2777
2789
عنوان

جای من کجاست ؟

| مشاهده متن کامل بحث + 186198 بازدید | 2148 پست
منو تگ نکردی😭😭😭😭

عزیزم ببخشید چند تا از دوستان و فراموش کردم شرمنده گلم 😘

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

هر سال ماه رمضون یا وزنم بالا می‌رفت یا کلاً برنامه غذاییم به‌هم می‌ریخت 😅


امسال اما فرق کرد… چون با رژیم فست پرو دکترکرمانی جلو رفتم. این برنامه جوری طراحی شده که اگه روزه بگیری دقیق با سحر و افطار تنظیمه، اگه هم نتونی روزه بگیری می‌تونی مثل یه فستینگ اصولی انجامش بدی.

خودم بعضی روزها روزه نیستم، ولی با اینکه روزه نمی‌گیرم، میل به غذا هم ندارم! ولعم کمتر شده، خوابم بهتر شده و حس سبکی دارم.

اگه می‌خوای امسال هم روزه بگیری هم وزن کم کنی

یا حتی بدون روزه فستینگ اصولی داشته باشی

سایت دکترکرمانی رو حتما ببینید

داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_ششم- بخش اول







و در حالیکه به من نگاه می کرد و معلوم بود تعجب کرده با دست اشاره کرد بیا ...وصدا زد  مامان ؟  میگن همکار باباس با شما کار دارن ؛؛....

مامان ظرفی که دستش بود و با عجله رها کرد و با نگران از آشپز خونه  اومد بیرون و پرسید : همکار بابات ؟ یا امام رضا ..با من چیکار داره؟ ...یعنی چی شده ؟..

و گوشی رو گرفت ,, 

 منو پروانه هم ترسیده بودیم و می خواستیم بدونم چه اتفاقی افتاده نزدیکش هراسون ایستاده بودیم  .....

مامان در حالیکه رنگ به صورت نداشت , چند لحظه گوش داد .. دستش شروع کرد به لرزیدن و در یک آن صورتش مثل خون قرمز شد  ..و گفت : اَ..اَ..الان چطوره ؟ کجاست ؟ ..

آقا راست بگو ..تو روخدا اگر چیزی شده به من بگو نکنه براش اتفاق  بدی  افتاده ..یا حسین ؛؛ آقا هر چی هست بگو ؛اگر راست میگی  می خوام همین الان ببینمش ؛ بگو کجا بردنش ؟تو رو خدا بگو ..... 

من و پروانه سرمون رو بردیم نزدیک گوشی و شنیدیم که اون مرد گفت خدا صبرتون بده ..

مامان فریاد زد ..یعنی چی ؟ وای نه ؛ چی میگی آقا ؟ چه صبری ؟ نمی خوام ..شوهرمو چیکار کردین ؟ 

یا خدا ..همچین چیزی نمیشه صبح حالش خوب بود به خدا ؛؛ ..چیکارش کردین ؟







داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_ششم- بخش دوم







...بعد نا باورانه گوشی از دستش افتاد و عقب ؛عقب رفت ..

گفتم : مامان ؟ مامان جون  ؟ بابام چی شده ؟ حالش بده ؟..

و اون شروع کرد به زدن خودشو شیون کردن اصلا نمی فهمید چیکار داره می کنه ؛ با صدای بلند ضجه می زد و بابام رو صدا می کرد و خوب ما دیگه همه چیز رو فهمیدیم ... برای من شنیدن این خبر یعنی تموم شدن همه ی دنیا ...

یعنی از دست دادن زندگیم ..

پروانه با گریه فورا زنگ زد به شاهین و عمه معصوم .. بی رمق و در مونده تکیه دادم به دیوار و محکم جلوی دهنم رو گرفته بودم و ناله می کردم ..و به مامان و پروانه که شیون می کردن خیره شدم یعنی ممکنه ؟ 

بابای نازنین من رفته باشه ؟  ..

عمه ها و عموها و فامیل و..شاهین  یکی یکی رسیدن همه تو سر و کله ی خودشون می زدن  و قیامتی به پا شده بود ...







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_ششم- بخش سوم 






ولی من همینطور مونده بودم انگار وجودم این مرگ رو نمی پذیرفت ..

یعنی چی ؟ من دیگه اون قامت بلند و صورت مهربونش رو نمی ببینم ؟ یعنی بابای من  دیگه توی این دنیا نیست ؟ 

نه محاله ؛؛دروغه ؛؛ احساس کردم توی سرم خالی شده ..پاهام لرزید وچشمم سیاهی رفت و  افتادم زمین و وقتی چشم باز کردم روی تخت یک کلینک  زیر سرم بودم ... 

