تو پاتو از درِ این خونه بیرون بزاری می فهمی به حرف من گوش ندادن یعنی چی ؛؛ ...
گفتم : اگر تونستین جلومو بگیرین ..
و یک مرتبه یک سیلی خوابوند توی گوش من ..چنان که برق از چشمم پرید ...و این اولین باری بود که کسی دست روی من دراز می کرد ...
اونقدر ناگوارم شده بود که یادم رفت کسی تو خونه ی ما ست ..بلند داد زدم دستت درد نکنه خوب یتیم نوازی می کنی ..
اسم خودتم می زاری مسلمون ..اگر شما مسلمونی من نمی خوام باشم ..نمی خوام به کسی زور بگم ..
نمی خوام عقیده ی خودم رو به کسی تحمیل کنم ..
که زری جون درو باز کرد و اومد و گفت : مهین جان تو بیا بیرون ..بیا لطفا ....
مامان که بشدت به گریه افتاده بود گفت : ببین .. ببین تو رو خدا زری ؛ اونقدر کرد تا صبر من تموم شددست روش دراز کردم ..
گفتم : زری جون منو زد باور می کنین ؛ زد توی گوشم ..
و در حالیکه با بغض صدامو بلند تر کردم ادامه دادم ...
اگر بابام بود اجازه نمی داد کسی دست روی من دراز کنه ..اونم برای چی ؟چون پنج سانت از پایین مقنعه ام کوتاه کردم ...
شما بگین کارش درسته ؟ زری جون من شما رو قبول دارم ....اگر شما بگی ؛؛ قبول می کنم ..؛؛ به خدا قبول می کنم چون زور توی کارتون نیست ...
پروانه سرم داد زد بسه دیگه خفه شو , مامان خودش به اندازه کافی ناراحته ..
ادامه دارد
مکالمات قهرمان های داستان الزاما نظر نویسنده نیست و جهت داستان رو دنبال می کند
@nahid_golkar