2777
2789
عنوان

جای من کجاست ؟

| مشاهده متن کامل بحث + 190858 بازدید | 2148 پست
خااااااک تو سر عزیزز کثافت😤😤

وای نمیدونم چرا خندم گرفت 😄😄

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
ووووواااای خدای من‌چقدر سخته غم ازدست دادن جگر گوشه ات😢😢😢😭😭😭😭

خیلی خیلییییییییی غیر قابل تحمل 

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

دوستان خوبم سلام من بیرون انشالله تا یه ساعت دیگه میرم خونه داستان و‌میذارم 

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_هفدهم- بخش اول







واقعا تاب تحمل اون رنج رو نداشتم ..نمی دونم چطوری کورتاژم کردم ..نفهمیدم چی بسر بچه ام اومد و چطوری به خاک سپردنش هر وقت به هوش میومدم و یادم میفتاد اونقدر جیغ می کشیدم ؛ بهرخ ؛؛ بهرخ من بچه ام رو می خوام  که صدام گرفته بود و از گلوم بیرون نمی اومد و دوباره از حال میرفتم ..

مدام بهم خواب آور می دادن ..حتی یاد عزت الله خان هم نبودم ..تا یکبار که چشمم رو باز کردم عزیز رو دیدم ..

نیم خیز شدم و گفتم : دیدی تو نحس بودی ؟ ازم انتقام گرفتی ؟ حالا دلت خنک شد ؟ بچه ام رو تو کشتی ...قاتل ...قاتل ...

و خودمو از تخت انداختم پایین تا بزنمش ...و اونقدر این حرف رو تکرار کردم که چند نفر منو گرفتن و دوباره با مسکن خوابم برد ...

بعدها فهمیدم که حال روز عزت الله خان هم  از منم بدتر بوده ..

عمه می گفت سر خاک بچه رو بغل کرده بودو نمی ذاشت دفنش کنن ..

اما اون زمان هیچی توی دنیا برام مهم نبود فقط می خواستم خوب بشم و برم حساب این همه زجری رو که عزیز به من داده بود ازش پس بگیرم ..






داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_هفدهم- بخش دوم 






ده روز گذشت تا من یکم تونستم روی پام بایستم ..

عمه و پدرم منو بردن خونه و از عزت الله خان خبری نبود  ...

رغبتی هم به  اینکه بپرسم اون کجاست  نداشتم ..وقتی در خونه رسیدیم ..همینطور که اشکهام بی اختیار صورتم رو خیس کرده بود گفتم : من دیگه پا توی این خونه نمی زارم ...

عمه گفت : شیوا جان سخت نگیر اتفاقی بوده افتاده  برای هر کسی ممکنه  پیش بیاد ..نمی دونم شماها چرا اینقدر خودتون رو عذاب میدین ؟ تو اینطوری ؛ عزت الله خان مریض شده ..

قربونت برم یکم آروم باش کسی نمی خواسته بچه اونطوری بشه ..

عزیز خودش خیلی ناراحته ..نمی دونی چیکار می کرد توی  این مدت به خدا خودشو کشت از بس گریه کرد  ..

قسم می خوره جبران می کنه ..اون بیچاره از روی محبت می خواسته چند روز نوه اش رو ببینه چه می دونست اینطوری میشه ..







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

#ناهید_گلکار

#nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_هفدهم- بخش سوم 







گفتم : عمه چی داری میگی شما که خودت به خونش تشنه بودی حالا چی شده ازش دفاع می کنی ..دیگه نمی خوام بشنوم ...

الان توی خونه ی منه ؟ اینجاست ؟ 

گفت : آره عزت الله خان چند روزه تب داره و بیهوش و بی گوش افتاده توی رختخواب ..اما منتظر توست خیلی برات نگرانه ...

چیکار کنم توام باید بعد از این با اینا زندگی کنی ...

گفتم :چرا ؟ کی گفته ؟ من میام خونه ی شما پامو توی این خونه نمی زارم ..نمی خوام هیچکدومشون رو ببینم ...

پدرم گفت : چرا خونه ی عمه بیا خونه ی خودمون خودم ازت مراقبت می کنم ..

گفتم : اجازه بدین برم خونه عمه اونجا راحت ترم ...

پدرم فورا دور زد و از اونجا دور شد   ..

روز بعد برای اولین بار رفتم سر خاک بچه ام ..به عمه قول داده بودم که خودمو کنترل کنم ولی مگه میشد ؟ جگر گوشه ام اونجا خوابیده بود ...

وقتی زار و نزار از سر خاک برگشتم عزت الله خان رو دیدم که خونه ی عمه منتظرمه ..






داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_هفدهم- بخش چهارم






با اون ریش بلند و موهای ژولیده خراب تر از من به نظر میرسید ..اونم بشدت لاغر شده بود ..بدون اینکه حرفی بزنم نشستم ..