عمه معصوم و بهروز در حالیکه گریه می کردن بالای سرم بودن ...بالافاصله یاد بابا افتادم و از جام پریدم وسوزن سرم و بیرون کشیدم  از روی تخت اومدم پایین و  فریاد زدم و دویدم طرف در ..

اونا منو گرفتن و با خودشون بردن خونه در حالیکه من یک آن آروم نمیشدم مثل مرغ پر کنده بال بال می زدم و بی تابی می کردم حتی یک قطره اشک از چشمم نیومد  ....وای که چه روزگار بدی بود ...

بابام سر کار سکته کرده بود و در جا فوت شده بود ...

وقتی پدرم رو برای به خاک سپردن با اون تابوت لعنتی آوردن تازه به گریه افتادم ..و چنان گریستم که زمین و زمان به حالم گریست ....

یکسر تا شب با همون شدت گریه کردم و بعدم خوابم برد ..





داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_ششم- بخش چهارم 







نمی دونم چی شد و چرا ؟ از اون به بعد اشک چشمم خشک شد ..

شاید دردی بالا تر از اون نداشتم ...ولی حتی زمانی که بشدت برای اون دلتنگ میشدم نتونستم گریه کنم ... 

مامان  هم غصه ی از دست دادن بابا رو که عاشقش بود داشت هم برای من و پروانه و شاهین نگران بود که بی اندازه بی تابی می کردیم ..

چشم های من مثل دو کاسه خون شده بود ولی اشکی نداشتم ..

بالاخره مامان و بهروز منو بردن دکتر و  مجرای اشک چشم هامو   میل زد چون به چشمم فشار میومد ؛؛  ولی بازم  اشکم نیومد ...

مثل شمع آب میشدم طوری که بعداز  هفت تب شدیدی کردم که سه روز توی  رختخواب افتادم  ...اونقدر لاغر شده بودم که هیچ کدوم از لباس هام به تنم اندازه نبود پوستم تیره شده بود و حال بدی داشتم ....








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar 

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_ششم- بخش پنجم 







صدای قران از خونه ی ما قطع نمی شد و قرار بود تا چهلم هر روز برنامه ی دور کردن  قران  ؛؛ برای شادی روح بابا برگزار بشه  ؛؛و اینطوری ما همش در عزا داری بودیم ...و در این مابین حتی خبر قبولی منم توی دانشگاه تهران نتونست حال و هوای ما رو عوض کنه ..

..شاهین حالا که بابا رفته بود بیشتر احساس مسئولیت می کرد و مدام هوای ما رو داشت ..و همه ی تدارک این مراسم رو با بهروز انجام می دادن اونم با وجود اینکه سرش خیلی شلوغ بود یک طورایی خودشو موظف می دونست که از ما حمایت کنه ..بهروز مهندسی الکترونیک گرفته بود اما با وجود اینکه بیست و پنج سال  بیشتر نداشت  توی یکی از این کلاسهای کنکور معروف؛؛  به سفارش یک آشنایی مدیر داخلی شده  بود و تدریس هم می کرد ... و توی خونه هم عمه معصوم و گلسا و بهناز خواهر بهروز کمک می کردن ...





داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_ششم- بخش ششم 







من هر روز گوشه ای می نشستم و به یک جا خیره میشدم ....تا یک روز بین خانم هایی که توی مجلس بودن نگاهم به خانمی افتاد که همیشه نزدیک مامان می نشست و اغلب قران رو اون شروع می کرد و گاهی اگر کسی غلط داشت اصلاح می کرد ..نگاهمون در هم تلاقی کرد و اون فورا یک لبخند زد و سرشو تکون داد ..منم همین کارو کردم    ..چند لحظه بعد دوباره نگاهش کردم بازم همون اتفاق افتاد و متوجه شدم حواسش به منه  ..زنی بود تقریبا همسن و سال مامانم  با قدی متوسط و سفید رو زیبایی خاص خودشو داشت ولی چیزی که توجه منو جلب کرد نگاه پر از محبتی بود که انگار با آدم حرف می زد .. از اون روز به بعد وقتی وارد میشد من بهش سلام می کردم یک حسی نسبت به اون زن داشتم؛؛  انگار تمام فکر منو می خوند و با  من همدردی می کرد  ... چند روز بعد؛ نزدیک اذان مغرب جلسه تموم شد و همه رفتن اما اون خانم  همینطور نشسته بود و مثل اینکه خیال رفتن نداشت .  رو کرد به منو با صدای بلند و لحن بسیار جذابی گفت : پونه خانم میشه یک چای برای من بیارین ؟ گفتم چشم همین الان ..






#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_ششم- بخش هفتم 









وقتی چای رو جلوش گرفتم اون با یک لبخند ازم تشکر کرد   و به مامان گفت : مهین جان من یک خواهشی ازت دارم ..موندم تا با شما حرف بزنم ...حالا اگرم می خوای بهم بگی فضول ..باشه قبول می کنم؛؛ من فضول  ....

ببین خواهر جان چندین روزه که ما اینجا قران دور می کنیم ..خیلی خوبه ؛؛ ..امروزم الرحمن رو خوندیم؛؛  ولی چه فایده ؟ 

مامان با تعجب پرسید زری جون حالت خوبه ؟ یعنی چی چه فایده ؟ تو دیگه چرا این حرف رو می زنی ؟ 

خندید و گفت : وَالسماء رَفَعها ووَضَعَ المیزان ؛؛

الا تطغوفی المیزان ؛؛ 

و اقیمو الوزن بِالقسط ولا تخسرو المیزان ...

تو اینا رو برای چی می خونی زن حسابی ؟معنی اونو می دونی ؟  بابا این دخترات دارن دق بالا میارن ..

افسردگی گرفتن اینقدر غصه خوردن ؛؛ ..مرگ حق و برای همه ی ما هست . تو دیگه داری افراط می کنی ..

هر چیزی حدی داره ؛؛





داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_ششم- بخش هشتم 







ببخشید ولی نتونستم طاقت بیارم و بهت نگم دلم برای این دخترای جوونت  سوخت .می خوای قران بخونی بخون ولی بزار بچه هات یک نفس بکشن ..بزار مدام داغشون تازه نباشه و کم کم سرد بشن اون خدایی که مرگ و جدایی رو داده از ما خواسته در مقابلش صبر و برد باری هم داشته باشیم که همه ی ما به همون جا میریم که شوهر نازنین تو رفت؛؛  دیر یا زود ؛؛ ...آخه مگه جای دیگه ای داریم بریم ؟ توام برای این چهار صبا دل این دخترای قشنگ رو خون نکن ..تا این مجلس ها باشه اینا غصه می خورن تو مادری وظیفه ی تو نگهداری روح این بچه هاست ...که گل اگر پژمرده بشه دوباره شاداب نمیشه  ..

مامان گفت : زری جان چیکار کنم ؟خودم می دونم بچه هام دارن از بین میرن ..اما دلم قرار نمی گیره فکر می کنم اینطوری یادشو زنده نگه دارم ..اون خدا بیامرز قران نمی خوند شاید اینا به روحش برسه ..زری خانم بازم بلند خندید و گفت خوب زن حسابی تو که داری فاتحه روح بچه هات رو می خونی ...







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_ششم- بخش نهم 







دخترای به این دسته گلی داری حیف نیست افسرده بشن ؟ و چادرشو کشید سرشواز جاش بلند شد و در حالیکه  و با همون خنده ی قشنگ و صورت مهربونش به من نگاه می کرد  ادامه داد ؛ خوب من فضولیم رو کردم دیگه باید برم ..و رو کرد به مامان و گفت : مهین جان دنیا برای غصه خوردن نیست ..خداوند آدم های بیکار و بی عار رو دوست نداره و غصه این کارو با روح و روان انسان می کنه ..تو رو خدا  ببخش منو ؛؛ولی نتونستم نگم ....شما خودت استاد منی ولی قران رو با معنا بخون ..اینکه میگم چه فایده؛؛ برای همینه ..متاسفانه ما بدون درک و مفهموم ؛؛ یک چیزی شنیدیم و برای اینکه خدا رو دوست داریم و می خوایم بنده ی خاص خدا باشیم یک کارایی می کنیم که فردا همین جوون هامون فاتحه هم زورشون میاد سر قبرمون بخونن  چه برسه به قران ...

اون زن به نظرم خیلی خاص اومد ...صورت با نشاطی داشت و آدم از حرف زدنش خسته نمی شد ..و من بی اختیار تا دم در دنبالش رفتم ..نمی دونم چرا دلم می خواست  بیشتر باهاش حرف بزنم ...




داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_ششم- بخش دهم 







من چند بار دیگه زری خانم رو توی مجلس های مامان دیدم و هر بار با اشتیاق میرفتم جلو و با هاش روبوسی می کردم احساس نزدیکی که برای خودمم عجیب بود ...صداقتی که تو صورت بابا همیشه می دیدم انگار می خواستم در اون پیدا کنم .

بالاخره منم وارد دانشگاه شدم ..دانشکده ی حقوق جایی که تمام آمال و آرزوهامو در اونجا خلاصه کرده بودم , که  وکیل بشم و این شغل رو خیلی زیاد دوست داشتم چون بابام خیلی دلش می خواست و همیشه به من می گفت که می دونم بالاخره وکیل موفقی میشی ..یک روز ازش  پرسیدم چرا بابا از کجا می دونی ؟ و اون با شوخی گفت: ازبس زبونت درازه ....نه ببخشید شوخی کردم از بس خوش زبونی برای همین میگم ..






#ناهید_گلکار

@nahid_golkar



#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_ششم- بخش یازدهم 







روز اول یک صندلی خالی پیدا کردم و نشستم ذوق زده ولی هنوز در سوگ بابا غمگین بودم ؛؛ اما اون ساعت استاد نداشتیم  ..خوب نمی دونستم باید چیکار کنم به اطرافم نگاه کردم   ....کنارم یک دختر نشسته بود که تا دیدمش فورا  دستشو آورد جلو و گفت : آیلا هستم ..گفتم : منم پونه ..گفت : خر خون بودی ؟در حالیکه تعجب کرده بودم و انتظار همچین حرفی رو نداشتم .. گفتم : جانم ؟با لحنی خاصی شبیه لاتی  گفت : منظورم اینه که زیاد درس خوندی یا با استعداد بودی ؟ خوب اینطوری با تعجب به من نگاه نکن ؛یکی از اینا باید باشی تا این رشته قبول بشی ..گفتم : فکر می کنم هر سه ؛ علاقه رو هم بهش اضافه کن ..





داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_ششم- بخش دوازدهم 







گفت: چه جالب ؛  ولی من فقط با استعداد بودم وبا  معلم خصوصی قبول شدم ..از خر خونی بدم میاد ..اون سومی تو رو  هم نداشتم ..به خواست مامان و بابام اومدم درس بخونم .. راستش به خاطر این بود که خیلی  پول معلم برام دادن؛؛  مجبور بودم  قبول بشم ..توام معلم خصوصی داشتی ؟ گفتم : نه ؛ خودم تست تهیه می کردم و می زدم , اگرم اشکال داشتم از داداشم می پرسیدم خیلی کمک کرد ...

خوب نمی خواستی درس بخونی می خواستی چیکار کنی ؟ گفت : شوهر دکتر می کردم جونم ؛؛ میشدم خانم دکتر نشنیدی تا حالا ؟  داداشت خوشگله مثل خودت ؟ گفتم : شکل من؟  نمی دونم ولی بدک نیست ..گفت : پس تو دوست به درد بخوری هستی ...







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_ششم- بخش سیزدهم 







(و طوری که معلوم میشد داره شوخی می کنه و من فکر کردم برای اینکه احساس صمیمیت کنیم داره این حرفا رو می زنه ادامه داد )؛؛ منو باهاش آشنا می کنی ؟...گفتم : ولی داداشم به درد تو نمی خوره چون ازدواج کرده ..خندید و گفت: چه بد ؟  اما داداش من ازدواج نکرده می خوای آشنا تون کنم ؟ گفتم : نه ممنون من اهلش نیستم ...شروع کرد به خندیدن و با حالت خاصی که انگار داره منو دست میندازه گفت : چرا جونم ؟ داداشم خیلی خوشگله مثل یک تیکه ماه می مونه  ...تا ببینش عاشقش میشی ..

.گفتم : شوخی نمی کنم من اهل دوست پسر نیستم ..در حالیکه قاه قاه می خندید و از در کلاس بیرون میرفت گفت : حیف شد ..چون داداش من هفت سالشه ...خیلی به درد هم می خوردین ..فکر کنم طرز فکرتون مثل هم باشه ...ول کن بابا شوخی کردم از ظاهرت معلومه که شکل این حرفا نیستی  ....






داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_ششم- بخش چهاردهم 







اینا رو گفت و از در کلاس رفت بیرون ..چند تا پسر و دوتا دختر توی کلاس بودن ..اونقدر خجالت کشیده بودم که دلم نمی خواست سرمو بلند کنم ... باورم نمیشد ؛؛ رفتار غیر عادی اون دختر عصبیم کرده بود ,,  همینطورمدادم رو با حرص می کوبیدم روی میز و   سر جام خشکم زده بود  و فکر می کردم چطوری جواب اونو بدم که  دندون شکن  باشه و حسابی حالشو جا بیارم  تا بدونه با کی طرفه و دیگه غلط بکنه منو دست بندازه و مسخره کنه ..

.یکم بعد یک دختر لاغر و اندام  رو جلوی صندلیم دیدم ..گفت : ببخشید نا خواسته شنیدم که اون دختره  چیکار کرد شما ناراحت نشو از این جور آدما زیاد پیدا میشن ...گفتم : شما نگران نباش من بلدم جوابشو بدم...گفت : به نظر من سر بسر اینطور آدما نزارین بهتره ..روز اوله اومدیم ؛؛قبول دارم کار درستی نکرد ؛ منم تعجب کردم ؛ از یک دانشجو بعیده ..ولی فکر کنم  چون روز اوله ذوق زده شده و  خواسته یک شوخی بکنه و خودی نشون بده ؛؛ به دل نگیر ...





ادامه دارد






#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
عزیزم ببخشید چند تا از دوستان و فراموش کردم شرمنده گلم 😘

خواهش میکنم عزیزم.شوخی کردم.مگه من میتونم نیام تو تاپیکهای شما؟دست گلتم درد نکنه بابت زحمتهایی که داری میکشی

تو یه طوفان من جزیره   من ناپلئون تو دزیره    جز تو کی میتونست از من همه دنیا رو بگیره    نقطه تسکین محضم نقطه آرامشم بود   اسمتو زمزمه کردم این تمام شورشم بود   تو هوای تو که باشم صاحب کل زمینم   من همه دنیامو دادم زیر چتر تو بشینم   شوق تسلیم تو بودن لحظه لحظه تو تنم بود  بهترین تصویر عمرم عکس زانو زدنم بود
خواهش میکنم عزیزم.شوخی کردم.مگه من میتونم نیام تو تاپیکهای شما؟دست گلتم درد نکنه بابت زحمتهایی که دا ...

قربونت برم عزیزم ❤️

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
ممنون معصومه جان

😘😘😘😘

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_هفتم- بخش اول







سرمو تکون دادم و ترجیح می دادم ساکت بمونم ..

اما اون با مهربونی گفت : من می خوام برم یک چیزی بخورم می خوای با هم بریم ؟  این اطراف رو هم  بگردیم ببینم چه خبره   ...اسم من زینبه ..

گفتم : نه مرسی ...می خوام باشم تا برگرده حسابشو برسم ...

از ته کلاس صدای یک پسر رو شنیدم که  گفت : ببخشید من دخالت می کنم ..منم از کار اون دختره تعجب کردم ..

نباید آدم نرمالی باشه ..به نظر من سر بسر این جور آدما گذاشتن معنا نداره بعد اونم بیکار نمی مونه ..

اینجا دانشگاهه؛  اسمتون بد در بره؛؛  دیگه ولتون نمی کنن .. من که فکر می کنم در شان شما نیست ..

اگر یکبار حراست شما رو بخواد دیگه دست از سرتون بر نمی داره ..

برگشتم نگاهی بهش کردم و گفتم : آره راست میگین من واقعا برای درس خوندن اومدم حوصله ی این کارا رو هم ندارم ...








داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_هفتم- بخش دوم







ولی خوب اون بی دلیل  بهم توهین کرد من باید یک طوری جوابشو بدم  ....

ببینم اینجا هم مثل دبیرستانه به کار آدم کار دارن ؟ ..

یکی دیگه از پسرا گفت : من که شنیدم بدترم هست ..باید خیلی مراقب باشیم ...

یکی دیگه از اون جلو صندلی شو برگردوند طرف ما و گفت :شایعه اس؛؛ برادر من تازه درسش تموم شده هیچ اتفاقی هم براش نیفتاد .. 

ما درس بخونیم و کاری به کار کسی نداشته باشیم  خیلی هم خوش میگذره ..

اونی که شما ها شنیدین مال کسانی هست که میرن توی سیاست ..یا کار خلاف می کنن ,, 

پسر اولی گفت : خوب دانشجویی که به کار مملکتش کار نداشته باشه و چشمش رو روی همه چیز ببنده دیگه اسمش دانشجو نیست ..

یکی دیگه از اون پسرا که لحن با مزه ای داشت ؛؛ به حالت شوخی و  خنده گفت :بابا ول کنین سیاست چیه ؟ درس مون رو بخونیم و بریم دنبال کارمون خیلی خطر ناکه من بهتون پیشنهاد می کنم سرتون به کار خودتون باشه ..

از همین روز اول یادتون باشه اگر یک چیز رو رعایت کنین کسی کاری به کارتون نداره و انشالله وکیل میشیم و میریم دنبال زندگی خودمون ..و از جاش بلند شد و دستهاشو به علامت شاخ گذاشت روی سرشو خم شد و گفت , بز باشیم ..

و صدای بُز در آورد و همه خندیدن .....









#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar 

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

هر کسی که

savaree | 1 دقیقه پیش
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز