داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿
#قسمت_هفتم- بخش اول
سرمو تکون دادم و ترجیح می دادم ساکت بمونم ..
اما اون با مهربونی گفت : من می خوام برم یک چیزی بخورم می خوای با هم بریم ؟ این اطراف رو هم بگردیم ببینم چه خبره ...اسم من زینبه ..
گفتم : نه مرسی ...می خوام باشم تا برگرده حسابشو برسم ...
از ته کلاس صدای یک پسر رو شنیدم که گفت : ببخشید من دخالت می کنم ..منم از کار اون دختره تعجب کردم ..
نباید آدم نرمالی باشه ..به نظر من سر بسر این جور آدما گذاشتن معنا نداره بعد اونم بیکار نمی مونه ..
اینجا دانشگاهه؛ اسمتون بد در بره؛؛ دیگه ولتون نمی کنن .. من که فکر می کنم در شان شما نیست ..
اگر یکبار حراست شما رو بخواد دیگه دست از سرتون بر نمی داره ..
برگشتم نگاهی بهش کردم و گفتم : آره راست میگین من واقعا برای درس خوندن اومدم حوصله ی این کارا رو هم ندارم ...
داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿
#قسمت_هفتم- بخش دوم
ولی خوب اون بی دلیل بهم توهین کرد من باید یک طوری جوابشو بدم ....
ببینم اینجا هم مثل دبیرستانه به کار آدم کار دارن ؟ ..
یکی دیگه از پسرا گفت : من که شنیدم بدترم هست ..باید خیلی مراقب باشیم ...
یکی دیگه از اون جلو صندلی شو برگردوند طرف ما و گفت :شایعه اس؛؛ برادر من تازه درسش تموم شده هیچ اتفاقی هم براش نیفتاد ..
ما درس بخونیم و کاری به کار کسی نداشته باشیم خیلی هم خوش میگذره ..
اونی که شما ها شنیدین مال کسانی هست که میرن توی سیاست ..یا کار خلاف می کنن ,,
پسر اولی گفت : خوب دانشجویی که به کار مملکتش کار نداشته باشه و چشمش رو روی همه چیز ببنده دیگه اسمش دانشجو نیست ..
یکی دیگه از اون پسرا که لحن با مزه ای داشت ؛؛ به حالت شوخی و خنده گفت :بابا ول کنین سیاست چیه ؟ درس مون رو بخونیم و بریم دنبال کارمون خیلی خطر ناکه من بهتون پیشنهاد می کنم سرتون به کار خودتون باشه ..
از همین روز اول یادتون باشه اگر یک چیز رو رعایت کنین کسی کاری به کارتون نداره و انشالله وکیل میشیم و میریم دنبال زندگی خودمون ..و از جاش بلند شد و دستهاشو به علامت شاخ گذاشت روی سرشو خم شد و گفت , بز باشیم ..
و صدای بُز در آورد و همه خندیدن .....
#ناهید_گلکار
@nahid_golkar
#ناهید_گلکار
@nahid_golkar