گفت : از سر خاک میای ؟

همینطور که با گل قالی بازی می کردم و سرم پایین بود با سرد و بی روحی گفتم : آره ..از سر خاک بچه ام میام ...

گفت : خیلی نگرانت بودم ..

گفتم : ممنون ...

گفت : شیوا منم مثل تو بچه ام رو از دست دادم ..نمیگم مقصر نیستم ..ولی خودت می دونی که اگر یک ذره احتمال می دادم این کارو نمی کردم ...باور کن ..

گفتم : باور می کنم ..

گفت : عزیز هم مثل من و تو داره می سوزه ..صبح تا شب خودشو نفرین می کنه و میگه کاش لال شده بودم و ازشون نمی خواستم بچه رو بفرستن پیش من ...به خدا خیلی ناراحته و میگه هر کاری حاضرم بکنم که شما ها منو ببخشین ..

گفتم : باشه ...

گفت : پاشو بریم خونه بزار مرهم دل هم باشیم توی این وضعیت بهتره در کنار هم غصه بخوریم ..







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_هفدهم- بخش پنجم






گفتم : نه ...

گفت : یعنی چی نه ؟ نمی خوای بیای خونه ؟ 

گفتم : نه ..نمی خوام دیگه تو و عزیز رو ببینم ..اون خونه همه جاش منو یاد بهرخ میندازه ..برو با مادرت زندگی کن ..من بر نمی گردم ..

باید از همون روزیکه منو از خودتون بیرون کردین  به حرف عمه گوش می دادم  ..ولی کور بودم و نفهمیدم ..فکر می کردم درست میشه ولی نشد ..

حالا می فهمم که باید اول زندگی همه چیز درست باشه ..بعدا هیچی درست نمیشه ..

گفت : سخت نگیر ..

کسی اینجا بد تو رو نمی خواست من خیلی دوستت دارم بدون تو نمی تونم زندگی کنم ..عزیز هم پشیمونه ..می خواد جبران کنه ..

گفتم : دیگه دیر شده لازم نکرده چون حالا من اونو نحس می دونم ....عزت الله خان برو ..از اینجا برو ..می خوام تنها باشم حوصله ی کسی رو ندارم ...





داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_هفدهم- بخش ششم 







عمه وساطت کرد و از عزت الله خان خواست که فعلا بره تا حال من بهتر بشه ..وقتی بلند شد که از در بره بیرون دلم براش سوخت خیلی خراب و داغون بود ولی نمی تونستم پا توی اون خونه بزارم و با عزیز مواجه بشم ...

روز های سیاه و تاریکی بود و شب های پر از کابوس  ..

دیگه عزت الله از چشمم افتاده بود و فقط به غمی که داشتم فکر می کردم  ...اون هر روز میومد خونه ی عمه ولی من دیگه حاضر نمی شدم ببینمش ...

می دونم سر سختی کردم ولی واقعا دلم رضا نمی شد ..یکماه گذشت دیگه آروم شده بودم و با خودم فکر می کردم بالاخره که باید برگردم پیش عزت الله خان پس بهتره بی خودی کشش ندم این بود که وسایلم رو جمع کردم به عمه هم گفتم که دیگه میرم خونه ی خودمون ..







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_هفدهم- بخش هفتم 






اونم خوشحال شد و گفت : کار درستی می کنی به خدا منم دلم برای عزت الله خان کبابه ..مرد بیچاره هر روز اومده بهت سر زده ..

خیلی به پای تو صبر و حوصله داره ..مردا اینطوری نیستن فورا میرن سراغ یکی دیگه ...به خدا داری بهش ظلم می کنی ...اگر بره زن بگیره چیکار می کنی ؟ 

روز بعد که عزت الله خان اومد  به خودم جرات دادم و رفتم تا بهش بگم عزیز رو بفرست بره تا من برگردم ..

اما اون جلوی روم نشست و گفت : من دارم با عزیز میرم تهران ..وسایل بهرخ رو جمع کردم توی یک اتاق می تونی بری خونه ..

هر وقت حالت بهتر شد و خواستی منو ببینی کافیه یک زنگ بهم بزنی؛من خودمو فورا می رسونم ..نگاهی بهش کردم ..خواستم چیزی بگم ..خواستم بگم نرو ..ولی سکوت کردم ..اونم یکم دیگه نشست , من بازم سکوت کردم ..



داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_هفدهم- بخش هشتم 







در حالیکه سرش پایین بود .. بلند شد و زیر لب گفت : مراقب خودت باش ..

و راه افتاد طرف در ..عصبانی شدم ..طاقتم هم که تموم بود ..

دنبالش دویدم و فریاد زدم ؛ آره برو ...جمع کن وسایلت رو برو پیش عزیزت ..دیگه تحمل شما ها رو ندارم ..اشتباه کردم زنت شدم ...حالا دیگه اون اشتباه رو تکرار نمی کنم ..برو عزت الله خان ..برو دیگه ام بر نگرد ...

وقتی منو از خونه ی خودتون بیرون کردین فکر می کردم انسان هستین و به زودی دلتون به رحم میاد و منو می پذیرین ..

گفت : شیوا بسه دیگه  منم مثل تو ...

گفتم ساکت باش حرف نزن؛ تو مثل من نبودی ... بروعزت الله خان پیش عزیزت  ..دیگه نمی خوام ببینمت ...و اون سرشو با افسوس انداخت پایین و رفت ..

حال و روزم معلوم بود من با دست خودم دوباره اونو از خودم روندم و تنها شدم ..








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar




#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_هفدهم- بخش نهم 







روز بعد بهم خبر رسید که عزت الله خان با مادر و خواهر و برادرش رفتن تهران ..تنها چیزی که بهش فکر می کردم مردن بود ..

هیجده سال بیشتر نداشتم ولی مثل پیر زن ها کمرم خم شده بود ..و حتی نمی تونستم راست راه برم ...

گاهی تعادلم رو از دست می دادم و می خوردم زمین ....

یک روز پدرم اومد به دیدنم  و بی اندازه ناراحت شد ..اصرار کرد که برگردم خونه ی اون ولی اونجا دیگه جای من نبود ..

زن پدرم حالا مادر و خواهراش رو هم آورده بود توی اون خونه اتاقم رو گرفته بودن و خودشم دوباره بار دار بود ..

برای پدرم پسر به دنیا آورده بود و حرف حرف اون بود ..و اینو می فهمیدم که زیادم دلش نمی خواد من مزاحم زندگی اون بشم ..این بود که به پیشنهاد پدرم و عمه چمدون بستم و رفتم به مزرعه ای که توی روستا ی زنگلاب داشت مدتی هم عزت الله خان اونجا کار می کرد ..و یک زن از اون روستا  برای اینکه تنها نباشم آوردن پیش من ..




داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_هفدهم- بخش دهم 







از همون روزای اول وقتی که وضو می گرفت دیدم که تا آرنج دستش بصورت بدی خورده شده و زخم های بدی داره ..

ولی نه اهمیتی دادم و نه اصلا می دونستم که جذام چیه ...

زخم داشتن توی اون روستا ها عادی بود ..اما وقتی دیدم که حالش روز به روز بدتر میشه بعد از سه ماه به پدرم گفتم ..اون فورا شک کرد و گفت : این روزا این بیماری شایعه شده باید ببرمش دکتر ...و اون زن رو بعد از اینکه دکتر دید از همون جا یکراست بردن جذام خونه  ..

دکتر به من دوا داد همه جا رو ضد عفونی کردیم ..اوایل همش می ترسیدم ولی کم کم فراموش کردم اونقدر غصه داشتم که دیگه به این جور چیزا فکر نمی کردم ...

مزرعه ی یک جایی بود مثل اینجا ولی با امکانات بیشتر و کارگر و برو بیای زیاد از طرفی بیشتر روزا می تونستم پدرم رو ببینم.. و باهاش حرف بزنم و همین راضیم می کرد که می تونم بهش کمک کنم ..







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar




#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_هفدهم- بخش یازدهم 






وقتی نبود به کاراش رسیدگی می کردم و اونم از بودنم اونجا خوشحال بود ..

خشم من از عزت الله خان همراه شده بود با دلتنگی برای دیدنش  ..از یک طرف دلم نمی خواست بیاد و از طرف دیگه منتظرش بودم ... 

تا یک روز که داشتم توی مزرعه قدم می زدم یک ماشین رو دیدم که از دور میومد  .. 

ماشین رو نشناختم رفتم جلو ببینم کیه ؛؛ ولی عزت الله خان رو پشت فرمون دیدم ..و عزیز رو کنار دستش ..نمی دونی چه حالی بهم دست داد بغض کردم و رومو برگدوندم و پا گذاشتم به فرار ..

من نمی خواستم عزیز رو ببینم ..همینطور که می دویدیم با گریه می گفتم: نباید با اون میومدی ..نباید ..نمی خوام ببینمش ...ازش منتقرم ..بدم میاد ...

اما عزت الله خان منو گرفت ..

و با قدرت مثل پر کاهی میون بازوهاش فشار داد و گفت : نکن قربونت برم ..نکن ..دلم داشت برات پر می زد ..

نمی تونم ازت جدا باشم ..تو رو خدا شیوا نکن ..بسه دیگه قربونت برم به اندازه ی کافی عذابم دادی ...





داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_هفدهم- بخش دوازدهم 







اونقدر دوستش داشتم که نتونستم مقاومت کنم ..دلم واقعا براش تنگ شده بود ..من عاشقش بودم و بدون اون زندگی برام مفهومی نداشت ....

سرمو گذاشتم روی سینه اش و های های گریه کردم و اون در حالیکه نوازشم می کرد می گفت : دیگه ولت نمی کنم ...دیگه نمی زارم ازم جدا بشی.... 

گفتم : عزت الله خان من نمی خوام عزیز رو ببینم ..از اینجا ببرش ....

گفت : به خاطر من به حرفاش گوش کن ..خواهش می کنم خودت می دونی من زیاد از تو چیزی نخواستم ..

این بار به خاطرمن به حرفش گوش کن بعد هر چی تو بگی گوش می کنم ولی ازم نخواد که بزارم از من جدا باشی  ...







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_هفدهم- بخش سیزدهم 







بدون اینکه به صورت عزیز که پیاده شده بود و کنار ماشین ایستاده بود نگاه کنم رفتم توی ساختمون ..اونا هم دنبالم اومدن ...

به زنی که اونجا کار می کرد گفتم : چای درست کن بیار ...و خودم نشستم ..

عزیزو عزت الله خان هم نشستن ..سرم پایین بود ..

عزیز بدون مقدمه خودش شروع کرد و گفت : بهت حق میدم ..داغ بچه کم چیزی نیست ..

گفتم : اما وقتی باعث اش کسی باشه اون داغ صد برابر میشه ..

گفت : من نیومدم دعوا کنم ..اومدم برات توضیح بدم ..من اشتباه کردم تو نکن ...منم فکر می کردم باعث مردن شوهرم شدی ..مردم حرف و سخن درست کرده بودن ..زن داییم توی اون حادثه با نوه اش مرده بود ..و همه منو سرزنش می کردن که عروس تو باعث شده ..

چیکار می کردم؟ ..منم باوری داشتم مثل الان تو ؛؛  می ترسیدم بچه هام رو از دست بدم ..






داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_هفدهم- بخش چهاردهم








خدا اینطوری منو مجازات کرد ..

این عذابی که بهم داد بهم ثابت کرد که وقتی یک اتفاقی بخواد بیفته ؛میفته ..باور کن منم سوختم ..به خدا قسم هر کاری از دستم بر میومد برای بهرخ انجام دادم ..

دیر آوردمش پیش تو چون نمی خواستم بچه ی مریض تحویلت بدم ..که بدبختانه  اونطوری شد ..

منم کم نکشیدم ؛ هنوزم دارم می کشم ..اگر عزت الله خان تو رو اینقدر دوست نداشت؛ باور کن  رو نداشتم با تو روبرو بشم ولی می ببینم که بچه ام داره عذاب می کشه ..

من امروز اومدم تو رو یک بار دیگه خواستگاری کنم و با عزت و احترامی که شایسته اش هستی ببرم توی خونه ام قدم سر چشم من بزار ..

بیا با هم زندگی کنیم قول میدم برات مادری کنم و گذشته رو جبران ؛ فقط یکم گذشت کن ..بیا از هم بگذریم دنیا ارزش نداره ؛ آدمیزاد آه و دم ..

یک وقت چشمشو باز می کنه می ببینه دیگه خیلی دیر شده ..

دخترم بزار دیگه افسوس نداشته باشیم ..ما می تونیم با یکم از خود گذشتگی با هم زندگی خوبی داشته باشیم چرا هر کدوم یکطرف دنیا زانوی غم بغل بگیریم ؟







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_هفدهم- بخش پانزدهم 







گفتم : آخه من چطور نامهربونی ها و تحقیر های شما رو فراموش کنم ؟ 

به خاطر همین گذشت نکردن شما دوتا بچه ام رو از دست دادم ..حالا این شما هستین که از من می خواین گذشت کنم ؟ 

گفت : آره ..من ازت می خوام چون تجربه کردم کینه عواقب بدی برای آدم داره ..ببخش تا خودت راحت تر زندگی کنی ..

من چوب خوردم تو نخور ..یک روز می رسه که توام می فهمی و پشیمون میشی چرا اون روز گذشت نکردم ..که مثل حالای من دیر شده و راه برگشتی نیست ..

من هر روز توبه می کنم و آرزو می کردم کاش زمان بر می گشت به عقب ولی همه اینو می دونیم که زمان به عقب بر نمی گرده پس تو درس عبرت بگیر و کینه نکن ..

منو ببخش برگرد سر زندگیت خدا بزرگه ..هنوز جوونی و می تونی بچه دار بشی و روز های خوبی داشته باشی ...





ادامه دارد







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2828

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

سلام جوجو ها

jojoone | 4 ثانیه پیش

دوستی

mehdi720 | 28 ثانیه پیش
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز